
سرلشكر شهيد منصور ستاري، در تاريخ 29 ارديبهشتماه سال 1327، در روستاي وليآباد ورامين ديده به جهان گشود. او پس از اخذ ديپلم متوسطه، در سال 1346 وارد دانشكده افسري شد و در سال 1345 پس از نايل شدن به درجه ستوان دومي، با گذراندن دورهاي يكساله در آمريكا به عنوان افسر كنترل شكاري در تيپ دفاع هوايي نيروي هوايي ارتش مشغول به كار شد.
منصور ستاري درسال 1362 به سمت معاون عمليات فرماندهي پدافند نيروي هوايي، در سال 1364 به عنوان معاونت طرح و برنامه نيروي هوايي و در بهمن ماه سال 1365 با درجه سرهنگي به سمت فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و تا هنگام شهادت عهدهدار اين مسئوليت بود.
در وصف ايشان همين بس كه مقام معظم رهبري (مد ظله العالي) در شرح رشادتها و خدمات اين شهيد بزرگوار ميفرمايد: "شهيد ستاري در ميدانهاي جنگ، بارها تا مرز شهادت پيش رفت و پيوسته در طلب شهادت بود، او شب و روز نمي شناخت و تمامي لحظات زندگي خود را وقف خدمت به اسلام و نظام اسلامي كرده بود. "
*منصور مردي سخت كوش، مومن و وارسته
امير ستاري، فردي پركار بود. او تقريبا در تمام ساعات شبانه روز، به دنبال كارهاي نظامي پايگاه هوايي و رسيدگي به مسائل و مشكلات پرسنل و همچنين تنظيم برنامههاي آينده كاري بود و هيچ فرصتي براي استراحت يا اشتغال به كار شخصي نداشت. يكي از پرسنل تحت امر او چنين ميگويد: "از ياد نميبرم وقتي براي وضو و نماز، آري فقط براي وضو و نماز پاي از كفش بيرون ميكشيد، پاهايش پر از زخم و پينه بود و به خاطر راه رفتنهاي ممتد و برپا ايستادنهاي طولاني، لابه لاي انگشتان پايش پنبه ميگذاشت تا تماس زخمها با هم، مانع حركت و تلاش او نشود ".
او در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود و در حاليكه فقط نه سال بيشتر نداشت، از نعمت پدر محروم شد، ولي همواره از او به عنوان تكيهگاه و حامي يتيمان و بي سرپرستان ياد ميكرد و اين يادبود، موجب جريان داشتن خون پدر فاضل و شاعر بلند طبعش، مرحوم حاج حسن ستاري در رگهاي اين مرد بزرگ بود.
روحيه دستگيري از محرومان و درماندگان، از صفات بارز شهيد ستاري بود. يكي از دوستان او در اينباره ميگويد: "بعضيها را با اينكه در زندگي نيز همدم و رفيقشان بودهاي، فقط بعد از مرگ ميتوان شناخت. شهيد ستاري اهل تظاهر نبود، ادعاي عدم تعلق نداشت، از زهد دم نميزد و شعار سير و سلوك نميداد. او را كه ميديدي، باور نميكردي فرماندهاي است وارسته و از دنيا گسسته. دست و دلش باز بود، ولي نه براي خودش. نسبت به مردم بخشنده بود و كريم. امكانات خوبي در اختيار داشت، اما نه براي رفاه زندگي شخصي. زاهد بود، نه در گفتار. يك بسيجي تمام عيار بود، ولي نه فقط در ظاهر ".
يكي از دوستان شهيد ستاري درباره ايشان چنين مي گويد: "شهيد ستاري، دل سوز انقلاب بود و دردمند مردم. سيمايش هميشه پر از لبخند بود و اميد و روحش سرشار از اتكال به خدا و دلگرم به وجود رهبر. وقتي بچه ها به چهره اش نگاه مي كردند، خستگي از تنشان مي رفت و مشكلات را فراموش مي كردند. با اينكه او خود از همه خسته تر بود و باري عظيم بر دوش داشت. اين جمله ورد زبانش را هرگز فراموش نمي كنم كه مي گفت: با توكل بر خدا كار را شروع كنيد، من هم كمك مي كنم.
او در عمليات خيبر وقتي كه به همراه همرزمانش در محاصره بمباران شيميايي بودند، ماسك خود را تقديم به پيرمردي كه راننده لودر بود كرد و براثر اين اقدام، وي تا زمان شهادت از شامه بويايي بي بهره شد و تا پايان عمر اين موضوع را مخفي نگه داشت.
*ستاري فرماندهي مبتكر و خلاق
امير ستاري به دليل فعاليت بيش از حدي كه در ارائه طرحهاي نوين و مبتكرانه از خود نشان داد، در سال1362به سِمَت معاون عملياتي فرماندهي پدافند هوايي نيروي هوايي ارتش منصوب شد، طرح و روشهاي پيشنهادي او بسيار منطقي، كاربردي و مؤثر بود. از اين رو در سال1364 به عنوان معاون طرح و برنامه نهاجا برگزيده شد و به دليل كارداني و شايستگي كه در شخصيت او وجود داشت، در بهمن ماه سال 1365 در درجه سرهنگي به فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب و تا هنگام شهادت پرافتخارش در اين سِمَت انجام وظيفه كرد.
وي طرحها و ابتكارهاي زيادي در تجهيز سيستمهاي راداري و پدافندي به اجرا گذاشت كه در طول جنگ تحميلي رژيم صدام عليه ايران توان نيروي هوايي را در سرنگوني هواپيماهاي متجاوز دشمن دو چندان كرد .
رهبر معظم انقلاب در سخناني ضمن اشاره به اين مطلب كه از اولين روزهايي انقلاب با اين شهيد بزرگوار آشنا بوده است، درباره اقدامات ارزشمند ايشان در زمينه طراحيهاي علمي-نظامي ميفرمايند: "ساخت وسايل زميني رادارها و وسايل هدايت شونده زميني و به كارگيري بسيار دشوار و پيچيده آنها جزو افتخارات نيروي هوايي است، كه شهيد ستاري قبل از آن كه فرمانده نيروي هوايي شود، يكي از قهرمانهاي اين ميدان بود. او و بسياري ديگر كه امروز در بين شما هستند و من آنها را ميشناسم، از همان زمان و بعد از آن زمان، در داخل جبههها لحظه به لحظه مشغول تحرك و فعاليت جانكاه اما شيرين براي يك انسان متعهّد بودند ". (19/11/79)
*اقدامات شهيد ستاري بر چهار ركن اصلي استوار بود؛
1ـ طرح و برنامه صحيح از ابتداي فرماندهي همراه با آينده نگري هرچه ژرفتر.
2ـ سازماندهي نيروي انساني متعهد و كارا، مستعد و مبتكر و بيش از همه خوداتكا و خودباور در پروژههاي توسعه پيشرفت.
3ـ تأمين وسايل و تجهيزات با بهرهگيري حداكثر از منافع موجود داخلي و با تكيه بر اهداف خودكفايي كشور.
4ـ اعمال مديريت پويا و متكي بر روابط انساني و ايجاد محيطي هرچه مناسب تر براي تشريك مساعي همگاني.
شهيد ستاري با برنامه اي منسجم كه در پيروزي نهايي بسيار مؤثر افتاد به كار پرداخت. از اقدامات مهم و بنيادين اين شهيد بزرگوار ميتوان اجمالاً به مواردي چند اشاره نمود.
ـ تأسيس دانشكده پرواز (خلباني) اين آرزوي ديرينه هر ايراني وطنپرست و پرسنل نيروي هوايي بود. اولين سري دانشجويان خلباني در مهرماه سال 1367 وارد دانشكده پرواز شدند.
ـ تأسيس دانشگاه هوافضا با 8 گرايش تحصيلي و مبتني بر برنامههاي آموزشي ـ مجموعههاي كارشناسي و مصوبات وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
ـ تأسيس دانشكده پرستاري و راهاندازي مركز تحقيقات و آموزش پزشكي (پاتولوژي) نيروي هوايي.
ـ توجه به آموزش كارا (حين خدمت) و آموزش پرسنل رده مياني.
ـ ايجاد هنرستان كارودانش ـ فني و حرفهاي درمركز آموزشهاي هوايي و اجراي برنامههاي آموزش و پرورش براي افرادي كه حداكثر با سن شانزده سال به استخدام نهاجا درآمده بودند تا بتوانند همانند دانش آموزان دبيرستان به تحصيل بپردازند و ديپلم رسمي كشور به آنها اعطا شود.
ـ ايجاد شبكه ديدهباني به منظور تقويت سيستم پدافندي كشور ـ ايجاد شبكه ديدهباني بصري ـ ايجاد موانع هوايي بر فراز درهها، گذرگاهها و ارتفاعات و...
شهيد ستاري كه به واقع معماري آيندهنگر براي سيستم پدافند هوايي كشور بود با راه اندازي تأسيسات و امكانات جديد تعمير و نگهداري و نيز اجراي پروژههايي نظير پروژه اوج و نيز راهاندازي مركز پژوهش، تحقيقات و آموزش (پتا) توان نگهداري نيرو را تقويت و به چندين برابر قدرت قبلي ارتقاداد. اين مهم براي كشوري كه پايههاي صنعتياش تقريباً ضعيف بود كاري شگرف ميباشد. ايجاد مؤسسات فني و صنعتي پيشرفته براي آموزش پروازي مرحله مقدماتي دانشجويان خلباني با كمك مهندسين و متخصصين نهاجا با ساخت هواپيماي پرستو. اين هواپيما از نظر امكانات عملياتي تقريباً شبيه هواپيماي بونانزاي ساخت آمريكا مي باشد.
او يك مدير امنيتي لايق و توانمند بود. از آنجا كه فروش نفت براي كشور بسيار ضروري و منبع تأمين اعتبار ارزي و ريالي براي امور جاري و نيز نيازمنديهاي جنگ تحميلي بود، دشمن بعثي و حاميان او از جمله آمريكا، به شدت سعي داشتند تا با انهدام كشتيهاي تجاري و نفتكشها در روند تجارت بين المللي ايران اخلال كنند. شهيد ستاري با آگاهي از هدفهاي خصمانه و تخريبي دشمن، به ايجاد شبكههاي به هم تنيده پدافندي و گشت هميشگي هواپيماها مصمم شد. او با اسكورت كامل و دفاع مستمر و جانانه نيروي هوايي از اين منابع حياتي، جهان استكبار و دشمن ددمنش را به تعجب واداشت. در طول جنگ تحميلي، حفاظت از اين منابع اقتصادي، از اقدامات و جانفشاني هاي عقابان تيزپرواز و كاركنان پدافندي نيروي هوايي، با فرماندهي و مديريت اين شهيد بزرگوار بود.
نگهداري مجتمع پتروشيمي بندرامام، حفاظت از ميدان گازي كنگان و مواردي نظير اينها يادآور اقدامات و جانفشاني هاي عقابان تيزپرواز و پرسنل پدافندي نيروي هوايي تحت فرماندهي و مديريت اين بزرگوار هميشه به يادماندني است.
طراحي و ساخت خودرو شمس ايجاد خطوط هوايي ساها (سازمان هواپيمايي ارتش جمهوري اسلامي ايران) شركت در پروژههاي دولتي در راستاي امور مهندسي و تأسيساتي، افزايش كارايي و استخراج از معادن تحت پوشش از قبيل نمك سمنان كه نيازمنديهاي صنايع نفتي و پتروشيمي كشور را مرتفع و پشتيباني مي نمايد، ازدياد بازده صنايع فلزي (ريخته گري ـ تراش و...) و دريافت سفارش به منظور رفع نيازمنديهاي دولتي، نظامي و خصوصي.
شهيدستاري منطقيترين راه را براي كاهش اثرات محدوديت اعتباري و روبرويي با شرايط پس از جنگ انتخاب نمود و آن خودكفايي هرچه بيشتر نيروي هوايي بود. بدينوسيله علاوه بر آنكه از خروج اعتبارات نيروي هوايي جلوگيري ميكرد توان توليدي و خدماتي را افزايش داده و درآمدهاي حاصل از اين قبيل فعاليت ها را همواره تحت كنترل و نظارت دقيق قرارداد كه به عنوان پشتوانهاي براي اجراي برنامههاي سازندگي موردبهرهبرداري قرارگرفت.
شهيد ستاري با كمك فرماندهان و پرسنل عزيز نيروي هوايي پروژههاي بلندمدت را طراحي نمود كه يكي پس از ديگري جامه عمل ميپوشد. يكي از اين پروژهها بعد از شهادت او، هواپيماي جنگي آذرخش بود كه با حضور رهبر انقلاب در سال 1376 به پرواز درآمد.
*خاطره اي از منصور (مردي از جنس خواستن)
امير غلامرضا آقاخاني در بيان خاطرهاي از منصور ستاري ميگويد: من با شهيد ستاري در دانشكده افسري تحصيل ميكردم ، ايشان با وجود اينكه يك سال از من جلوتر بودند اما رابطه نزديك و خوبي با هم داشتيم.
به ياد دارم روزي از طرف مجله ماهنامه ارتش آمده بودند و از دانشجويان سال دوم و سوم سوال ميكردند، سوالاتي از اين قبيل كه چرا به ارتش آمدهايد؟ در آينده چه شغلي را ميخواهيد در ارتش داشته باشيد؟ و يا هدفتان از رسيدن به اين شغل چيست؟
هركدام از بچهها چيزي ميگفتند، آن زمان در دانشكده جوي حاكم بود كه اكثر بچهها ميخواستند رسته پياده را انتخاب كنند و به آن "عروس جبهههاي نبرد " ميگفتند ولي شهيد ستاري در پاسخ آن سوال كننده گفت من ميخواهم فرمانده نيروي هوايي بشوم!
وقتي گزارشكر علت و انگيزه را از او پرسيد، دقيقا اين جمله را گفت: اقتدار هر مملكتي در ارتش آن است، و اقتدار هر ارتشي در نيروي هوايي آن.
گزارشگر پرسيد: اگر شما فرمانده نيروي هوايي بشويد چه خواهيد كرد؟
او جواب داد: نيروي هوايي قدرتمندي را ميسازم كه هواپيماهايش در داخل مملكت ساخته شود.
امير ستاري، اين حرفها را زماني ميزد كه 19 سال بيش نداشت و اصلا معلوم نبود كه به كدام يك از نيروهاي سه گانه ارتش فرستاده خواهد شد. پس از دوره دانشكده افسري، من و ايشان به نيروي هوايي منتقل شديم.
هفده سال از آن دوران گذشت و سرانجام شهيد ستاري به سبب لياقتها و رشادتهايي كه در دوران جنگ از خود نشان داد به فرماندهي نيروي هوايي منصوب شدند.
ايشان تعدادي از بچه هاي دوران دانشكده را كه مي شناختند احضار كردند و دقيقا به همان خاطرهاي كه من نقل كردم اشاره كرد و گفت: به خودم قول دادم نيروي هوايي مقتدري در ايران داشته باشم. روزهاي سخت جنگ است و ما بايد به نحوي تلاش كنيم كه ملت قهرمان ايران حضور ما را در صحنه هاي نبرد ببينند و دلگرم شوند. بايد بجنبيم، فرصت كوتاه است.
از خصوصيات امير اين بود كه در انجام كارها و پرژه ها مرتب ميگفت: فرصت كم است، وقت نداريم.
اين براي من يك معما شده بود تا اينكه او به درجه رفيع شهادت نائل آمد. تازه فهميدم، شايد منظور از اينكه وقت نداريم و فرصت كم است اين باشد كه او مي دانسته عمر پر بارش بيش از 46 بهار نخواهد داشت. به همين دليل عجله زيادي در انجام پروژههايي كه شروع ميكرد، داشت.
*عروج ملكوتي
"سخن از مرد آسمان شهادت، مردي از تبار شهيدان، سرلشكر شهيد منصور ستاري است كه 56 ساعت بعد از بيان خاطراتش، در پانزدهم دي ماه 73، هنگاميكه از اصفهان به تهران بازميگشت، به همراه تني از همراهانش بر اثر سقوط هواپيما به شهادت رسيد و دفتر زندگاني پر فراز و نشيبش را به دست آيندگان سپرد تا بسان چراغي، فرا راه پويندگان طريق پايمردي و استقامت، خلاقيت و سازندگي باشد ".
به آسمان رفتن، به خدا پيوستن است!
براي اهل صورت، به آسمان رفتن، ارضاي حس كنجكاوي و خواستههاي طبيعي است و تعريفي جز لذت، ماجراجويي و احيانا كسب تجربه ندارد. اما اهل معنا، پرواز را فاصله گرفتن از خاك و گرايش به افلاك تعريف ميكنند. براي آنان به آسمان رفتن "از زمين كندن " است و در قاموس اين قبيله هر "پا " فاصله گرفتن از زمين، يك عمر نزديك شدن به خداست. صعود اهل معنا فرود ندارد.
براي آنها، پروازهاي متعدد، تمرين پريدن نهايي است. آن قدر ميپرند تا در روز واقعه، تا بينهايت اوج بگيرند؛ اوج در ناكجا. شهيد ستاري نيز در گفتههايش نقل كرده است كه: "در آسمان، نگرش انسان نسبت به كائنات طور ديگري است. انسان در پرواز ميتواند با خدايش به گونهاي ديگر خلوت كند. انسان در آسمان، زمين را جور ديگري مي بيند ".
در واقع شهيد ستاري با بال پريد و بيبال رسيد. به نيلگون رفت و گلگون رسيد. مقصد او اعلي عليين بود تا اسفل السافلين را به اهلش رها كند. فرودگاه او فردوس برين بود تا دامن به اين دير خراب آباد نيالايد. ولي حيف كه خيلي زود بركت وجودش از ميان ما رخت بربست و فيض وجودش از ما دريغ شد.
به هر تقدير سرلشكر شهيدمنصور ستاري با حمايت پرسنل از جان گذشته نيروي هوايي آنچه درتوان داشت درطبق اخلاص نهاده و به پيشگاه ملت ايران تقديم كرد و امروز به خيل شهيداني پيوسته است كه همواره در فراق آنها ميسوخت.
روح حماسي او از همان پهنه آسمان نيلگوني كه مأواي هميشگي او و يارانش بود به ملكوت اعلي عروج كرد تا در كنار امام و فرمانده خود آرام گيرد.
*آخرين پرواز، آخرين اسناد
خلبان ستاري، در 15 ديماه سال 1373، به همراه چند تن از مسئولان نيروي هوايي، در مسير برگشت از كيش به تهران، در راه، تصميم به شركت در مراسم فارغ التحصيلي گروهي از دانشجويان دوره خلباني در پايگاه هوايي شهيد بابايي اصفهان گرفتند. آنها پس از اقامت دو ساعته در اصفهان، در راه بازگشت، دچار سانحه هوايي شده و هواپيمايشان سقوط كرد. در اين حادثه، شش تن از اميران نيروي هوايي ارتش، به همراه امير ستاري و شش تن از خدمه پروازي به درجه رفيع شهادت رسيدند.
منبع: خبرگزاري فارس