جداي از زماني كه اقدام به جنگ يا هر گونه عمليات نظامي در جهت حفظ ارزشهاي والاي اسلامي و ميهني از سوي مقام معظم ولايت فقيه، امري واجب و اداي تكليف الهي اعلام ميگردد؛ در ساير موارد، اتخاذ هر گونه تصميمگيري در سطوح استراتژيكي، عملياتي و نظامي به نحوي بايد صورت پذيرد كه تداوم پشتيباني نيروي انساني و لجستيكي تا پايان جنگ يا عمليات امكانپذير گردد.
1- اقداماتي كه براي حفظ تماميت نيروها و منابع در سطح استراتژيكي، لازمست انجام گيرد، عبارتند از:
الف- انتخاب استراتژي بازدارنده كه به اندازه خود جنگ قدمت دارد. بازدارندگي نوعي استراتژي براي جنگيدن نيست، بلكه استراتژي براي دستيابي به صلح است كه به منظور متقاعد كردن طرف مقابل طرح ميشود تا به وي ثابت كند كه در ميان راهكارهاي ممكن، تجاوز كمترين تاثير و نتيجه را دارد. بازدارندگي، دشمن را از نظر فيزيكي دفع نميكند بلكه از نظر رواني او را از فكر تجاوز باز ميدارد. مخاصمات زماني به وقوع ميپيوندند كه بانيان آنها پيشبيني كنند كه مخاطرات احتمالي در مقايسه با دستاوردهاي ممكن، ناچيز هستند. بازدارندگي موثر بايد موجب ترساندن و جلوگيري از انگيزه فوق شود.
هدف بازدارندگي، القاء ثبات به نحوي است كه با ايجاد حالتي از تعادل، طرفين بالقوه متخاصم را كه احتمال وقوع جنگ بين آنها وجود دارد، به حزم و احتياط ترغيب كند.
موضوع صلح و زندگي مسالمتآميز، از مسائل عميق و ريشهدار اسلام است و تمام نظامها و قوانين و دستورات اسلامي روي آن پي ريزي شده است. بدون ترديد بايد گفت صلح و صفا، روح اسلام است. «صلح» در اسلام يك قاعده هميشگي و «جنگ» يك حالا استثنايي است. اسلام ميگويد: از جنگ وخونريزي بايد جلوگيري كرد و مردم بيگناه را نبايد فداي جاهطلبي و حس جهانخواري حكمرانان نمود آيات قرآن در زمينه جنگ نشان ميدهد كه اسلام با افزونطلبي و تعدي و تجاوز مخالف است. اسلام نميخواهد با توسل به جنگ، باعث ويراني سازمانهاي اجتماعي و به هدر رفتن منابع ملي و تباهي اخلاقي شود. ديني كه انسانها را به صلح دعوت ميكند و بشر را به دوستي و احسان ميخواند، طبيعتاً هر گونه تعدي و تجاوز را منع ميكند و سازندگي و آباداني را امر و خرابي و نابودي را نهي ميكند. قرآن كريم در سوره، انفال آيه 61 ميفرمايد:
«اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمايل داشتند، تو نيز مايل به صلح خلق باش و بر خدا توكل كن و كار خود را به خدا واگذار كه خدا شنوا و دانا به صلاح خلق است»
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، سياست صلحطلبي و حسن تفاهم و احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلي كشورها ميباشد.
برابر اصل يكصد و پنجاه و دوم قانون اساسي، اين سياست بر اساس نفي هر گونه سلطهجويي و سلطهپذيري، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهاي سلطهگر و روابط صلحآميز متقابل با دول غير محارب استوار است. همچنين برابر اصل يكصدو پنجاه و چهارم، جمهوري اسلامي ايران سعادت انسان را در كل جامعه بشري، آرمان خود ميداند و استقلال و آزادي و حكومت عدل را حق همه مردم جهان ميشناسد. بنابراين، معمولاً اين سياست بايد نقش بازدارندگي اخلاقي و رواني را در جهان متلاطم بعهده داشته باشد و مادامي كه مورد تهديد يا تجاوز قرار نگيرد، منابع ملي و نيروهاي مسلح را فداي جنگ نخواهد نمود.
اما اگر شرايطي پيش آيد كه اين بازدارندگي اخلاقي مؤثر واقع نشود، بناچار بايد به ساير انواع شيوههاي بازدارندگي از جمله تهديد به بهرهگيري از قدرت و انگيزه عميق و دشمن شكن مذهبي ارتش بيست ميليوني متوسل شد كه يقيناً اگر دشمنان عاقل باشند از دست دادن به هر ماجراجويي اجتناب خواهند نمود.
در خصوص پرهيز از جنگ خانمانسوز، سون تزو فيلسوف چيني گفته است:«يك سلطان نبايد به صرف تغيير و از جا در رفتن و يا خشم و غضب و تعصب، جنگي را شروع كند. همچنين يك فرمانده حق ندارد كه تحت تأثير كينه و نفرت و جاهطلبي، ارتشي را به راه اندازد، زيرا اگر براي آنها امكان فرونشاندن آتش خشم و بدست آوردن آرامش مجدد، موجود باشد؛ ولي نه براي كشوري كه نابود و ويران شده بازگشت به حالت اوليه ممكن است و نه براي آنهايي كه بيجهت كشته شدهاند امكان بازگشت به زندگي وجود دارد.»
در شرايط كنوني بعضي كشورها ناچارند براي تجهيز نيروهاي مسلح خود به منابع خارجي متكي شوند كه اين مسئله در زمان جنگ اگر بكلي منتفي و غيرممكن نشود، حداقل شديداً محدود ميگردد. بنابراين از بين رفتن هر كدام از وسايل و تجهيزات و جنگافزارهاي مذكور، جايگزيني نخواهد داشت و بالطبع بر قدرت رزمي اثر سوء بر جاي ميگذارد. از اين جهت لازمست در هر تصميمگيري، به حفظ اين منابع آسيبپذير و حساس توجه خاصي مبذول گردد تا در اثناي جنگ، خللي در قدرت نظامي ايجاد نشود. همچنين ضرورت دارد براي تقليل آثار سوء اين ضعف در راستاي سياست خارجي كشور، هم پيمانان قابل اطميناني داشته باشيم تا در شرايط اضطرار به آنها متوسل شويم.
ب- رعايت پراكندگي منابع حياتي و حفاظت عامل از آنها
در بحران جنگ، حتي نگهداري و حفاظت نيروهاي متعارف به خدمت گرفته شده وادامه پشتيباني مؤثر آنها با توجه به اين كه، مناطق حساس از قبيل مركز حكومت، شهرها، كارخانجات، پالايشگاهها، بنادر، شبكههاي ارتباطي، تاسيسات تداركاتي از هدفهاي اصلي دشمن بوده و در معرض خطر و اختلال قرار ميگيرند، كار آساني نيست تا چه رسد به نگهداري، حفاظت، پشتيباني و اداره نيروهاي داوطلب بسيج مردمي كه تعدادشان بسيار فراوان ميباشد، بنابراين لازم است در زمان صلح پيشبيني اينگونه مسائل به عمل آيد. آشكار است كه امكان وارد آمدن آسيب به منابع حياتي فوق از طريق حملات هوايي و موشكي دشمن امري محقق است. مراكزي حساس در نزديكيهاي مرز وجود دارند كه اگر آسيب به آنها وارد شود، امكانات ملي ما جداً تقليل خواهد يافت. حفاظت كامل از اين مراكز چه از طريق سيستم پدافند هوايي و چه از طريق پراكنده كردن آنها بسيار مشكل و در بعضي موارد غيرممكن است. اما براي تقليل حملات هوايي دشمن، كارهايي را ميتوان انجام داد. بعنوان مثال دولت ميتواند در زمان صلح ضمن اين كه تسهيلات جديد را در مناطق امن و با در نظر گرفتن مسائل حفاظتي ايجاد كند، به مرور از حساسيت ساير منابع حياتي كه در محلهاي آسيبپذير قرار دارند بكاهد. ضرورت دارد بر روي پدافند عامل از بعضي منابع حياتي و مناطق حساسي كه امكان جابجايي آنها غير ممكن است، سرمايهگذاري خاصي به عمل آيد.
پ- حفظ امنيت ملي بر پايه تدابير دفاع استراتژيك سراسر مرز كشور
(1) لازم است در زمان صلح بر مبناي ارزيابي انواع تهديدات استراتژيك و وضعيت توپوگرافي زمين مناطق مرزي، مواضع دفاعي را از نقطه نظر دفاع استراتژيك، تعيين و بر حسب تقدم، تهيه، آرايش و مستحكم نمود. ارزيابي تهديدات بايد بر پايه سه عامل اصلي يعني آنچه دشمن احتمالي ميتواند انجام دهد، «آنچه دشمن خواهد كرد» و «نقاط ضعف و برجسته دشمن» انجام گيرد. سرمايهگذاري در اين زمينه هر اندازه سنگين باشد، امري حياتي بوده و مهمترين نقش را در حفظ تماميت نيروها و منابع و حفظ امنيت ملي كشور ايفاء مينمايد.
ضعف ماهيت پدافندي زمين در بعضي از مناطق مرزي ايجاب ميكند كه در زمان صلح روي آنها كار شود و از طريق اجراي پروژههاي غيرنظامي و آباداني (بطور مثال كشاورزي و آبياري)و يا نظامي به نحوي كه ايجاد حساسيت و تنش ننمايد، ضعفهاي موجود زمين را برطرف نموده و آنها را با تدابير سيستم سد موانع و عمليات بازدارنده همسو و هماهنگ كرد.
(2) خطوط ارتباطي و راههاي مواصلاتي كه در سطح كشور در نوار مرزي و مناطق بلافاصله عقب اين نوار ايجاد ميشود بايد از طرحهاي دفاع استراتژيكي و تدابير آن، تبعيت نمايد. براي موفقيت در اين زمينه لازمست بين سازمانهاي كشوري و لشكري، هماهنگي و همكاري نزديك وجود داشته باشد. اين موضوع در خصوص ساخت فرودگاهها نيز صادق است. ممكن است گاهي اوقات حركات و فعاليتهايي كه ظاهراً به منظور آباداني و توسعه اقتصاد مناطق مرزي انجام ميگيرد، با تدابير دفاع استراتژيك كشور هماهنگ و همسو نباشد؛ در اين صورت ممكن است روزي بهاي سنگيني را بر ملت ونيروهاي مسلح تحميل كند و به عبارت ديگر مسئله حفظ تماميت نيروها و منابع را خدشهدار سازد؛ زيرا ايجاد عوامل آسيبپذير، بطور مستقيم و يا غيرمستقيم بر افزايش تلفات و ضايعات و خسارات تاثير ميگذارد و چه بسا سبب از دست رفتن منابع و مناطقي شود كه اگر دستيابي مجدد بر آنها غيرممكن نباشد مستلزم پرداختن بهاي سنگين و تلفات و ضايعات و خسارات عمده خواهد بود.
(3) در تنظيم سياست خارجي، اصلح است به سياست دفاعي كشور بخصوص تدابير دفاع استراتژيكي مناطق مرزي توجه شده وبين آن دو هماهنگي ايجاد شود، زيرا تقسيمات سياسي، توأم با وضعيت توپوگرافي زمين بعضي مناطق مرزي، اتخاذ سياست خارجي خاصي را طلب مينمايد كه براي حفظ منابع و امنيت ملي لازمست به آن توجه ويژه مبذول گردد. بحث و توضيح بيشتر در اين زمينه بخاطر مسائل امنيتي از محدوده اين مقاله خارج است.
2- منظور از حفظ تماميت نيروها و منابع در بعد عملياتي و تاكتيكي پرهيز از اجزاي عملياتي است كه دستاورد نهايي آن، در قبال تلفات و ضايعات و خسارات متحمل شده ناچيز و نابرابر برآورد شود و سبب تضعيف و به تحليل رفتن تدريجي مجموعه عناصر متشكله توان رزمي يگان گردد.
الف- فرماندهي كه به حرفه خود تسلط و آشنايي دارد، فقط هنگامي به وارد آوردن ضربه به دشمن مبادرت ميكند كه تمام اوضاع و احوال و شرايط لازم براي يك پيروزي حتمي را آماده و فراهم كرده باشد. (بوجود آوردن شرايط مذكور جزء وظايف شخصي اوست.)
ب- قبل از اجراي هر عمليات آفندي، فرمانده بايد سه سوال عمده زير را بررسي نمايد. اگر پاسخ آنها مثبت بودند، نشان ميدهد كه در مجموع، دستاورد عمليات ارزشمند بوده و اجراي آن مقرون به صرفه ميباشد. در غير اين صورت اجراي آن مغاير با مسئله «حفظ تماميت نيروها و منابع» خواهد بود.
سئوال اول: آيا با اوضاع و احوال و شرايط موجود، ميتواند به هدف مورد نظر دسترسي پيدا كند و يا ضربه ناتوان كنندهاي بر عدهها و ضايعات و خسارات جبران ناپذيري بر وسايل و تجهيزات يگانهاي دشمن وارد ساخته و نيروهاي عمده او را خنثي نمايد؟
سئوال دوم: پس از دسترسي به هدف، آيا ميتواند مداومت پشتيباني و تقويت نيروها را انجام داده و از عهده پاتكها و تقويتهاي متقابل دشمن برآمده و هدف را نگهداري نمايد؟ (نمونه عمليات بدر)
سئوال سوم: آيا در پايان عمليات مورد نظر، تلفات و ضايعات دشمن بطور قطع سنگينتر از تلفات و ضايعات خودي خواهد بود و يا عمليات، به تامين هدفهاي با ارزشي منتهي خواهد گشت كه براي اجراي نبردهاي بزرگتر در آينده نقش تعيين كننده و والايي را ايفا كنند؟
پ- بايد دانست موضوع «حفظ تماميت نيروها» با مساله «تشويق به جانبازي قهرمانانه» در جنگ در تضاد نيست و در منظور وحدت دارند؛ زيرا جنگ، سياست توأم با خونريزي است كه بايد بهاي آن را پرداخت كرد، رزم شجاعانه و ايثار و جانبازي و پذيرش خطر در راه هدفها و آرمانها به منظور حفظ امنيت صورت ميگيرد كه در مواردي فدا كردن بخش كوچكي از نيروها در راه حفظ امنيت دائمي و عمومي، عملي منطقي و عقلاني و ضروري خواهد بود. (بطور مثال پياده كردن نيروي هوابرد با هليبرن در پشت دشمن) در شرايط بروز جنگ و شروع خونريزي، خود عمل آفندي به منظور سلب ميل جنگجويي نيروهاي دشمن و نهايتاً حفظ نيروهاي خودي صورت ميگيرد، بنابراين اجراي آن اجتنابناپذير است. اما بايد بر پايه برآورد دقيق از اوضاع و احوال و منطبق با تدبير صحيح و منطقي صورت گيرد.
ت- در تأييد مطالب فوق ذيلاً به گفتار مفسران كهن ميپردازيم:
(سون تزو) گفته است: «هنگامي كه فرماندهان براثر تسلط خشم و غضب بر آنها بدون اين كه از خود بپرسند كه آيا در شروع عمليات، شانس موفقيت وجود دارد يا خير و بدون برآورد وضعيت و مقايسه توان رزمي طرفين، در كمال شتابزدگي دست به حمله بزنند، در اين صورت چنين نيرويي نابود خواهد شد و اضمحلال آن قطعي است.»
سونتزو گفته است:«هنگامي يك فرمانده قادر به تخمين استعداد و محك زدن قدرت نباشد، بناچار از روي بياطلاعي، نيروي كم و محدودي را عليه يك دشمن نيرومند بكار ميبرد و يا از عدههاي ضعيف براي در هم كوبيدن عدههاي قوي استفاده مينمايد و يا در انتخاب عدههاي مقدم (خطشكن) دچار اشتباه ميشود. راهي كه يك چنين فرماندهي در پيش ميگيرد، جز به شكست مفتضحانه و هزيمت و فرار و تحمل تلفات، به جايي ديگر منتهي نميشود.»
تساتوتسائو گفته است: «فرمانده بايد خطرهاي ناشي از امتيازات مكتسبه و امتيازات ناشي از خطرها را دقيقاً سبك و سنگين كند، سپس تصميم بگيرد.»
تومو گفته است: «اگر نيت من برتري يافتن بر دشمن و به دست آوردن مزيتي به ضرر اوست، من نبايد فقط مزيتي را كه به دست خواهم آورد. مورد نظر داشته باشم، بلكه بايد قبلاً آنچه را كه احتمالاً اسباب زحمت مرا فراهم خواهد آورد، مد نظر قرار دهم.»
3- كوتاه سخن، كشور ما از لحاظ پارهاي از تجهيزات نظامي هنوز به بعضي از منابع خارجي متكي و يا وابسته است، از دست دادن آن دسته اقلامي كه صرفاً از منابع خارجي كسب ميگردد، جايگزيني نخواهد داشت. بنابراين تا دسترسي به تكنولوژي پيشرفته و خودكفايي در اين زمينه، بناچار در كاربرد و نگهداري اين تجهيزات كه براي پيروزي و دفاع ضروري است بايد محتاط باشيم. فرماندهان بايد بر اقدامات پيشگيرانه و بموقع تعميراتي، نظارت مؤثري اعمال نمايند و با برقراري روشي سيستماتيك و فعال در امر تعمير و نگهداري از استهلاك و غيرقابل استفاده شدن وسايل و تجهيزات جلوگيري كنند. فرماندهان بايد با ارائه خدمات بهداشتي كافي و طب پيشگيري و برقراري سيستم تخليه و بستري كردن فعال و عودت بموقع مجروحين سر پايي به جبهه، در حفظ آمادگي رزمي يگان و روحيه عدهها كوشا باشند. در عين حال در كاربرد نيروهاي ايثارگر مردمي كه با تمام وجود و در نهايت اخلاص براي پشتيباني از جنگ شركت ميكنند، جانب حزم و احتياط را رعايت كنند و از درگير نمودن آنان با شرايط غير ضروري كه موجبات تحمل تلفات غير متعارفي را فراهم ميآورد، پرهيز نمايند.
نویسنده:سرتیپ 2بازنشسته نصرت ا... معین وزیری