ارتش همانند ساير سازمان هاي اجتماعي قدرتمند جامعه،تحت تأثير ارزشهاي مادي ومعنوي حاكم درون جامعه قرار دارد وهمزمان در پويش شكل گيري وتوسعه جامعه بر حوزه هاي فكري واقتصادي وتكنولوژي به طور فعال وگسترده نفوذ مي كند و تأثير مي گذارد.
در شرايط مشخص اقتصادي ،جمعيتي و تكنيكي ،ارتش به عنوان يك سازمان اجتماعي بوجود مي آيد و شرايط سياسي حاكم بر جامعه به اهداف ومقاصدش شكل مي دهد.
پيدايش ارتش وكارآيي يا بي لياقتي آن ،بسيار تحت تأثير ساخت نظام سياسي حاكم و ميزان پيشرفت تكنولوژي تسليحاتي است . از طرفي تشكيل بوروكراسي مدرن ونوع حاكميت عقلاني با سازمان ارتش ونقش واهداف آن ارتباط تنگاتنگي دارد.
ارتش به عنوان با انضباط ترين سازمان ها سرمشق والگوي سايرسازمان هاي اجتماعي است .
رهبري سازمان ارتش كاملا متمركز است . ارتش مي تواند در انباشتگي قدرت حيات يابد وتحت تأثير سلسله مراتب است . انضباط آهنين و شبكه ارتباطي نيرومند از خصوصيات سازمان ارتش است. فلسفه وجودي ارتش وعملكرد آن حفاظت و حراست از نظام مقدس و همچن حفظ تماميت ارضي كشور كه در گرو تلاش و جنگيدن است وهمچين وظيفه است كه سازمان نظامي را از ديگر سازمان هاي اجتماعي جدا مي كند . انحصاري بودن ابزاراعمال قاطعيت براي انجام رسالت و مأموريت، در دست ارتش به مثابه یک شمشير دودم ايجاب مي كند كه فرماندهي عالي آن به عهده يك شخصيت نظامي غير نظامي در موقعيت رهبري كشور باشد، باشد.
جامعه شناسان نظامي به طور خلاصه بر سه شرط اساسي جهت سازمان هاي نظامي تأكيد دارند:روحيه،انسجام درون سازماني ونظم يا ديسيپلين.
پايبندي به پندارهاي سنت گرايانه، تشريفاتي زيستن ومخالفت با هر نوع حركت وانديشه نوگرايانه در ارتش جزو عناصر تفكيك ناپذير و هستي آفرين رسمي درون سازماني به حساب مي آيد. اما نكته مهم وقابل توجه اين است كه ساختار و وظايف نظامي ارتش هاي جهان به صورت گسترده ونسبتاً سريع در جهت غير نظامي شدن حركت مي كند . در سال 1939 از سه نفري كه در ارتش آمريكا خدمت مي كردند فقط يك نفر غير نظامي بود . درحالي كه در سال 1989 از هر سه نفر دو تن آنها غير نظامي بودند بايد توجه داشت كه در نيروي هوايي ودريايي به علت تخصصي بودن بيشتر آنها، داراي نفرات عمومي كمتري نسبت به نيروي زميني است كه تعداد غير نظاميان اين نيرو در سطح بالاتري قرار دارند.
در كنار دگرگوني ساختار سلسله مراتبي ارتش ،بايد از متحول شدن واصول اقتدارگونه درون سازمان ارتش نيز سخن گفت . در تاريخ گذشته نظامي گري نا آگاه نگه داشته زير دستان وروش تحميق به عنوان موثر ترين روش اعمال نفوذ سرشت واقعي سازمان ارتش شناخته شده كه البته اسلوب خويشتن داري وبرادرانه اقتدار جاي آن را گرفته است. طباع عقلي جديد اشكال ديگر اقتدار گونه قدرت نظامي ازقبیل رفتار لجوجانه ،كج باوري و آئين پرستي را بي اعتبار كرد و از بسياري سوء تفاهمات و سوءرفتارها جلوگيري نمود و در عين حال حتي اگر رفتار اقتدار گونه فرماندهي با بكارگيري معيارهاي دموكراتيك حاكم بر جامعه ،يعني معيارهايي كه بر حقوق فردي ومدني شهروندان تأكيد دارند ،از ميان برداشته شود وحتي اگر با دگرگوني در منشأ اجتماعي افسران وسربازان به نابودي رفتار سلطه جويانه فرماندهان سرعت داده شود،بازهم عامل اصلي ساختاركاركردی كه در حال دگر گوني است ،موجب افزايش قدرتمندي فرماندهان وفرمان بران مي گردد.
براي افزايش حداكثر كارايي سازمان ،ظاهراً وجود دوگانگي بين فرماندهان وفرمان بران كاملاً ضروري است . طبيعي است كه ضوابط دروني ارتش بايد منافع طرفين را تأمين كند.
امروز سربازاني كه خدمت نظام خود را در ارتش مي گذرانند،مايلند مانند ساير شهروندان مورد احترام وتوجه قرار گيرند واز كليه حقوق سياسي واجتماعي يك شهروند عادي بهره مند شوند. بدين خاطر يكي از مسائل مهم وقابل توجه نظاميان كشورهاي صنعتي جهان بعد از جنگ جهاني دوم اين بوده وهست كه چگونه ميتوان با آموزش هاي جديد براي سربازان شرايط انساني مطلوب تري فراهم كرد ،بدون آنكه كارايي ارتش كاهش يابد .
ازجمله تغييرات اساسي كه در سازمان هاي نظامي جهان پس از جنگ دوم جهاني پديد آمده است ،تغيير اساسي در حوزه فرماندهي است ،يعني تغيير وضعيت از حاكميت خودكامه به تكيه بيشتر بر مهارت، تشويق وتوافق همگاني .
پليتك تحولات تكنولوژيك وظايف خطير و جديدي را به نظاميان محول نموده است . از اين رو يك افسر حرفه اي لازم است مهارت ها وتخصص هاي هرچه بيشتري را كه ميان مديران ورهبران جامعه متداول است،بدست آورد .
خلاصه آنكه يك نظامي داراي ويژگي هايي است كه اورا از ساير حرفه هاي حكومتي جدا مي كند . مهمترين اين ويژگي ها عبارت است از نظم داشتن گروهي وفردي،جديت،شجاعت وپشتكار،وقت شناسي،فداكاري واز خودگذشتگي ،وفاي به عهد وپايبندي به قانون ، فرا طايفه اي فكركردن وعمل نمودن.