شرایط سیاسی منطقه قبل از انقلاب اسلامی (موثر در پیروزی انقلاب)
دانشجوی سال یکم حامد امیری دانشکده علوم وفنون فارابی
چکیده
علت پرداختن به این مسأله (شرایط سیاسی منطقه قبل از انقلاب اسلامی) بررسی عوامل سیاسی واجتماعی پیش از انقلاب است که در نهایت این عوامل که هدفی یکسان را دنبال می کردند با رهبری امام خمینی(ره) وهماهنگی بین اقشار مختلف جامعه(روحانیت ودانشجویان وسیاسیون) به آن هدف والا یعنی پیروزی انقلاب دست یافتند.
هر چند در این مسیر با ممانعت شاه واطرافیانش که از آمریکا و وابستگانش دستور می گرفتند مواجه بودند و در نهایت این نتیجه را می توان گرفت که به عملکرد رژیم پهلوی و به هر قدرتی کشورهای استعمارگری همچون آمریکا، شوروی وکشورهای غربی مانند انگلیس، فرانسه وآلمان و مستعمره بودن کشور ایران به سر کردگی رژیم پهلوی تحت استعمار کشورها ی فوق الذکر پی ببریم.
واژگان کلیدی
انقلاب، لیبرالیسم، عدالت، سیاست، ایدئولوژی، سکولاریسم، ناسیونالیسم، دیکتاتوری
مقدمه
اگر انقلاب های فرانسه و روسیه را انقلاب های بزرگ بنامیم، انقلاب اسلامی را چه بنامیم واگر انقلاب اسلامی، انقلابی واقعی و تمام عیاراست آن چه را که در فرانسه و روسیه رخ داده است را چه باید نامید؟ رژیم پهلوی که قبل از انقلاب خط مشی خود را از آمریکا و اسرائیل می گرفت به دستور آمریکا، مزدورانی را بر کشور حاکم کرده بود که وظیفه این گروه ممانعت از ارتباط مردم با روحانیت و مراجع تقلید و به طور کلی رهبرشان بود، و با ایجاد اختلاف بین اقشار مختلف همچون حوزه و دانشگاه درصدد ایجاد تفرقه وگسستگی بین مردم بود وهدف این گروه از اینگونه اقدامات منزوی کردن دین واسلام در حکومت پهلوی و خانه نشین کردن افراد دیندار بود، به گونه ای که اگر شخصی سخنی از ائمه اطهار به زبان می آورد او را در نطفه خفه می کردند. همچنین با تشکیل حزب رستاخیز که ساواک زیر نظر این حزب شیطانی بود، جوانان مبارز و دیندار را به زندانها می انداختند و سبب شهادت تعداد زیادی از آنها شدند و با تبعید امام(ره) به کشورهای خارجی تقریبا توانستند با ایجاد فضای خفقان گونه وسرشار از ترس، اضطراب و فساد تا دمدمه های انقلاب بر کشور حکومت کرده و تا حدودی به اهداف خود برسند. اما با روشنفکری امام، مردم، روحانیون و جوانان مبارز و اندیشمند و جهت دهی مبارزات، تظاهرات گسترده را از سال1356آغاز و در سال1357به شکست رژیم و متواری گشتن اربابان به کشورهای غربی انجامید.
زمينه ها ي بين ا لمللي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران
براي تبيين و تحليل انقلاب اسلامي ايران، در سالهاي گذشته مقالات و كتابهاي بسياري نگاشته شده است. يكي از برجستهترين مباحث در اين مورد شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي ايران در آستانه اين تحول عظيم بوده است. محمدرضا پهلوي، عليرغم حمايت مؤثر آمريكا که ايران را «جزيره ثبات» در منطقهاي پرتحول ارزيابي ميكرد، تاب مقاومت در برابر فشار جنبش عظيم مردمي را نداشت. ساختار نظام بينالملل و تقابل همه جانبه دو قطب قدرت در آن (آمريكا و اتحاد شوروي) شرايط را براي بهرهگيري داخلي مهيا كرده بود. آمريكا براي حمايت از رژيم وابسته به خود، در برابر تهديد اقدام نظامي از سوي اتحاد شوروي براساس قرارداد 1921 ناچار از خويشتنداري جدي بود.
1)انقلاب اسلامي، بر پايه اسطورههاي ديني، سبب شد بسياري از نظريهپردازان تحولات اجتماعي به تبيين نقش مذهب در عرصه كنشهاي سياسي- اجتماعي توجه نمایند. وقوع انقلاب اسلامی سبب شد، در خاورميانه، توازن قدرت به نفع اتحاد شوروي دگرگون شود. دو ابرقدرت بازي خود را در قالب بازي با حاصل جمع صفر (همه يا هيچ) دنبال ميكردند. بنابراين سقوط نظام پادشاهي وابسته به ايالات متحده، در عمل مزيتي براي اتحاد شوروي ارزيابي ميشد. ولي شعار «نه شرقي، نه غربي» به زودي نشان داد اتحاد شوروي نيز به طور مستقيم از ايجاد فرصتهاي جديد در ايران بيبهره مانده است.
2)يكي از مهمترين بحثها، در خصوص علل شكلگيري انقلاب اسلامي، را ميتوان در آثار تدا اسکاچپول يافت كه همراه با بررسي ريشهها و علل داخلي شكلگيري بحران اجتماعي و پيامدهاي آن در ايران، فشارها و كشمكشهاي بينالمللي را هم مورد توجه قرار ميدهد. در شرايطي كه دولت قابليت و توانایي تمهيد منابع کافي براي سرمايه گذاري يا مقابله با اين فشارها را از دست بدهد، انقلاب به وقوع می پیوندد. خانم اسكاچپول مسأله انقلاب و امكان تحقق آن را در جوامع كشاورزي مطرح ميسازد كه مشخص ميشود قابل انطباق با ايران نبوده است.
3)در بحثهاي اسكاچپول، وقتي حكومت و عوامل آن به طور متمركز رفتار ميكنند، ابزارهاي سركوب ارتباط مستقيم با شرايط بينالمللی دارد. به اين ترتيب، تحولات بيروني بر رفتارهاي اين رژيمها اثرگذار است. وقتي اين سياستها و ابزارها به طور غيرمتمركز عمل كنند، در پيشگيري يا كنترل بروز نشانههاي بحران اجتماعي موفقيت آميزتر مي شود. در اين چهارچوب براي شكلگيري انقلاب گروهي از نخبگان مستقل به وجود ميآيند كه مجموعهاي از اهداف و برنامهها را هدف قرار ميدهند و با توجه به نقش دولت در كشورهاي در حال توسعه كه در شكلگيري تحولات اجتماعي بسيار تعيين كننده است، در هر تحول اجتماعي بايد رفتار آن را مورد توجه قرار داد. پس در شكلگيري هر حركت انقلابي بايد نوع رفتار و مواجهه دولت را نيز به طور جدي مورد بررسي قرار داد.
وابستگي دولت در جهان سوم سبب ميشود، تحولات جهاني و شرايط بينالمللي به طور مستقيم سياستها و رفتارهاي آن را تحت تأثير قرار دهد. مثلا وابستگي درآمد ارزي اين كشورها به تحولات بازار جهاني عامل بسيار مهمي در اين فرايند به شمار ميآيد.
با توجه به شرايط ايران در دهههاي 1340 و 1350 جامعه ايران در آستانه انقلاب اسلامي جامعه ای كشاورزي نبود. اصلاحات آغاز دهه 1340 كه براساس برنامه اتحاد براي پيشرفت كندي، در پاسخ به انقلاب كوبا و احتمال سرنگوني دولتهاي وابسته به آمريكا در جهان سرمايهداري و وابستگان آمريكا مطرح شده بود.
4)در عمل موجب تهي شدن روستاها و مهاجرتهاي گسترده روستاييان به شهرها شده بود. حاشيه نشيني به پديده گستردهاي در نيمه دهه 1350 تبديل شده بود. ايران، با اجراي اصلاحات شاه از كشوري كشاورزي به واردكننده توليدات اين بخش تبديل شده بود. در نتيجه اجراي سياست وارداتي اصلاحات، و تن ندادن شاه به الزامات دگرگونيهاي سياسي- اجتماعي همراه با تحولات اقتصادي- فرهنگي، عدم توازن و شكنندگي روز افزون نظام سياسي ايران را در پي آورده بود. افزايش بهاي نفت در آغاز دهه 1350، به دنبال شوك نفتي جهانی، و افزايش شديد بهاي نفت با پر شدن بازارهاي ايران از كالاهاي وارداتي همراه شد. اين وضعيت سبب استقلال عمل شاه، هم در برابر جامعه داخلي و هم در برابر جامعه جهاني شد.
5)شاه مجال آن را يافت تا با بهرهگيري از درآمد نفتي و بيتوجهي به هشدارها و اظهارنظرهاي مشفقانه وابستگانش بر سياستهاي موردنظر خود اصرار ورزد. او دستگاه سركوب را تقويت كرد و با تأسيس حزب رستاخيز مخالفان خود را به گرفتن گذرنامه و خروج از كشور دعوت كرد. اصلاحات وارداتي شاه، ساختارهاي فرهنگي روستاها را نيز دگرگون ساخت. ايجاد خانههاي فرهنگ، خانههاي اصناف، شوراهاي روستايي و نهادهاي مشابه ابزارهاي اين تحول بود. شاه فرصت آن را يافت تا ديدگاههاي شخصي خود را در اداره كشور مستقر سازد و خود را نسبت به عوامل بيروني و دروني بينياز تلقي كند. محمدرضا پهلوي به ارزيابيهاي مشاوران كندي نيز براي اجراي اين مدل اصلاحات توجه نكرد. او از اين مجال براي تحكيم ديدگاههاي خود استفاده كرد و كنترل متمركز در نواحي و مناطق مختلف را دنبال كرد كه به نوبه خود آسيبپذيريهاي نظام سياسي را شدت بخشيد. به اين ترتيب انقلاب اسلامي سبب شد نقش مؤثر مذهب و مفاهيم فرهنگي در شكلگيري حركتهاي سياسي مورد توجه مجدد قرار گيرد.
6) در نظريه اسكاچپول، عامل دولت، نظام سركوبگر، دولت وابسته و در همان حال كنش و واكنش در نظام بينالملل مورد بررسي قرار ميگيرد. هرچند در اين نوشتار بيشتر به ساختار نظام بينالملل ميپردازيم، در انقلاب اسلامي نيز ميان شيوههاي توليدي ماقبل سرمايهداري و نيروهاي سياسي- اجتماعي فعال در سطح جامعه جهاني ارتباط برقرار شود. اين امر كليشههاي وابستگي را روشنتر ميسازد. يكي از مهمترين شعارهاي انقلاب اسلامي نفي اين وابستگي و اساساً هرگونه سلطه بوده است. اين وابستگي سبب ميشود دولت وابسته، توسعه وابسته و دولت سركوبگر نتواند كنترل و هدايت تحولات داخلي را به دست بگيرد. براي تحقق و پيروزي اين انقلاب به عوامل بيروني نيز بايد توجه كرد. در ساختار نظام دوقطبی كه در پايان جنگ جهاني دوم شكل گرفت، تعارض دو ابرقدرت سمت و سوي تحولات را مشخص می كرد.
7) براي دولت آمريكا در جهت جلوگيري از سقوط نظامهاي وابسته به آن در گرو تن دادن، به اصلاحات دموكراتيك برآورد شده بود. از دهه 1340، اين نگرش قوت يافته بود كه رشد كمونيسم ارتباط مستقيم با فقر و محروميت مردم دارد. بر اين اساس، سياستهاي استبدادي و تن ندادن به خواستههاي عمومي ثبات و امنيت كشورهاي بلوك سرمايهداري را مورد تهديد قرار ميداد. از اين ديدگاه، ايران به عنوان كشوري پر اهميت در اين مجموعه بايد به اين دگرگونيهاي ضروري تن ميداد. به اين ترتيب، در متن روابط وابسته ميان رژيم پهلوي و ايالات متحده، دگرگوني ساختاري متناسب با نيازها و الزامات نظام جهاني شكل گرفت. براي اين كه ايران بتواند نيازهاي خود را در اين رابطه تأمين كند، ضرورت توسعه صنعتي و رشد صنعتي مورد توجه قرار گرفته بود. با توجه به ابعاد و پيامدهاي وابستگي رژيم پهلوي به آمريكا، در سقوط اين نظام نيز اين رابطه را نیز بايد مورد مداقه قرار داد. به اين ترتيب ساختارهاي وابستگي در حفظ يا سقوط اين گونه نظامها ميتواند نقشآفرين باشد.
بر پايه تجارب گوناگون ساختار نظام بينالملل بر تحولات داخل كشورها، به ويژه جوامع در حال توسعه بسيار موثر بوده است. ساختار نظام جهاني ميتواند هم نقش تسهيل كننده و هم محدود سازنده ايفا كند. اين شرايط بر عملكرد حاكمان سياسي، به ويژه در كشورهاي در حال توسعه، بسيار اثرگذار است. اين عامل ميتواند براي مردم اين كشورها نيز فرصتهاي مناسبي براي کنشهاي اجتماعي فراهم آورد. به هر ترتيب نظام دوقطبی و تقابل آمريكا و اتحاد شوروي به ظرفيتي براي تسهيل در پيشرفت مراحل گوناگون انقلاب اسلامي تبديل شد.
8) همان گونه كه مرگ كندي سبب كاهش فشار بر رژيم محمدرضا پهلوي در ايران شد، و ايران را به بازار سلاحهاي گوناگون آمريكايي تبديل كرد، روي كار آمدن جيمي كارتر از حزب دموكرات نيز سبب افزايش فشار براي كاهش فشار سياسي در ايران از سوي محمدرضا پهلوي شد. افزايش درآمد نفتي ايران طي دهههاي 1340 و 1350 اين مجال را براي نظام جهاني فراهم كرد تا ايران را از جايگاه پيرامون به شبه پيرامون انتقال دهد. با افزايش نابرابريهاي اجتماعي- اقتصادي در ايران اقتصاد وابسته به ايالات متحده دشواريهاي خود را بيشتر آشكار ساخت. با انتقال درآمدهاي نفتي به داخل اقتصاد ايران پديده تورم روز به روز ابعاد جديتري يافت. اگرچه درآمدهاي ايران بسيار افزايش يافت، ولي همراه با آن خريدهاي تسليحاتي شاه سبب رونق مجتمعهاي صنعتي- نظامي آمريكا شد. او خواستار پيشرفتهترين سيستمها، سلاحها و تجهيزات نظامي بود تا نقش منطقهاي خود را به خوبي ايفا كند. ايران در دهه 1350 به بزرگترين خريدار سلاحهاي آمريكا در جهان سوم تبديل شده بود. به هر حال هم دموكراتها و هم جمهوريخواهان در ايفاي نقش منطقهاي ايران و تجهيز آن اختلاف جدي نداشتند. جايگاه استراتژيك ايران در مرزهاي جنوبي شوروي و در شمال خليج فارس و تنگه هرمز، به نحوي تداوم روابط ايران و آمريكا را موجه ميساخت. بيترديد مدل توسعه وابسته، آثار و پيامدهاي آن در سقوط شاه عنصري اساسي بوده است. در دهه 1350 روابط سياسي- اقتصادي ايران و آمريكا از چنان گسترشي برخوردار شد كه در روابط با كشورهاي جهان سوم وابسته به آمريكا كم سابقه بود. شاه نيز مجال آن را يافته بود تا سركوب شديد مخالفان خود را به نتيجه برساند. ارتباط نزديك و تنگاتنگ ساواك با سيا شرايط لازم را فراهم كرده بود. فشار كارتر به شاه براي باز كردن فضاي باز سياسي در ايران، موقعيت را براي انفجار آماده ساخت. ضديت شاه با نمادهاي ديني و فشارهاي اقتصادي- سياسي- اجتماعي سبب شد تا فشارهاي خارجي، با تقاضاهاي داخلي آميخته شده، روند دگرگوني عظيمي را مهيا سازد.رژيم شاه، با بهرهگيري از جايگاه خاص جغرافيايی ايران، روابط بسيار حسنهاي را در زمينه اقتصادي با اتحاد شوروي سامان داده بود.
9)تنشزدايي در روابط آمريكا و شوروي فرصت را براي اجراي سياست خارجي جديد شاه تحت عنوان «سياست مستقل» فراهم آورده بود. اين سياست درواقع چارچوب وابستگي به آمريكا، براي ايران مجال توسعه روابط اقتصادي با اتحاديه شوروي را ارايه كرده بود.
10)ذوب شدن يخها در روابط دو ابرقدرت و پس از آن اجراي استراتژي نيكسون در خليج فارس، و برجسته شدن نقش ايران و عربستان، امنيت اين منطقه را برعهده دوستان آمريكا قرار داده بود. اين استراتژي سبب شد تا شاه بتواند از فرصت ايجاد شده بهرهبرداري كند.
11) شاه در برابر امواج انقلابي منطقه هرچند كاملاً به سياستهاي آمريكا پشتگرم بود، ولي بهرهگيري از تعارض دو ابرقدرت را نيز پس از استحكام موقعيت خود، سازنده يافته بود. او به شدت نگران خيزشهاي مردمي در منطقه و به ويژه در ايران بود. حجم عظيم تسليحات آمريكايي و وابستگي فزاينده به آمريكا به هر حال اطمينان كافي را براي او ايجاد نكرده بود. نزديكي به اتحاد شوروي ميتوانست در همان حال كه براي شوروي بسيار پرثمر باشد، براي شاه نيز در كاهش وابستگي به آمريكا در يك میزان محدود قابل توجه باشد. براي روسها نيز هرچند وابستگي سياسي شاه كاملا آشكار بود، ولي توسعه روابط اقتصادي دو كشور، مسيري براي كاهش علايق و وابستگيهاي شاه به آمريكا برآورد ميشد.
12) به هر ترتيب، شاه بر اين باور بود كه قدرت نظامي بدون پايه اقتصادي محكم و استوار معني ندارد، او توسعه روابط با بلوك شرق را نيز در اين چارچوب دنبال ميكرد. با اجراي سياستهاي كارتر در اعمال فشار براي تقويت فرآيندهاي دموكراتيك در ايران، شاه خطر كمونيسم را مطرح ساخت. او همواره از پيامد خروج ايران و تبديل ايران به ايرانستان كه منظور تحكيم سلطه شوروي و تبديل ايران به يكي از اقمار آن بود به عنوان يك برآورد بازدارنده سخن ميگفت. ولي در واقع هراس شاه از مردم ايران بود. او بيشتر نگران تنشها و نارضايتيهاي داخلي بود. هرچند همواره به نقش عوامل خارجي در تقويت فرايندهاي نارضايتي داخلي استناد ميكرد، موقعيت ويژه ژئوپلتيكي ايران براي شاه اين مجال را فراهم آورد كه بتواند هم با ايالات متحده روابط حسنه برقرار كند، هم با اتحاد شوروي ارتباط اقتصادي گستردهاي را سازمان دهد. فروش اسلحههاي روسي به رژيم وابسته به آمريكا از تجربههاي نادر دوران جنگ سرد است. ميليونها دلار سلاح از شوروي به ايران تحويل شد، رژيمي كه براساس تحليلهاي ماركسيستي- لنينستي سركوبگر و عامل امپرياليسم معرفي ميشد. شاه در همان حال كه نقش ژاندارم منطقهاي آمريكا را ايفا ميكرد، با بهرهگيري از فرصت ژئوپلتيكي بينظير ايران، با اتحاد شوروي نيز روابط بينظير اقتصادي را گسترش داد. در دهه 1350 روابط ايران و اتحاديه شوروي به طرز بيسابقه ای گسترش يافت. ايران جايگاه بالايي را در روابط خارجي اتحاد شوروي يافت، در حالي كه عضو اردوگاه سوسياليسم نبود. اين دستاورد تنها ناشي از توجه به جايگاه ويژه ايران بود كه قدرتهاي جهاني را همواره تحت تأثير قرار داده است.
زمامداري كارتر در چارچوب توسعه وابسته ايران در دوران پهلوي، تأثير عوامل بيروني را برجستهتر ساخت. كارتر در انتخابات آمريكا بر دو محور تاكيد داشت: حقوق بشر، قطع صدور سلاح به رژيم های ديكتاتوري وابسته به آمريكا. هرچند باز هم ايران مستثنا شد و فروش سلاح به ايران ادامه يافت ولي فشارها نيز شدت پيدا كرد. ايران همچنان بزرگترين خريدار سلاحهاي آمريكايي ماند. منافع توليدكنندگان سلاحها و سيستمهاي نظامي از ديدگاههاي خاص كارتر و دموكراتها نافذتر بود. البته براي دستگاههاي اطلاعاتي-امنيتي آمريكا شرايط ايران در نيمه دهه 1350 بسيار مطلوب مينمود. ريچارد هلمز سفير آمريكا در ايران اين تصور را براي كاخ سفيد ايجاد كرده بود كه تا 10 سال بعد هم در ايران زمينه بحران وجود ندارد. اين تحليل تا حد قابل توجهي براي كرملين نيز قابل اعتنا بود. نه در شوروي و نه در آمريكا خطر جدي براي رژيم شاه از جهت ثبات سياسي- اقتصادي برآورد نميشد. از ديد آنها گروههاي سازمان يافتهاي كه انقلاب را برپا كنند در ايران وجود خارجي نداشتند. لذا كارتر از شاه خواست تا فشارهاي داخلي را كاهش دهد و فضاي سياسي را باز كند. او اين سياست را براي حفظ رژيم شاه خطرناك نميدانست. البته در ميان مشاوران كارتر در اين زمينه اختلاف نظر وجود داشت ولي به هر حال در كرملين نيز كم و بيش تحليلهاي مشابهي در مورد وضعيت رژيم پهلوي وجود داشت. ولي اجراي سياستهاي نسنجيده شاه در نيمه دهه 1350، همراه با افزايش بهاي نفت، افزايش انتظارات و خواستههاي مردم، با كاهش بهاي نفت، بيكاري و تورم همراه شده بود كه پايههاي رژيم شاه را رو به تزلزل ميبرد. مدل توسعه وابسته شاه سبب تشديد فشارها، و تنشهاي داخلي و خارجي، شد كه به سقوط رژيم شاهنشاهي منتهي شد آمريكاييها هنگامي به شدت و عمق نارضايتيها و بحران در ايران آگاهي يافتند، كه بسيار دير شده بود و انقلاب اسلامي به كابوسي براي حزب دموكرات آمريكا تبديل شد. تزلزل و شكاف در مديريت سياست خارجي كارتر روندهاي انقلابي را تسريع و تعميق ساخت. در سال 1357تحليلهاي سازمان سيا فاقد نشانههاي نگراني از بحران در حال تصاعد در ايران بود. رژيم وابسته به آمريكا و دولت حامي آن كه یکی از پايههاي نظام دوقطبی جهان را تشكيل ميداد، در برابر فشارهاي جنبش عظيم انقلابي مردم ايران، به رهبري امام خميني(ره)، چارهاي جز تسليم نيافتند. و دولت آمريكا رويارويي را به فرصتها و موقعيتهاي بعدي واگذار كرد.
1) موقعیت اقتصادی رژیم، پیش از انقلاب
در ایران، در اواخر حكومت شاه، رژیم ایران در مطلوبترین سطح از قدرت اقتصادی كه در تمام سلطنت 53 ساله رژیم پهلوی بیسابقه بود به سر میبرد. با افزایش سریع و غیر قابل پیشبینی درآمد نفت، رژیم ایران نه تنها تبدیل به یكی از دولتهای ثروتمند شده بود بلكه جامعه ایرانی را به یك جامعه كاملاً مصرفی تبدیل كرده بود. دولت ایران با توجه به افزایش ناگهانی و غیر قابل پیشبینی قیمت نفت از نظر ذخائر ارزی و توانائیهای مالی در مطلوبترین و مناسبترین شرایط اقتصادی در تاریخ خود بوده است.
2)اقتدار نظامی رژیم پیش از انقلاب
از مهمترین و در عین حال محسوسترین ابزار قدرت و اعمال حاكمیت هر رژیم سیاسی به ویژه نظامهایی كه با بحرانها و فشارهای داخلی مواجه میباشند و نیاز به تهدید و ارعاب و احیاناً سركوب حركتهای معارض و مخالف خود را دارند قدرت نظامی آنها میباشد. هر گاه در یك نظام سیاسی، قدرت نظامی از انسجام لازم برخوردار نباشد و روحیه خود را در اثر شكستهای پی در پی از دست بدهد و همچنین دولت بخاطر مشكلات اقتصادی امكان تأمین تداركات و خواستههای آنها را نداشته باشد و در نهایت قدرت نظامی اعتقاد و ایمان خود را به رژیم سیاسی از دست بدهد نه تها قدرت سیاسی قادر به بهرهبرداری از چنین نیروی نظامی برای سركوب قدرت اجتماعی معارض نخواهد بود، بلكه خود بصورت یك مدعی خطرناك درآمده و احیاناً به گروههای اجتماعی مخالف خواهد پیوست و احتمال سقوط قدرت سیاسی را شدیداً افزایش خواهد داد. ارتش شاهنشاهی ایران در طول حداقل پنج دهه قبل از پیروزی انقلاب در هیچ جنگ خارجی مهمی شركت نكرده بود. بیش از هر پادشاهی در ایران محمدرضا شاه به نیروهای مسلح توجه داشت. او بعنوان فرمانده نیروهای مسلح، احساس میكرد كه یك ارتش قوی و نیرومند و در عین حال وفادار به شاه، نه تنها میتواند نظام سیاسی او را در قبال مخالفین داخلی حفظ كند بلكه با توجه به جاه طلبی هایش میتواند ابزار و اهرم لازم را برای دخالت در امور منطقه و همسایگانش و پیشبرد اهداف بینالمللی او فراهم نماید. دولت ایران و رژیم شاه از حداقل یك دهه قبل از سقوط خود علیرغم وجود شرایط دو قطبی با توجه به پایان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش و همزیستی مسالمتآمیز از حمایت كامل دو ابرقدرت، و قدرتهای بزرگ و منطقهای، تا آخرین روزهای حكومتش برخوردار بود و متقابلاً انقلابیون ایران از هیچگونه حمایت بینالمللی برخوردار نبودند
3)پیچیدگی و استحكام رژیم قبل از انقلاب
در هر نظام و سیستم سیاسی وجود ابزارهای قدرت از جمله قدرتهای اقتصادی، نظامی و حمایت بینالمللی بالقوه و فی نفسه نمیتواند در جهت تحكیم و تثبیت قدرت سیاسی حاكم كارساز و مفید باشد؛ بلكه توانایی، مهارت و مدیریت مطلوب در نظام سیاسی است كه میتواند در مواقع بحرانی ابزارهای قدرت را از قوه به فعل درآورده و به بهترین وجه و در مناسبترین زمان و مكان مورد استفاده قرار دهد. در نبردهای نظامی اغلب این امر به اثبات رسیده است كه فرماندهی لایق و كارآمد میتواند با كمترین امكانات، تجهیزات و نیرو بر فرماندهی نالایق و ناتوان و در عین حال با امكانات وسیع پیروز شود. رژیم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمی از تاریخ 37 ساله حكومت خود تدریجاً به مرحلهای از اعتماد به نفس و حاكمیت مطلقه رسیده بود و با برخورداری از مستشاران ورزیده داخلی و خارجی به ویژه برخورداری از پلیس مخفی خشنی همچون ساواك از توانایی لازم برای حفظ و تداوم قدرت مستبده خود برخوردار بوده است.
انقلاب ایران در شرایطی پیروز شد كه نظام شاهنشاهی خود را در اوج قدرت و استحكام و تثبیت شده میدید و در مقابل مخالفتها و معارضهها تا آخرین حد توان خود مقاومت میكرد و گروههای اجتماعی برای به زانو درآوردن چنین نظامی میبایست بر اساس برنامهریزی و بسیج تمام نیروها و قربانی كردن بسیاری از انسانها نظام قدرتمند حاكم را سرنگون سازد.
قدرت اجتماعی: قدرت اجتماعی متشكل از گروههای اجتماعی فعالی است كه بر پایه ارزشها و باورهای مسلط و مشترك به هم نزدیك شدهاند و زمانی كه قدرت سیاسی توانایی تأمین ارزشها و خواستههای آنها را نداشته باشد یا نخواهد این ارزشها و خواستهها را تأمین كند گروههای اجتماعی مأیوس شده به دنبال رهبر یا رهبرانی كه میتوانند خواستهها و نظرات آنها را تعقیب و تأمین نمایند حركت خواهند كرد در ایجاد و تشكل قدرت اجتماعی سه ركن اساسی قابل تفكیك هستند: مردم، رهبری و ایدئولوژی.
الف - مشاركت مردمی
انقلاب اسلامی ایران به استثنای اقلیت محدودی كه وابسته به رژیم بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههای اجتماعی و در سراسر كشور اعم از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف و ... همه و همه چرخهای اقتصادی و اداری كشور را از كار انداخته و در مقابل رژیم تا دندان مسلح آن هم با دست خالی ایستادند و آن را ساقط كردند. مطالعات بعدی هم نشان داد كه حتی بعد از پیروزی انقلاب كه زنجیرهای استبداد و دیكتاتوری گسسته شده و زمینه مناسب برای ایجاد آگاهی سیاسی و مشاركت تودههای مردم فراهم شده بود به تدریج و به علت بیمیلی حاكمیتهای بعد از انقلاب اعم از میانهروها و رادیكالها در دو انقلاب فرانسه و روسیه، این مشاركت رو به كاهش نهاده است. تاریخ و آمار مشاركت مردم در انتخابات بعد از انقلاب این نظریه را ثابت میكند.
در مقابل تودههای ملت ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در انتخاباتهای مكرر و پی در پی شركت كردهاند و حتی در شرایط بحرانی و بمباران شهرها هیچ یك از انتخابات لازم برای تداوم فعالیتهای سیاسی نظام جمهوری اسلامی متوقف نشده یا به تأخیر نیفتاد. آمار مشاركت روزافزون مردم در این انتخابات چشمگیر و جالب توجه است. و از همه مهمتر حضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات میلیونی كه به خاطر سالگرد انقلاب صورت میگیرد نشانه حضور، بیداری و حمایت مردم از انقلابشان میباشد.
ب - رهبری
نقش و شخصیت رهبر به ویژه زمانی روشنتر و برجستهتر میشود كه توسلات ایدئولوژیكی گروههای انقلابی پراكنده و غیر منسجم باشد، یا سازماندهی آن ضعیف باشد؛ در این صورت نقش و اهمیت رهبری در پروسه انقلابی و در طول زمان توسعه مییابد. از طرف دیگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم میتوان مشاهده كرد كه عبارت است از: رهبر بعنوان ایدئولوگ انقلاب، رهبر بعنوان فرمانده و نهایتاً رهبر بعنوان معمار نظام بعد از پیروزی انقلاب.
در بررسی و مقایسه اجمالی میان نقش رهبر درانقلاب اسلامی مشاهده خواهیم كرد كه در این ركن از انقلاب نیز مانند ركن مردم، انقلاب اسلامی دارای قدرت، امتیازات و ویژگیهایی فوقالعاده و استثنایی بوده است.1ـ در انقلاب اسلامی ایران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقیر جامعه بودهاند2ـ در انقلاب اسلامی رهبران انقلاب دقیقاً مدافع طبقهای بودند كه از آن طبقه برخاسته بودند 3- در انقلاب اسلامی رهبر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) بویژه با برخورداری از جایگاه مرجعیت دینی و با نبوغ، قدرت و ویژگیهای خاصی كه داشتند كه در نوع خود بینظیر بود نقش ایدئولوگ، فرمانده و معماری انقلاب را به نحو احسن و در طول حیات پربركت خود بر عهده گرفته و ایفا كردند.
ج - ایدئولوژی
با توجه به اینكه تنها عامل مشروعیت و انسجام در جامعه و نظام قبلی در كشور ما نهادهای پادشاهی بوده كه در موقعیت انقلابی بیاعتبار شده بود، بنابراین ایدئولوژیهای انقلاب مطرح میشود تا آنكه تجدید بنا و اعمال قدرت دولتی را بر مبنای جدیدی توجیه و استدلال كنند. ضمناً مكاتب مطرح شده به نخبگان انقلابی كمك میكند تا انسجام و تشكل لازم را برای حركت تودهها در جهت مبارزات و فعالیتهای سیاسی تحقق بخشند.
در حالی كه مكتب اسلام كه از 1400 سال قبل به ایران وارد شده بود و با مردم مأنوس بوده و قاطبه مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زیست كرده و در تاروپود زندگی آنها نفوذ و رسوخ كرده بود و با توجه به جهانبینی الهی افق بسیار وسیعی برای پیروان خود فراهم كرده علاوه بر آنكه سعادت اخروی را نوید میداد برای همین دوره كوتاه زندگی در این دنیا نیز دستورالعملها و راهنماییهای لازم برای امور روزمره زندگی فردی و اجتماعی و اداره جامعه در جهت تامین سعادت دنیوی فراهم كرده بود و از عظمت ویژهای برخوردار است. بویژه آنكه در مكتب تشیع با برخورداری از جوهرههای لازم انقلابی زمینههای كاملاً مساعدی برای بهرهمندی از یك مكتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامی در ایران فراهمبود. در انقلاب اسلامی تمام روحانیت شیعه علیه دولت قیام كرد و انقلاب را رهبری نمود.
موفقیت ایدئولوژی انقلابی اسلام همچون امری ارزشمند و علامت ممیزه انقلاب اسلامی در ایران بود. این ایدئولوژی پاسخی قدرتمند به خواستههای سیاسی شده معاصر و در عین حال مأیوس شده از مكاتب مادی بود. این ایدئولوژی در عین بهرهبرداری از همه امتیازات تكنولوژیكی و تجربه نهضتهای ایدئولوژیكی و سیاسی غرب به كار گرفته شد. به عبارت دیگر این ایدئولوژی امتیاز قابل توجهی بر كمونیسم كه با مذهب در تعارض است، داشت. به جای اینكه یك جایگزینی جدیدی برای مذهب خلق كند همان طور كه كمونیستها كردند، انقلاب اسلامی مذهب پرتلاش و تهاجمی را كه وجود داشت به كار گرفت و با ابزار ایدئولوژیكی مورد نیاز برای جنگ در صحنه سیاست مردمی مجهز گردید. با این عمل آنها كمكی بزرگ و ممتاز به تاریخ جهان كردند. بنا به گفته زاگورین، نویسنده آمریكایی، اگر امروز كسی بپرسد كه در تئوری انقلاب ماركس چه چیزی معتبر و چه چیز بیاعتبار میباشد، جواب باید این باشد كه آن تئوری دیگر به گذشته و تاریخ تعلق دارد. عدم تناسب نظریه ماركس آنگاه آشكار شد كه برخلاف پیشبینی ماركس انقلابها در پیشرفتهترین كشورهای غربی تحقق نیافت و در عوض سوسیالیسم در عقب افتادهترین جوامع كشاورزی روسیه و چین به مرحله اجرا درآمد. با رشد تحقیق بر روی بسیاری از انقلابها این امر به اثبات رسید كه مدل ماركس به خاطر سادهانگاری بیش از حد آن غیر قابل بهرهبرداری است و در حقیقت مانعی برای درك بیشتر انقلابهاست.
بدین ترتیب ملاحظه میگردد كه رمز پیروزی انقلاب اسلامی را تنها میتوان در عظمت و مدیریت و میزان اعمال گسترده سه ركن انقلاب یعنی رهبری، مردم و مكتب جستجو كرد كه توانست برخلاف پیشبینی ها و محاسبات تحلیلگران و حیرت جهانیان نظام قدرتمند و كهن شاهنشاهی را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد.
پیروزی انقلابهای فرانسه و روسیه نه ناشی از انسجام، استحكام، و قدرت نیروهای انقلابی بوده است، بلكه به خاطر ضعف بنیادین رژیمهای حاكم بود كه ساختار حكومتی را شدیداً پوسانده و بحرانهای نظامی اقتصادی و فشارهای بینالمللی این ضعیف را تشدید كرده بودند؛ به طوریكه سقوط نظام سیاسی را امری اجتناب ناپذیر ساخت. در واقع گروههای اجتماعی رقیب در جو ناشی از خلأ قدرت و حاكمیت سیاسی به عنوان وارثان نظام از هم پاشیده و دور از صحنه شده و به عنوان نیروهای انقلابی به تلاش و رقابت برخاسته و قدرت را به دست گرفتند. بر اساس همین مقایسهها است كه ملاحظه میگردد كه انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه از عظمت به مراتب بیشتری برخوردار است. پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر در كانونهای سیاسی و دانشگاهی موجب حیرت شد كه بر اساس مطالعات خود از انقلابهای گذشته هرگز نمیتوانستند تصور كنند كه چنین حادثهای در ایران اتفاق افتد. مطالعات سازمانهای اطلاعاتی آمریكاCIA وDIA چهار ماه قبل از سقوط رژیم شاه به این جمعبندی رسیده بود كه ایران نه در شرایط انقلابی و نه پیش از انقلاب است و برای ده سال آینده رژیم شاه پابرجا است.
تدااسكاچپل در این زمینه میگوید: «سقوط رژیم شاه، آغاز نهضت انقلابی ایران مابین 1977 تا 1979، به عنوان یك شگفتی ناگهانی برای ناظرین خارجی اعم از دوستان شاه تا روزنامه نگاران و دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی از جمله آنهایی كه همچون من به اصطلاح از كارشناسان انقلابها هستیم، بود. همه ما حوادث انقلاب را با حیرات و ناباوری نظاره میكردیم. بالاتر از همه انقلاب ایران پدیدهای كاملاً خلاف قاعده و طبیعت بود. این انقلاب محققاً یك انقلاب اجتماعی است. معذالك پروسه انقلاب مخصوصاً حوادثی كه منجر به سقوط شاه بود، علتهایی را كه در مطالعه تطبیقی خود از انقلابهای فرانسه، روسیه و چین مطرح كرده بود، زیر سئوال برد. انقلاب ایران آشكارا آن قدر مردمی بود و آن قدر روابط اساسی و پایه فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی - اجتماعی را در ایران تغییر داد كه حقیقتاً از نمونه انقلابهای اجتماعی - تاریخی بزرگ میباشد.» اینك این سئوال مطرح میگردد كه اگر انقلابهای فرانسه و روسیه را انقلابهای كبیر بنامیم، انقلاب اسلامی را چه بنامیم و اگر انقلاب اسلامی، انقلابی واقعی و تمام عیار است، آنچه را كه در فرانسه و روسیه رخ داده است چه باید نامید؟ به همین جهت است كه گفته اسكاچیل صدق میكند كه انقلابهای فرانسه و روسیه آمدند و ساخته نشدند ولی انقلاب اسلامی ایران نیامد بلكه با توجه به شرایط موجود ساخته شد، آن هم نه به سادگی بلكه با تجهیز همه امكانات مردمی سراسر كشور و از همه اقشار و طبقات اجتماعی و با رهبری قوی و پرداخت بهایی سنگین كه همانا قربانی كردن چند ده هزار انسانهای عاشق انقلاب بود، و به همین دلیل بوده كه ظهور پیروزی انقلاب اسلامی حیرت و شگفتی همگان را برانگیخت. و به یقین میتوان ادعا كرد كه انقلاب اسلامی انقلابی بینظیر در تاریخ بشریت میباشد.
حکمت ـ عدالت ارزش یا روش؟
انقلاب، آنگاه كه به چيستي اين پديده پرداخته شود و در پي ملاك و مبنايي قابل اتكا براي تشخيص درستي و نادرستي آن باشيم، از زاويه فلسفه سياسي نگريستهايم. البته فلسفه سياسي به طور مستقيم و مشخص از چيستي قدرت و عوامل مشروعيت آن بحث ميكند و لذا بحث از انقلاب در اين مقوله در درجه دوم است. آنگاه كه علل انقلاب در كنار دو مقوله عدالت و الزام به اطاعت قرار ميگيرد، چارچوبي مناسب براي مطالعه انقلاب از ديدگاه فلسفه سياسي فراهم ميآيد.از آنجا كه فلسفه سياسي در پي آن است كه غايت و خير پديدههاي سياسي را به شيوه انتزاعي و استدلالي و فيلسوفانه معين سازد، در خصوص انقلاب نيز ميتوان گفت نيمي از پرسشهاي فلسفه سياسي اين است كه در چه هنگامي انقلاب جايز است؟ فرضيهاي كه در پاسخ به اين پرسش مطرح شده اين است كه عدم تحقق اصول و ارزشهايي همچون عدالت، يكي از علل جواز انقلابها است. البته فلسفه سياسي به پارادايمهاي مختلفي تقسيم ميگردد مانند پارادايم کلاسيک، پارادايم مدرن و پارادايم پست مدرن که ما قصد پرداختن به هيچ يک از آنها را به طور خاص نداريم. آنچه ما در اينجا قصد کرده ايم، پرداختن به موضوع از زاويه فلسفه سياسي است و از آنجا که فلسفه سياسي معطوف به ملاک و هنجاري معين ميباشد بحث از عدالت به عنوان علت اين حادثه موجه مينمايد.
فرضيه فوق مبتني بر مفروضاتي است از جمله اينكه: نخست اينكه از علل مهم الزام به اطاعت از قدرت حاكم، رعايت عدالت از جانب آنهاست، حال چه اين عدالت شخصي و فردي باشد و چه برقراري عدالت در اجتماع باشد؛ دوم: ساختار و نحوه توزيع قدرت موجود بر اساس بهرهمندي از عدالت در مقام عمل و نظر باشد؛ سوم: انقلاب و عصيان عليه حاكماني كه پايمال كننده ارزشهاي اخلاقي همچون عدالتاند، جايز باشد و چهارم اينكه قائل به رابطهاي منطقي ميان سياست و ارزشهاي اخلاقي همچون عدالت باشيم، به عبارتي اگر قائل به جدايي اين دو باشيم، هيچ گاه انقلاب را در صورت عدم رعايت عدالت، جايز نميدانيم.با توجه به ويژگيهاي فوق و فرضيه پژوهش كه عامل انقلاب را عدالتخواهي ميداند و يك بعد عدالت نيز ارزشي، فرهنگي و فكري است، انقلاب ايران يكي از قدرتمندترين انقلابها بوده است.اگر بخواهيم انقلاب ايران را نتيجه عدالت خواهي مردم آن بدانيم نيز اين سطوح از بحث مطرح ميشود. به ويژه اينكه اكثريت مردم ايران مسلمان و شيعه ميباشند و وجود عدالت شخصي را در زمامدار جامعه لازم ميدانند.
پرسشي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه مردم ايران خواستار چه سطحي از عدالت بودند؟ آيا تنها عدالت را براي بهبود زندگي سياسي، اقتصادي و... ميخواستند و يا به عدالت معطوف به فضيلت نظر داشتند يا به هر دو جنبه آن نيم نگاهي داشتند؟ براي پاسخ به سؤالات فوق مباحث در دو سطح مطرح ميگردد: در سطح نخست به وضعيت سياسي اجتماعي و فرهنگي ايران قبل از انقلاب از حيث تأمين يا عدم تأمين عدالت نظر ميشود؛ كه البته اين كار نيز از دو منظر صورت ميگيرد: يكبار به ساختار موجود و فرهنگ سياسي خاص ايران نظر ميشود و يكبار وضعيت تاريخي ايران قبل از انقلاب مورد توجه واقع ميشود. در سطح دوم، عدالت خواهي مردم ايران به لحاظ فضيلت بودن عدالت مورد توجه است.
عدالت به مثابه روش
عدالت به مثابه روش، به چند حوزه شامل: عدالت قضايي، عدالت سياسي، عدالت فرهنگي و عدالت اقتصادي تقسيم ميگردد. در هر يک از اين حوزهها به موادري ميتوان اشاره نمود که به تحقق عدالت اجتماعي منجر ميگردد. فرضيه اين بود که عدالتخواهي مردم علت اصلي انقلاب ايران بوده است. بنابراين در حوزههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و قضايي مشکلاتي وجود داشته است که منجر به وقوع انقلاب شده است. هر يك از اين حوزهها در عين اشتراك مفهومي داراي ويژگيهاي منحصر به فردي ميباشند. عدالت سياسي در پي تأمين برابري، توازن، اعطاي حقوق و رعايت قانون در عرصه اجتماعي و توزيع قدرت ميان شهروندان است. اين كار معمولاً با فراهم نمودن زمينههاي مشاركت افراد در امور سياسي و اعطاي آزاديهاي گوناگون براي استفاده از حق بيان، حق انتقاد، تشكيل اجتماعات، حق انتخاب شدن و حق انتخاب كردن،... قابل بررسي ميباشد. تأمين اين آزاديها با برخورداري افراد از امنيت و مصونيت در ابراز عقايد و نظراتشان همراه است. گزينش افراد در مناصب مختلف نيز تنها بر اساس شايستگي و لياقت آنان خواهد بود.عدالت اقتصادي به معناي توزيع عادلانه امكانات مادي، رفاهي ، بهداشتي، عمراني، معيشتي و خدماتي جامعه است، به گونهاي كه برابري و حقوق افراد محفوظ مانده و قانون رعايت شود.توزيع عادلانه معرفت و آگاهيها به عدالت فرهنگي ميانجامد. باسواد بودن افراد جامعه و مهمتر از آن آگاهي از وقايعي كه در جامعه رخ ميدهد سبب تكامل و پيشرفت اعضاي جامعه گشته و وضعيت اقتصادي و اجتماعي را نيز بهبود خواهد بخشيد. ظلم و استبداد ريشه در جهل آدمي دارد.با تحقق عدالت سياسي و فرهنگي، عدالت قضايي تا حد زيادي ابعاد گسترده عدالتخواهي مردم تأمين ميگردد، اما انصاف و بيطرفي در قضاوت مشخصه اصلي عدالت قضايي است كه آن را ساير انواع عدالت متمايز ميسازد. بررسي بيعدالتي در هر يک از اين حوزهها به طرق متفاوتي ميتواند صورت گيرد براي مثال ميتوان بحث را از ريشههاي رشد بي عدالتي و نهادينه شدن استبداد در ايران پي گرفت که به بي عدالتي در هر يک از حوزههاي فوق منجر شده است. در اين زمينه برخي انديشمندان در بررسي شرايط ساختاري و وقايع هر جامعه به فرهنگ آن جامعه و به خصوص فرهنگ سياسي آن رجوع ميكنند. در خصوص ايران نيز چنين كاري انجام شده است. براي مثال به تبعات نظام پاتريمونيال و شيوه توليد آسيايي بر فرهنگ سياسي ايرانيان توجه ميشود كه به اقتدارگرايي گسترده رژيم سياسي و استبداد زدگي مردم انجاميده است. به طوري كه شرايط براي تداوم استبداد فراهم ميگردد و مردم نيز اعتراضي نمي كنند. برخي نيز بر نظام و فرهنگ عشيره اي تاكيد نمودهاند. مبناي اين زندگي در سلسله مراتب مبتني برخويشاوندي و ريشسفيدي است. در اين چارچوب، فرديت به معناي رشد و عقلانيت فردي تعطيل ميشود و همه چيز در خدمت حاكم است كه سنت و قاعده و قانون راهنماي رفتار او نيست و هر لحظه امكان تغيير خواستهها و منافع او وجود دارد. در سطح ديگر بايد به حوادث تاريخي قبل از انقلاب توجه نمود و تأثير آنها را بر انقلاب ايران مورد بررسي قرار داد. اغلب تحليلهايي كه به اين سطح توجه ميكنند آغاز حوادث را از نهضت مشروطيت پي ميگيرند. اما تحليلهايي كه به ساخت اقتصادي و اجتماعي جامعه ايران توجه ميكنند زمان را كمي عقبتر ميبرند. در برخي تحليلها حوادث در چارچوب نظريات گوناگون بررسي شده است، همانند نظريه مذهب، نظريه اقتصاد، مدرنيسم، توطئه، و... كه به طور خاص در خصوص انقلاب ايران ارائه شده اند؛ و يا نظرياتي كه از سوي دانشمندان غربي در نتيجه پژوهش روي انقلابهاي صورت گرفته در دنيا ارائه شده اند؛ همچون نظريه ماركسيسم، نظريه تدااسكاچپول، ديويس و.... در مقابل تحليلهايي هم هستند كه تنها به سير تاريخي حوادث اكتفا ميكنند؛ كه اغلب اين تحليلها نيز تاريخياند زيرا مكتبي كه چرايي وقوع انقلاب را در نظر دارد، ناگزير از برگزيدن نظريهاي ميباشد. اين نوشته بر آن است تا نظريات و حوادث عمدهاي را كه تضييع عدالت در ايران قبل از انقلاب را ميرسانند مورد توجه قرار دهد و البته تلاش ميشود تا بحث از حوزه فلسفه سياسي خارج نگردد. نخستين عامل از عواملي كه بيعدالتيهاي گستردهاي را در پي داشت، شكست نهضت مشروطيت بود. اين نهضت كه نتيجه تلاشهاي فكري گسترده و حاصل عدالت خواهي مردم بود نه تنها به شكست انجاميد و چهارده سال ناامني در پي داشت، بلكه به ظهور استبداد رضاخاني نيز ختم شد كه با سياستهاي فرهنگي سكولاريستي مردم را از برخورداري از بسياري از حقوقشان نيز محروم نمود. از ويژگيهاي ديگر حكومت رضاشاه استبداد سياسي او بود كه علي رغم وجود مجلس و قانون، معيار اصلي تصميم گيري نظرات شاه بود.
يكي ديگر از وقايع پر سر و صداي تاريخ ايران نهضت ملي شدن صنعت نفت است. اين نهضت كه با تلاش جمع زيادي از مردم، علما، نمايندگان مجلس و نخست وزير وقت، دكتر مصدق آغاز شده بود، نه تنها به سر انجام مطلوب خود نرسيد، بلكه با بسته شدن قرارداد كنسرسيوم و تقسيم نفت ميان كشورهاي بيشتري، زمينه هرگونه حركت مشابه عليه يك كشور از بين رفت. مردم ايران بار ديگر از حركتي كه براي كسب حقوق از دست رفته سياسي و اقتصادي خود انجام داده بودند سودي نبردند و بار ديگر استبداد با قدرت بيشتري حاكم گشت. كودتاچيان شروع به سركوب نيروهاي ضد كودتا و ميهن پرستان نمودند و هزاران تن از آنان را دستگير و روانه زندانها و شكنجهگاهها نمودند. انتشار روزنامههاي ملي و مستقل متوقف؛ و صاحبان و گردانندگان آنها با محدوديتهاي فراوان و گستردهاي مواجه شدند.
مبارزات مردم ايران همواره با فعاليتهاي روشنفكرانه انديشمندان و روحانيون و همراهي احزاب وگروههاي مختلف ملي و مذهبي قرين بوده است. علاوه بر اينكه مردم توسط روشنفكران و تحصيل كردگان خارج از كشور با مفاهيم و طرق جديد دستيابي به حقوق سياسي آشنا ميشدند، با تعاليم عدالتخواهانه اسلام توسط علماي مسلمان داخل كشور نيز آشنا ميشدند. در دهههاي قبل از انقلاب ايران اين دو جريان در اغلب موارد با هم پيش ميرفتند. اما پس از قيام 15 خرداد مبارزات مردمي بيشتر جنبه مذهبي به خود گرفت و رهبر اصلي آن امام خميني(ره) بود. تحريم انجمنهاي ايالتي و ولايتي، مبارزه با طرح انقلاب سفيد، مخالفت با كاپيتولاسيون و سخنرانيهاي پرشور امام خميني(ره) با حمايت تودههاي مردم روبرو ميگرديد و اين وضعيت تا وقوع انقلاب ايران ادامه داشت. از ميان نظريههایی كه به چرايي انقلاب ايران ميپردازند نظريه مذهب قويتر است و با واقعيت تطابق بيشتري دارد. اين نظريه، پيوند دهنده عدالت به مثابه روش و عدالت به مثابه ارزش است. دين بر تكامل معنوي و رشد فضايل و استعدادهاي انسان تكيه ميكند و روزنه آن را تزكيه نفس قلمداد ميكند. در اين ميان عدالت اشرف فضايل و بلكه مجموع كل فضايل است. اما رشد معنويت با حل مسائل و مشكلات سياسي و اقتصادي بهتر صورت ميگيرد. به همين جهت گفته ميشود اسلامي بودن انقلاب ايران در توجه به معنويات خلاصه نمي شود، بلكه به ساير عوامل نيز معطوف بوده است. اما با اين شيوه كه محتواي آنها را اسلامي كرده است. عدالت، هم به عنوان ارزش و هم به عنوان روش حل بسياري از مسائل دنيوي، مورد توجه اسلام است. استاد شهید مطهري در اين مورد مينويسد: «با آنكه نهضت از سويي خواهان عدالت بود و از سويي ديگر در جستجوي آزادي و استقلال، ولي عدالت را در سايه اسلام ميخواست... و به عبارت بهتر نهضت ما همه چيز را با رنگ و بوي اسلامي طلب ميكرد... ».مطابق بحثهايي که صورت گرفت در ايران قبل از انقلاب بي عدالتي در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و قضايي وجود داشته است. اين مطلب، هم در بررسي تاريخي حوادث آن زمان قابل پيگيري است و هم در نظريههای مطرح شده براي تحليل انقلاب ايران وجود دارد.
عدالت به مثابه ارزش
چنانكه اشاره شد وجوهي از بحث عدالت به مثابه ارزش در ضمن نظريه مذهب طرح شده است. به اين معنا كه مردم صرف نظر از وقايع موجود، به دليل مسلمان بودن خواهان عدالتاند و به تعبير استاد مرتضي مطهري، عدالت خواهي مردم ناشي از اسلام خواهي آنان است. از نظر وي انقلاب ميتواند ماهيتي اعتقادي و ايدئولوژيك داشته باشد. به اين معنا كه وقتي مردمي معتقد به يك مكتب و وابسته به ارزشهاي معنوي آن، مكتب خود را در معرض آسيب ببينند، دست به قيام ميزنند. چرا که در چنين مواردي الزام به اطاعت از حاکم جور برداشته ميشود. به نظر استاد مطهري در نيم قرن اخير جريانهایي چون نقض آشكار قوانين اسلامي، تبعيض و ايجاد شكاف طبقاتي، تحريف ميراث ارزشمند فرهنگ اسلامي، دور نگهداشتن اسلام از سياست و...صورت گرفته است كه در انقلاب مردم ايران مؤثر بوده است. در دين اسلام تأكيد زيادي بر اهميت برپاي داشتن عدالت شده است. قرآن علت ارسال پيامبران را بر قراري عدل ذكر ميكند.« لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط». خداوند همه انسانها را به اقامه عدل فرا ميخواند و ميفرمايد: «ان الله يامر بالعدل والاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر...». نظريه قابل ذكر ديگر نظريه فطرت است. طبق اين نظریه، فطرت انساني بشر از درون، او را به سوي عدالت و عدالتخواهي سوق ميدهد و انسان هميشه از ظلم و بيعدالتي در رنج است. طبق اين ديدگاه، فضايلي چون عدالت خواهي و ظلم ستيزي اكتسابي نيستند، بلكه از ابتدا در نهاد همه انسانها وجود دارند و همه از بيعدالتي و احساس نابرابري و وجود تبعيض احساس انزجار ميكنند. علاوه بر موارد فوق، مذهب شيعه جايگاه ويژهاي براي عدالت قائل است و پيروان آن با تاكيد بر دو اصل عدل و امامت، همواره در مقابل حكومتهاي جور و ستم ايستادگي كرده اند و حكومتهاي جائر را نفي نموده و نامشروع دانستهاند. يكي از ويژ گيهاي بارز تشيع كه در مقابل ديدگاههاي امنيت ـ محور قرار دارد، جايز دانستن قيام عليه حكومتهاي غاصب بوده است. اين انديشه در امتداد اعتقاد به حكومت معصومين و غصبي دانستن حكومتهاي غير معصوم در دوره غيبت قرار دارد. از آنجا كه هر انقلابي با آرزوي رسيدن به وضعيت بهتري صورت ميگيرد، انقلاب اسلامي ايران نيز وقتي به وقوع پيوست كه بديلي مانند نظريه ولايت فقيه مطرح شد كه در جهت تحقق هر چه بيشتر قوانين اسلام و تحقق بيشتر عدالت بود. به اعتقاد دكتر شريعتي، شيعه يك نوع فهميدن اسلام بوده است كه عدالت و امامت را كه هدف اساسي اسلام و بعثت پيامبران بود، تكيه گاه خويش نمود. به نظر وي، تشيع همواره اعتقاد مردم محروم و محكوم ستم زمان در طول تاريخ بوده است كه تحريفها و مسخهاي عقايد و بينش اسلامي و روح مذهبي را براي توجيه وضع موجود و تطبيق آن با نظام طبقاتي و رژيم سلطنت استبدادي و تمكين توده را نپديرفت و لذا هميشه حالت انقلابي و پيشتاز داشته است.
شايد اگر به عدالتخواهي مردم ايران تنها از زاويه وضعيت سياسي اجتماعي موجود آن زمان پرداخته ميشد و عدالتخواهي مردم تنها از بعد روشي مطرح ميگرديد، فرضيه پژوهش به خوبي تبيين نميگرديد وچنين تلقي ميشد که عدالتخواهي به عنوان يک موضوع خاص قابل بررسي نباشد، اما بحث عدالت به مثابه ارزش اين توهم را بر طرف ميسازد.
نتیجه گیری
انقلاب ایران پدیده ای چند بعدی است که نمی توان تنها با عنایت به یک رشته یا یک عامل آن را به خوبی تبیین نمود. بیان فلسفه سیاسی انقلاب ایران نیز تنها یکی از آن ابعاد می باشد که دراین مقاله طرح و به آن توجه شده است. رهبری مدبرانه امام خمینی(ره) وطرح اندیشه ولایت فقیه ازجانب ایشان که زعامت و ولایت سیاسی مردم را بر عهده فقیه می نهاد و در کنار توجه به عدالت فردی، عدالت اجتماعی و رسیدگی به محرومین را نیز مورد تاکید قرار می داد. به همراه همکاری و هماهنگی بین مردم و اقشار مختلف جامعه و مبارزات این اقشار با رژیم مفسد پهلوی سبب شد که دست استعمار گرانه آمریکا، انگلیس شوروی و سایر کشورهای غربی از ایران و منابع و مذهب آن کوتاه گردد و رژیم پهلوی نابود و از این کشور متواری گردد و در نهایت موجب پیروزی افتخارآمیز انقلاب اسلامی گردید.