راهبرد قدرت نرم آمريكا و غرب علیه جمهوری اسلامی ایران
امیررضا نوایی لواسانی
چکیده
این مقاله به بررسی رابطه بین راهبرد مهار و جنگ سرد آمريكا علیه شوروی سابق و راهبرد جدید آمريكا علیه جمهوری اسلامی ایران که برگرفته از راهبرد مزبور است، میپردازد. برای توقف این راهبرد و تهاجم باید با برنامهریزی بلند مدت توسط مسئولان ذیربط، انتخاب اهداف واقع بینانه، رویکرد مبتنی بر همکاری و مشارکت فعال با گروههای داخل نظام و نیز تقویت فرماندهی و کنترل به این مهم دست یافت.
واژگان کلیدی: ایران، آمريكا، راهبرد مهار، جنگ سرد،
مقدمه
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و ظهور اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت جهانی مناسبات بینالمللی وارد مرحله جدیدی شد. اتحاد جماهیر شوروی سابق با در اختیار داشتن بزرگترین ارتش جهان و برخورداری از موشکهای قاره پیما و فناوری هستهای در یک سوی مناسبات و در سوی دیگر نیز آمريكا قرار گرفت که رهآورد این رویارویی، عملا جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم کرد و در پی آن سطحی از منازعه بین دو بلوک پدیدار شد که اصطلاحا جنگ سرد نام گرفت.
ناممکن بودن اقدام نظامی توسط آمريكا علیه اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، آمريكا را ناگزیر کرد که برای مهار رقیب، طیفی از اقدامات نیمه سخت و نرم، شامل: اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تبلیغاتی و روانی، امنیتی و اجتماعی، جنگ رسانهای، پارازیتها، رادیوها، ماهوارهها و خبرگزاریها را مورد توجه قرار دهد که در نهایت روند فروپاشی بلوک شرق و شوروی سابق را تسریع نماید.
نگارنده بر این عقیده است که راهبرد جدید آمريكا علیه جمهوری اسلامی ایران برگرفته از راهبرد مهار و جنگ سرد آمريكا علیه شوروی سابق میباشد و علیرغم تهدیدات نظامی، شامل طیفی از اقدامات سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی، روانی و تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران میباشد که با توجه به اعترافات برخی از سران ایالات متحده آمريكا در خصوص ناممکن بودن اقدامات نظامی علیه ایران و یا خطر شروع جنگی دیگر در منطقه متشنج خاورمیانه و غیرقابل پیش بینی بودن نتیجه جنگ، دولتمردان کاخ سفید به این نتیجه رسیدهاند که با راهبرد مهار جنگ سرد به نوعی به دنبال سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران باشند.
در این نوشتار سعی بر این است که راهبرد آمريكا و متحدانش علیه جمهوری اسلامی ایران و میزان کارآیی آن مورد بررسی و تبیین قرار گیرد.
1- مهار و جنگ سرد
جنگ سرد حالتی از بحرانهای بینالمللی است که در پايینترین درجه طیف مخاصمات واقع میگردد و طی آن اقدام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، تبلیغاتی، فناوری و نظامی به غیر از جنگ مسلحانه برای دستیابی به مقاصد امنیت ملی به گونهای هماهنگ اجرا میشود. در جنگ سرد، مهار حریف و جلوگیری از گسترش حوزههای نفوذ آن، تغییر رفتار و حتی تغییر ساختار وی از اهداف بسیار اساسی است.
با گذشت سه دهه از مخاصمات بین دو ابرقدرت و انباشت تسلیحات هستهای که قدرت تخریب آن برابر با دویست و پنجاه بار انهدام کره زمین میباشد سطحی از بازدارندگی متقابل میان دو طرف منازعه بوجود آمد که البته در صورت وقوع جنگ هستهای هر دو ابرقدرت از میان خواهند رفت، بر این اساس آمريكا برای مقابله با دیگر ابرقدرت راهبرد جدیدی را اتخاذ و وارد مرحله جدیدی گردید، بر این روال کمیتهای به عنوان کمیته خطر جاری برای مهار و تغییر رفتار و ساختار شوروی سابق و بلوک شرق تشکیل شد.
اعضای این کمیته را گروهی از سناتورهای آمريكایی، مسئولان ارشد وزارت امور خارجه، گروهی از مسئولان و مدیران با سابقه سازمان سیا و پنتاگون، اساتید برجسته علوم سیاسی و عدهای از استراتژیستهای مؤسسه مطالعاتی امریکن اینترپرایز تشکیل میدادند. پروژه مذکور ضمن رد جنگ سخت، راهکارهایی بشرح زیر را ارائه نمودند:
الف- تضعیف بنیه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی سابق از طریق پایین نگه داشتن قیمت نفت.
ب- به هدر دادن منابع مادی این کشور بوسیله وارد کردن شوروی سابق به مسابقه تسلیحاتی.
ج- تغییر نگرش مردم به جابجایی افکار عمومی از طریق جنگ تبلیغاتی و رسانهای (جنگ روانی).
د- جذب، تربیت و هدایت نخبگان سیاسی و فرهنگی شوروی سابق.
ه- تلاش برای دست نیافتن شوروی سابق به فناوریهای پیشرفته.
و- مهار قدرت نرم و نفوذ ایدئولوژیک شوروی سابق، به ویژه در کشورهای جهان سوم.
در میان محورهای شش گانه یاده شده بندهای الف و جيم پیش از دیگر موضوعات مورد تأكيد و توجه آمريكاییها قرار گرفت و بدینوسیله آمريكا به هدف خود مبنی بر فروپاشی شوروی سابق نائل شد.
2- رؤیای پیروزی در جنگ چهارم جهانی
فروپاشی شوروی سابقه سرآغاز تغییر مناسبات بینالمللی به شمار میآید و نومحافظه کارانی که طراحی و کارگزاری این پروژه را عهدهدار بودند همواره از آن به عنوان پیروزی آمريكا در جنگ سوم جهانی یاد میکردند و در سال 2000 وارد کاخ سفید شدند و اسلام ستیزی را در سیاست خارجی خود مطرح کردند.
از منظر آنان تغییر رفتار و ساختار جمهوری اسلامی ایران و مهار اسلامگرایی در منطقه خاورمیانه در واقع به مثابه پیروزی در جنگ چهارم جهانی تلقی میشود. این نگرش اسلام ستیزانه برگرفته از آراء هانتینگتون در نظریه رویارویی تمدنهاست كه در واقع درصدد است تا خطر اسلام را جایگزین خطر کمونیسم کند.
یک ماه پس از حوادث یازده سپتامیر، فوکویاما در روزنامه گاردین ضمن تقسیم جهان به دو قطب مدرن و واپسگرا جواز نظامی علیه جهان اسلام را صادر کرد. وی در مقاله خود تأكيد نمود: «به غیر از ترکیه که در میان کشورهای اسلامی نمره قبولی گرفته است، دیگران در مقابل مدرنیته مقاومت میکنند و آمريكا برای شکستن این مقاومت میتواند از توان نظامی خود استفاده کند.» او مدعی شد اسلام تنها نظامی فرهنگی است که مدرنیته را تهدید میکند.
3- پروژه دلتا
با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، فعالیت کمیته خطر جاری برای یک دهه به حالت تعلیق درآمد. اما این کمیته بار دیگر با اعضاء و مأموریتی جدید کار خود را این بار در خصوص ایران آغاز نمود. برخی از راهکارهای پیشنهادی، کمیته خطر جاری در خصوص جمهوری اسلامی ایران شامل موارد زیر اعلام شده است:
الف- ایران باید در صدر برنامه سیاست خارجی آمريكا در چهار یا حتی هشت سال آینده قرار گیرد.
ب- درباره فعالیتهای هستهای ایران باید با احتیاط، دوراندیشی و چند جانبه عمل کرد.
ج- باید شبکههای متعدد رادیو و تلویزیونی برای ایرانیان تدارک دیده شود.
د- گفتگو با دولت ایران هم در دستور کار قرار گیرد.
ه- باید قدرت سپاه و بسیج را از میان برد و در وزارت اطلاعات تغییرات اساسی ایجاد و یا به طور کلی آن را حذف نمود.
و- این کشور علاوه بر برنامه هستهای، با حمایت گروههایی چون حزبالله، حماس و جهاد اسلامی و گروههایی در عراق از تحقق منابع آمريكا در منطقه جلوگیری ميكند.
ز- حمایت از اپوزیسیون هم میتواند از عوامل مؤثر برای تغییر رژیم ایران باشد.
ح- دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکلهای دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی از ابزارهای مهم فشار بر ایران است. (برای مثال انتخابات ریاست جمهوری 1388).
ت- دعوت از فعالان جوان ایرانی به خارج از کشور برای شرکت در سمینارهای کوچک هم از اقدامات مهم محسوب میشود.
ی- باید فعالیت N.G.O های آمريكایی را در ایران حمایت و تسهیلاتی برایشان فراهم گردد.
ک- سفارتخانههای کشورهای دیگر هم میتوانند در تهران برای این عمل مؤثر واقع شوند، علاوه بر آن کمکهای مالی به خانوادههای زندانیان و گروههای مخالف حکومت و حتی نظارت یا مشارکت در اعتراضها، از جمله راههای تأثیرگذار خواهد بود.
4- عملیاتی کردن راهبرد مهار و جنگ سرد علیه ایران
روی گردانی نخبگان و افکار عمومی آمريكا از سیاستهای جنگ سالارانه نومحافظه کاران که در انتخابات سنا و کنگره این کشور به ظهور رسید، حاکمیت ایالات متحده را عملا دچار تعارض و دوگانگی کرد. و نماد اقدامات نومحافظه کاران را میتوان در شکست انتخابات سال 2008 ریاست جمهوری آمريكا مشاهده نمود که قدرت در اختیار دموکراتها قرار گرفت، با یک بررسی و مقایسه اقدامات نومحافظه کاران در خصوص مهار ایران دقیقا همانند مهار اتحاد جماهیر شوروی سابق میباشد که محورهای به کار گرفته به شرح زير ميباشد:
الف- تضعیف بنیه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران
ب- استفاده از رسانههای قوی آمريكايي- صهیونیستی در جهت تبلیغات علیه حاکمیت ایران.
ج- هجمه به اذهان و افکار عمومی و تغییر در نگرش مردم.
ه- ایجاد تعارض و دوگانگی در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران.
و- دموکراتیزه کردن کشورها به خنثی سازی نفوذ معنوی ایران در بین کشورهای اسلامی در منطقه خاورمیانه.
ز- القای خطر ایران برای امنیت همسایگان تا اذهان عمومی کشورها از اقدامات و نقشههای ایالات متحده منحرف شود.
ح- ایجاد گفتمانهای خبری رسانهای در خارج و داخل به زبانهای مختلف.
ت- برابری جنسیتی، مساله حقوق زنان موضوعی مهم در شبکه سازی صوتی، تصویری و مجازی
طراحان و گارگزاران راهبرد مهار جمهوری اسلامی ایران، با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و تصویب قطعنامه اولین مرحله از راهبرد مذکور را عملیاتی نمودند و در ادامه نیز، با همکاری برخی از کشورهای تولید کنند نفت، به کاهش قیمت نفت اقدام نمودند.
ایجاد گسست بین افکار عمومی و سیاستهای نظامی جمهوری اسلامی، دومین محور مورد نظر آمريكا برای مهار ایران است و در این راستا تلاش گستردهاي را جهت کاهش سطح مشارکت مردم در چهارمین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری و سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا و همچنین انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و ایجاد تردید نسبت به آینده با ایجاد و القاء بحرانهای ساختگی در حوزههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی، تزریق و القای بیحسی به کالبد و ذهن تودههای مردم، تلاش برای پشتیبانی نکردن مردم از سیاستهای نظام در موضوع فناوری صلح آمیز هستهای و ایجاد انفعال در افکار عمومی با پخش شایعات دروغین و بیاساس، ناظر بر تلاشهای آمريكاییها آغاز نموده است.
از نظر مقامات کاخ سفید، مهار جمهوری اسلامی ایران با تعدیل قدرت نرم و کاهش قدرت بازیگری و نفوذ ایران در جهان اسلام مترادف است و بر این اساس، آنها سعی دارند با راه اندازی جنگ سرد بین ایران و کشورهای منطقه، بویژه کشورهای عربی، محور دیگر راهبرد و مهار جنگ سرد علیه ایران را اجرایی کنند.
مطرح کردن هلال شیعی و مخاطره آمیز جلوه دادن آن برای کشورهای عربی و اهل تسنن، ایجاد تقابل قومی فرقهای در منطقه، القاء دخالت ایران در امور داخلی کشورهای اسلامی و عربی، در راستای راه اندازی جنگ سرد بین ایران و کشورهای منطقه ارزیابی میشود.
تلاش برای دست نیافتن جمهوری اسلامی ایران به فناوریهای حساس، بخش دیگری از برنامه راهبرد مهار ایران است. و به عبارتی دستیابی ایران به فناوری صلح آمیز هستهای، آغازی خواهد بود بر یک پایان و آن، پایان نظم هژمونیک و یک جانبه گرایی در محیط بینالمللی و رؤیای قرن بیست و یکم، و ایجاد جهانشمولی آمريكایی است. بر این اساس به نظر میرسد شاه بیت مهمترین بخش راهبرد مهار جمهوری اسلامی، تلاش برای عدم دستیابی به فناوری صلح آمیز هستهای است.
همچنین جذب نخبگان و نفوذ دادن و حمایت آنان در حاکمیت را دچار تعارض و دوگانگی میکند و عملا بخشی از حاکمیت در قالب و نقش اپوزیسیون، اقدام به ساختار شکنی از درون میکنند.
5- چشم انداز آینده
بخش پایانی این نوشتار به این پرسش پاسخ میدهد که راهبرد کاخ سفید برای مهار و جنگ سرد علیه جمهوری اسلامی ایران چه فرجامی خواهد داشت، حاکمان آمريكا با مشکلات و موانع زیادی در مهار ایران مواجه هستند و این مشکلات و موانع به محیط داخلی ایالات متحده، منطقهای و محیط داخلی ایران وابسته است.
در محیط بینالمللی اجماع علیه جمهوری اسلامی به سبب مراودات ایران با سایر کشورها چشم انداز روشنی برای موفقیت آمريكا به دنبال نداشته است.
در محیط منطقهای به مراتب مشکلات آمريكا بیشتر است زیرا سران کشورهای منطقه در یک پارادوکس بین افکار عمومی کشورشان و دنباله روی از سیاستهای آمريكا گرفتار آمدهاند. آنان اکنون در لبه تیغ افکار عمومی خود حرکت میکنند. این فرآیند از یکسو شکل گیری اجماع منطقهای علیه ایران را ناممکن میسازد و از سوی دیگر کارآیی و اثر بخشی راهبرد مهار جمهوری اسلامی را زیر سوال میبرد. و مشکلات ایالات متحده در محیط داخلی ایران نیز به واسطه رهبری ایران و ولایی بودن قوای سه گانه بسیار دشوارتر میشود.
نتیجه گیری
پایداری مسئولان نظام و مردم انقلابی ایران همچون گذشته، در برابر زیاده خواهیهای آمريكا منشاء و سرآغاز تحولات عظیمی در منطقه و جهان خواهد شد. پایان عصر برتری آمريكا، فروپاشی نظام تک قطبی و تسریع روند چند جانبه گرایی و منطقه گرایی در نظام بینالملل، تثبیت هژمونی (برتری و رهبری) ایران در منطقه و افزایش قدرت بازنگری جمهوری اسلامی در نظامی بینالملل، شکل گیری خاورمیانه اسلامی با محوریت ایران و... تنها بخشی از دستاوردهای این پایداری است.
امام خمینی(ره) در ترسیم راهبرد جمهوری اسلامی فرمودند: «جهان باید بداند که ایران راه خود را پیدا کرده است و تا قطع منافع آمريكای جهان خوار، این دشمن کینه توز مستضعفین جهان، با آن مبارزه آشتی ناپذیر دارد».