التقاط جديد: نگاهی به زمینه های شکل گیری و اقدامات حزب مشارکت
انقلاب اسلامي ايران در 31 سال گذشته، همواره با فراز و نشيب هايي روبرو بوده كه هر يك تجربه اي را در كارنامة اين «عظيم ترين و پايدارترين انقلاب جهان» به ثبت رسانيده و اينها است كه اين «نظام پيش رونده در جاده انقلاب» را براي مبارزه با دشمنانش آماده تر ساخته است. در تاریخ پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی نام افراد و گروه های زیادی به چشم می خورد که در برهه های مختلف و به انحاء گوناگون نقش آفرینی کرده اند : برخی از ابتدا و حتی قبل از پیروزی انقلاب همراه و حامی آن بوده و جان خود را نیز بر سر آن نهاده اند ؛ برخی از ابتدا با آن سر ناسازگاری داشته اند ؛ برخی نیز محصول رویدادهای پس از انقلاب به شمار می روند . تعدادی از این گروه ها و افراد هنوز بر سر پیمان خود با انقلاب و آرمان های آن باقی مانده اند ؛ اما عده ای نیز اکنون و در دهه چهارم انقلاب حتی از خود و گذشته شان هم برائت می جویند . در هر حال بررسی مواضع هر یک از این گروه ها خود نیازمند مجالی جداگانه است . در این جا ، زمینه های شکل گیری، افکار و عقاید "جبهه مشارکت ایران اسلامی" مورد بررسی قرار می گیرد ، این جبهه متشکل از تشکلها وافراد سیاسی است که نقشی آشکار و اساسی در فتنه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری داشت .
بي شك سال هاي پس از دوم خرداد سال1376 از مهم ترين مقاطع تاريخ انقلاب اسلامي محسوب مي گردد. جمعي از فعالين ستادهاي انتخاباتي رئیس جمهور اصلاحات، كه از نزديكان و دوستان وي بودند، پس از آغاز بکار دولت هفتم تلاش نمودند تا از طریق بهم پیوستن با تشكيل حزب مشاركت و با ژست ضرورت اصلاح پاره ایی امور (رفرم) به میدان آمده تا به تغييرات بنيادين و تدريجي در نظام جمهوري اسلامي دست بزنند.
مشاركتيها، بعد از پيروزي سیدمحمد خاتمي تلاش كردند تا با نظريهپردازي براي دوم خرداد و معرفي آن به عنوان انقلاب، جنبش يا شبه انقلاب، جهت و گرايش خاصي به دوم خرداد بدهند. آنها در مدتي مسئوليتهايي حساس اما درجه دوم داشتند. اكثر آنها زمينه اوليه تحصيلاتيشان فني و غير علوم انساني بود، اما با دور ماندن از قدرت به سوي علوم انساني غربي گرايش يافته و به تحصيل و تحقيق در آن پرداختند. اكثر آنها به مباحث ناشي از موج جديد روشنفكري و مباحث دگرانديشي در فكر ديني علاقهمند شده و بدان گرايش يافتند. از نظر فكري، گرايش اصلي اين افراد چپ گرايي بود و علاقه عجیبی به نحله های فکری مرتبط با لیبرالیسم داشتند. این نونهالان در انقلاب به مرور زمان، از مواضع اصولي و ديني نظام جمهوري اسلامي فاصله گرفته و با شعار توسعهي سياسي و پيوستن به نظام جهاني، به سوي تفكر غرب و ليبرالي حركت كردند. آنچنان در لیبرالیسم مغروق گشتند که شخصیت برجسته کارگزارانی آن ؛ محمد هاشمی صراحتاً ادعا کرد قرآن فاقد نظریات راهبردی و کاربردی اقتصادی است !
بیشتر این افراد حول محور شخصیتهای روشنفکرنمایی چون "عبدالكریم سروش" ( به عنوان نمونه ای از بریدگان از آرمان های انقلاب و کسانی که کمر به تضعیف آن بسته اند ) ، محملی برای بازسازی فكری و اجتماعی خود پیدا كردند. مهم ترین ویژگی كه این عده را به هم پیوند زده و هویت فكری ـ اجتماعی آنها را به هم گره میزند همین تجدیدنظر طلبی در اندیشه های انقلابی و شیفتگی نسبت به افکار اومانیستی غربی است.
از مهمترین محافل و حلقههای مطالعاتی كه تحلیل گران و نویسندگان ، برآمدن گفتمان چرخش یافته چهرههای شاخص حزب مشاركت را ناشی از آن مراكز میدانند، میتوان به حلقهی كیان و در مرحلهی بعد جریان لیبرالیزم منطقه ایی و چند محفل دیگر اشاره كرد. البته تعداد گروه ها و حلقه های تشکیل دهنده و پشتیبانی کننده حزب مشارکت بیش از اینها است ، لیکن مجال پرداختن به همه آنها در اینجا وجود ندارد . بر همین اساس به چند مورد از مهم ترین این جریان ها اشاره می گردد .
1) حلقهی كیان
حلقهی كیان به عنوان معروفترین مركز مطالعاتی تجدیدنظرطلبان، در آغاز به توصیه و علاقهی شهید "حسن شاهچراغی" برای ایجاد كانونی فكری و دینی تشكیل شده بود و پیشینهی آن به كانون فرهنگی نهضت اسلامی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی میرسد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این افراد به دعوت شاهچراغی در مؤسسهی كیهان دور هم جمع شدند و به انتشار كیهان فرهنگی پرداختند تا سال 1369 ادامه یافت که افراد حلقهی كیان در آغاز تماماً دارای یك گرایش خاص نبودند. برخی از آنها همچون حجاریان، علویتبار، مشاءاله شمس الواعظین گنجی و باقی در دورههای معینی مرتبط و وابسته به نهادهای نظام جمهوری اسلامی بودند.
از نظر طیف فكری، گرایش اصلی این افراد چپگرایی بود و در تسخیر سفارت آمریكا نیز نقش داشتند . به عنوان مثال موسویخوئینیها و حجاریان برای دانشجویان پیرو خط امام، كه سفارت آمریكا را تسخیر كرده بودند، در درون سفارت كلاس سیاسی گذاشته بودند. این اعضای حلقهی كیان بودند، و پیوسته به بحثهای معرفت شناختی و فلسفی لیبرال سوسیالیزم میپرداختند. این افراد با بازاندیشی افكار خود، غرب پژوهی را راهبرد مطالعاتی خود قرار داده و به این نتیجه رسیده بودند كه تلفیقی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی كردن آنها با ارزشهای بومی و محلی، بهترین راهكار است و در همین راستا به تلفیق سه شكاف ملی، اسلامی و غربی تأكید میورزند. آنها به مرور زمان، از مواضع اصولی و دینی نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته و با شعار توسعهی سیاسی با رویکرد سوسیال لیبرالیزم و پیوستن به نظام جهانی، به سوی تمدن و تفكر غرب حركت كردند.تا اینجا باید گفت با شهادت شخصیت متفکری چون شهید شاهچراغی و اتصال بعضی دیگر از منتقدان دینی، کیهان به کیان تبدیل و رویکرد دینی آن نیز گرایش و پایه سکولاریزم پیدا کرد. دگرگونی پایههای اندیشه كسانی چون سعید حجاریان و برخی سازماندهندگان اصلی جریان افراطی سیاسی دوم خرداد در این حلقه و تحت تأثیر آن شكل گرفت.
"عبدالكریم سروش" در جواب این سؤال كه آیا او و دوستانش در محفل كیان با برنامه و طرح قبلی از فضای عمومی انقلاب فاصله گرفته و به تأسیس جریان و جنبشی خاص اقدام كردهاند پاسخ می دهد برنامهریزی و عزم قبلی در كار نبوده، بلكه به مرور زمان و در فضا و زمان مناسب این جریان مخاطب و مشتری پیدا كرده است.
بیشتر تخصص «عبدالكریم سروش» به عنوان استاد و پدرخواندهی محفل كیان در ترجمه و انتقال مفاهیم جدید غربی با رنگ و لعاب اشعار مولوی و تفكر غزالی بود. تلاش محوری وی تلفیق و هماهنگی بین افكار لیبرالیزم غربی و اسلامی بود و به همین دلیل برخی افراد بر او و همفكرانش نام «روشنفكران تلفیقی» نهادهاند.
در اواسط دههی 1370، حلقهی كیان گستردهتر شد و افراد دیگری از شهرهای مختلف، اعضای سابق جنبش دانشجویی، افرادی از نیروهای خاص وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات و افراد ملیـ مذهبی به حلقهی كیان پیوستند و تعداد آنها به بیش از هزار نفر رسید.
تاجزاده، عضو ارشد حزب مشاركت، در مورد حلقهی كیان و مباحث ویژهی دگراندیشی مطروحه در آن می گوید « جلسات دیگری در بیرون داشتیم كه به حلقهی كیان معروف است. بحثی چند ساله دربارهی دین و دنیا داشتیم، اینكه چگونه این دو با یكدیگر جمع میشدند. دین و دنیا نسبتش چیست؟ دین و دموكراسی چطور؟ دین و تجدد چطور؟ در این جلسات خیلی مسائل برای من روشن شد و خیلی از آقای سروش استفاده كردیم. نقش سروش بیشتر اجتماعی كردن این مسئله بود. نقشی كه هیچ وقت دكتر بشیریه (عضو علمی ملی – مذهبیها) نداشت. دكتر بشیریه فقط روی نقطهی خاص دانشگاهی سروكار داشت، هنوز هم فكر میكنم نود درصد جامعهی ما دكتر بشیریه را نمیشناسد. دكتر بشیریه به عنوان یك روشنفكر عمل نكرد، بیشتر یك دانشگاهی بود ».
اشکال اساسی این مجموعه به استثنای یک دو نفر، این بود که کمترین اطلاع و آگاهی از مبانی معرفتی دین نداشتند. حلقهی كیان ، افكار و عقاید خود را در كیهان فرهنگی، جریدهی مخصوص این حلقه، به چاپ میرساندند.
در كیهان فرهنگی مقالات جنجالی «سروش» با عنوان «قبض و بسط شریعت» منتشر شد كه بحث و جدلهای متعددی برانگیخت. كوشش «سروش» در مقالات قبض و بسط این بود كه بر اساس مبانی معرفت شناختی لیبرالی، نسبیگرا و پلورالیستی، فهم دینی را فهمی تاریخی معرفی كند و با ایجاد تردید در قداست علوم دینی و روایات فقهی، آنها را تنها به عنوان بخشهایی از علوم انسانی معرفی نماید. علاوه بر سروش افراد دیگری دارای گرایشهای سكولاری همچون مجید محمدی، مرتضی مردیها و حمید وحید با كیهان فرهنگی همكاری و ارتباط داشتند ، در حالی كه با خط مشی دینی و فرهنگی انقلاب، هیچ هماهنگی نداشتند. در این مقطع، بیشتر افراد حلقهی كیان از اعضای سردبیری روزنامهی كیهان بوده و در روزنامه هم به نویسندگی و فعالیتهای دیگر میپرداختند آنها با سیدمحمد خاتمی، كه سرپرست این مؤسسه بود، ارتباطی نه چندان جدی پیدا كرده بودند. خصوصیت این تصادف آنجاست که سید محمد خاتمی و وزیر فرهنگی کشور نیز مبانی فکر لیبرالیستی و سکولاریستی پیدا کرده بود. مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی خوب می شناخت که می گفت پسرم فکر و فرهنگ غربی پیدا کرده و من نگرانم.
بعد از بسته شدن كیهان فرهنگی و استعفای خاتمی از مؤسسهی كیهان، طرفداران سروش و منتقدان نظام جمهوری اسلامی هم، دستهجمعی از كیهان استعفا داده و مجلهی كیان را از اواخر سال 1369 راهاندازی كردند. ماهنامهی جدید با مدیر مسئولی رضا تهرانی و سردبیری ماشاءالله شمسالواعظین شروع به كار كرده و اكبر گنجی (گاف آمریکا) در انتشارات صراط نیز درسها و سخنرانیهای سروش و افراد همفكر خود را در محفل كیان به سرعت چاپ و توزیع میكرد.
2) حلقهی لیبرال دینی آیین
سیدمحمد خاتمی بعد از استعفا از وزارت ارشاد درخواست مجوز نشریهای به نام «آیین» كرد تا از آن به عنوان تریبونی برای بیان افكار خود و همفكرانش استفاده كند. در آن زمان برخی افراد حلقهی كیان همراه با محمد خاتمی گروه كوچكتر «آیین» را شكل دادند. در حالی كه پیگیریهای اداری مربوط به اخذ مجوز برای نشریهی آیین در اوایل سال 1375 صورت میگرفت گروه آیین هیچ مجلهای تا سال 1382 منتشر نكرد و در این سال، در حالی كه حدود شش سال از رخداد دوم خرداد 1376 گذشته بود، محمدرضا خاتمی، برادر رئیسجمهور وقت، اولین شمارهی این نشریه را منتشر كرد. علیرغم عدم انتشار مجله، گروه آیین جلسات دایمی هفتگی برگزار و در این جلسات تجربیات خود را در عرصههای مختلف مبادله میكردند.
در حلقهی آیین چهرههایی چون هادی خانیكی، سعید حجاریان، مصطفی تاجزاده، محسن امینزاده، عباس عبدی، محسن كدیور و محمدرضا خاتمی حضور داشتند. هدف اولیهی آنها براساس ایدهی شخص محمد خاتمی و برخی دوستان او، این بود كه نشریهای به راه اندازند تا مفاهیمی تازه و جدید و آنچه برای تحول اجتماعی ضروری میدانستند را ارائه نمایند . تجربهی كیان نشان داده بود كه نشریههایی از این دست تا چه حد میتواند ذهنیت اصحاب اندیشه و طبقهی تحصیلكردهی جدید را تحت تأثیر قرار دهد. حلقهی آیین به جایگاهی برای بحث و بررسی آرا، اندیشهها و مفاهیم تازه بدل شد. مفاهیمی مثل «جامعهی مدنی»، «مردمسالاری دینی»، «حقوق بشر» و ... در این حلقه مورد بحث و بررسی قرار میگرفت. شخصیت محوری در این محفل، خود محمد خاتمی بود ؛ اما افرادی چون محسن كدیور و سعید حجاریان نیز در فعال كردن هر چه بیشتر محفل و نیز گرم نگهداشتن تنور مباحث اندیشگی و سیاسی نقش مهمی داشتند. آن گونه كه از فحوای كلام بسیاری از این افراد بر میآید، آنچه بعدها به «گفتمان دوم خرداد» معروف شد، در این محفل سر و سامان یافت. البته بیگمان ریشههای اصلی این مفاهیم و این سخن در حلقهی كیان است اما در محفل آیین، آن پایههای نظری به مفاهیم سیاسی و به تعبیری یك پروژهی سیاسی بدل میشد. بسیاری از حاضران در این محفل طی چند سالی كه فرصت تحصیل و تحقیق یافته بودند و به ویژه آنان كه با حضور در دانشكدهی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و مركز تحقیقات استراتژیك با مفاهیم نوین توسعه آشنا شده و به نوعی تحت تأثیر افكار و آثار حسین بشیریه قرارگرفتند، با هواداران كلام جدید كه تحت تأثیر اندیشههای عبدالكریم سروش شكلگرفته بود، در حلقهی آیین به هم پیوند خوردند و بدین سان ، بسیاری از مفاهیم و نگرشهای آنها در اثر این تلاقی سامانی تازه یافت و امكان تبدیل شدن به یك برنامهی سیاسی را پیدا كرد.
هادی خانیكی، عضو شاخص حزب مشاركت، دربارهی حلقهی آیین و نشریهی آن معتقد بود « این نشریه، ویژگی مهماش این بود كه در بستر روشنفكری دینی امكان گفتگوی افكار متفاوت وجود داشته باشد؛ به هیچ یك از نحلههای موجود روش فكری تعلق مطلق نداشته باشد و امكان نقد را به صورت صحیح فراهم كند. این مسیر تلاش برای انتشار آیین، خود منجر به بحثهای زیادی شد. مسائل روز ما كداماند و به آنها باید چگونه پاسخ بدهیم. مثلاً در آن جلسات راجع به مباحثی چون دین و دموكراسی بحث میشد. خود مفهوم «جامعهی مدنی» به عنوان یكی از نیازهای جامعهی ما از دل همان مباحث و نشستها بیرون آمد. تركیب این جمعها ، طیفهایی است كه در آن، افراد كاملاً سیاسی و افراد كاملاً علمی و فرهنگی را در بر میگیرد، و بین آنها گفتگوهایی شكل میگیرد و من اسم آن را اصطلاحاً «كانون مولد اندیشه» میگذارم . » وی همچنین مدیریت حلقهی آیین را اینگونه تشریح مینماید: « كار بیشتر را آقای حجاریان انجام میداد و در حوزههای مختلف، افراد مختلف بودند. مثلاً در حوزهی اندیشه آقای كدیور بود، در حوزهی سیاسی بیشتر آقای حجاریان فعال بود . »
3- مرکز مطالعات استراتژیک
این مرکز محل تجمع و فعالیت اکثر همفکران جریان کیان و آیین است لذا مسبب اصلی چرخش فکری حزب مشارکت محسوب می شوند. افرادی مانند سعید حجاریان - علوی تبار، عبدی و مجید محمدی در آن فعالیت داشته و پروژههایی برای توسعهی سیاسی را دنبال میكردند. برخی از این افراد از جمله عباس عبدی، از گذشته با موسویخوئینیها همكاری میكردند؛ زیرا عبدی هنگام دادستانی موسویخوئینیها، واحد مطالعات و تحقیقات دادستانی را راهاندازی و اداره كرده بود.
حجاریان در مركز مطالعات استراتژیك، برنامهریزی كلانی برای مطالعهی توسعهی سیاسی در ایران پایهریزی كرده بود كه برخی تحقیقات و نتایج مطالعاتشان در هفتهنامهی عصر ما و روزنامهی سلام منتشر میشد. حجاریان، تئوریسین اصلی حزب مشاركت، دربارهی برنامههای مركز مطالعات ریاست جمهوری در آن زمان متذكر میشود كه « از سال 1368 كه مركز تحقیقات استراتژیك ریاست جمهوری راه افتاد، من در معاونت سیاسی این مركز همین پروژهی كاری را دنبال میكردم. معاونت سیاسی مركز تحقیقات استراتژیك یك پروژه بیشتر نداشت و آن هم پروژهی توسعهی سیاسی بود. البته این پروژه چندین زیر پروژه داشت، نظیر فرهنگ سیاسی و رفتار سیاسی اقشار مختلف ایران، پروژهی تحلیل چرایی انقلاب اسلامی با هدف تئوریزه كردن انقلاب، پروژهی ماهیت دولت در ایران، پروژهی نوسازی ایران... »
نتیجهای كه آنها طی تحقیقات مختلف گرفته بودند، این بود كه توسعهی سیاسی در ایران در مرحلهی اول نیازمند ایجاد برخی تغییرات در ساختار سیاسی كشور است و در مرحلهی بعد باید فرهنگ سیاسی ایران متناسب با فرهنگ یك جامعهی غربی تغییر كند. به همین دلیل بود که پس از روی کار آمدن این طیف ، نقد جدی نهادهای کلیدی و اصلی نظام به تدریج آغاز شد
نقش حجاریان در مركز مطالعات استراتژیك که گاهی از پوشش ریاست جمهوری در ادوار پنجم تا هفتم بهره برده است اینگونه از زبان خود وی بیان میگردد «در راه نوسازی بومی معلوم بود كه چه میخواهیم. همه چیز تعریف شده بود؛ فساد اداری یعنی چه؟ مشاركت یعنی چه؟ رقابت یعنی چه؟ جامعهی مدنی یعنی چه؟ چرا ضعیف است و... حتی برای مسائل راه حل داشتیم. در پروژه، توسعهی سیاسی حتی سیاست های اجرایی را هم مشخص کرده بودیم . » همچنین مصطفی تاجزاده، عضو شاخص دو حزب اصلاحطلب ( حزب مشاركت و سازمان مجاهدین )، بخش توسعهی سیاسی مركز مطالعات را اینگونه توصیف میكند: « آقای موسویخوئینیها مسئول مركز تحقیقات استراتژیك، آقای حجاریان در معاونت توسعهی سیاسی بود كه افرادی چون بهزاد نبوی، سازگارا، امینزاده، آرمین، آغاجری، خودم و دیگران با آن همكاری میكردیم . »
توجه به خروجی های این حلقه ها و محافل و ظرافت کار آنها در برهه مورد نظر ضروری است . به عنوان مثال بهره جستن از روش آنتلکوئد در جنگ نرم و مطرح کردن و موضوعات جذاب و فریبنده اجتماعی با جدیت و با پیشینه ذهنی سکولاریستی مورد پژوهش قرار گرفته است. یکی از تاکتیک های آنها دست گذاشتن روی برخی گروه های خاص در جامعه بود که از نظر آنها ظرفیت بالایی برای طرح مطالبات جدید داشتند . دانشجویان ، جوانان ، اقلیت ها و زنان از این دسته اند . در این بخش نگاهی به مواضع این جریان در قبال زنان می تواند راهگشا باشد .
فمينيسم، جرياني است خزنده كه از متن تفكرات فلسفي و ايدئولوژي غرب برخاسته و با طرح ايدهها و شعارهاي به ظاهر حقمدارانه دربارهي زنان، توانسته به سرعت در سطح دنيا انتشار يابد و كشورهاي اسلامي را نیز فرا بگيرد.
بدينسان فمینیسم با طرح ایده های هنجار شکنانه و فساد انگیز به يكي از مهمترين حربههاي دشمن براي دامن زدن به مسائل حقوقي زنان، به ويژه در جوامع اسلامي تبدیل شد. استكبار با آگاهي از سنتهاي قومي، قبيلهاي و مذهبي كشورهاي اسلامي و حساسيتهاي مسلمانان در مورد زن، به تبليغات مسموم و همهجانبه در سطح وسيع پرداخته تا ضمن خشن و غيرمنصفانه جلوه دادن چهرهي اسلام نسبت به مسائل زنان، به ويژه حقوق اجتماعی،روابط فردی و ... حقوق اقتصادي از قبيل ارث، ديه و نفقه، به شبههافكني نسبت به آموزههاي مترقي اسلامي بپردازد.
جريان فمينيسم يكي از صدها كالاي بستهبندي شدهاي است كه وارد كشورهاي اسلامي شد؛ اما بافت ديني و مذهبي اين كشورها اجازهي فعاليت را به آن نداد. فمينيسم براي بقا و دوام خود از يك سو و ترويج و تكثير خود از سوي ديگر، قالب عوض نمود و در شكل و بستهبندي جديدي به نام "فمينيسم اسلامي " وارد كشورهاي اسلامي شد تا با اسم اسلام، به مبارزه با اسلام بپردازد.
يكي از جرياناتي كه جريان "فمينيسم اسلامي " ؟!را هدايت ميكرد، "حزب مشاركت " بود . مشاركتيها علناً به فعاليت همهجانبه و مستمر در اين زمينه مشغول بودند تا جايي كه حزب مشاركت اقدام به نگارش "فمنيسم نامهي منشور زنان حزب مشاركت " كرد ؛ "منشور زنان حزب مشاركت " منشوري است كه در جاي جاي آن ضديت با ارزشهاي ديني جامعهي ما ديده ميشود. لااقل به همین جهت بخشی از زنان لاابالی و غیر معتقذ جذب این جریان سازی شدند.
مشاركتيها، در قسمت بينشها و گرايشهاي مبنايي اين فمينيسمنامه، ضمن ناديده گرفتن تفاوتهاي زن و مرد از نظر جسمي و زيستشناختي، منشأ نابرابريها را در ساختار و كاركرد نظامهاي اجتماعي ميبينند و خواستار تشابه حقوق زن و مرد (نه تساوي) هستند:
«گرچه زن و مرد از نظر ساختار جسمي و زيستشناختي متفاوتاند، ليكن منشأ نابرابريهاي موجود ميان زنان و مردان، ساختار و كاركرد اجتماعي است و نه تفاوتهاي زيستشناختي ».
در ادامه، حزب مشاركت به دين و آموزههاي آن حمله ميكند و دگرگوني بنيادين را در دين جهت ادعاي برابري حقوق، لازم و ضروري ميداند: «بينش ديني ما نسبت به زنان نيازمند دگرگوني اساسي است ».
در جايي ديگر از اين منشور، حزب مشاركت در جهت القاي نارضايتي زنان در ايران و ناكارآمدي دين؟! در عرصهي زنان برميآيد و مدعي ميگردد كه «بخش قابل ملاحظهاي از زنان ايراني از موقعيت و جايگاه كنوني خود ناراضياند ».
مشاركتيها همچنين در قسمت "جهتگيريها و تجويزها "ي "فمينيسم نامه "شان در كنار حمله به فقه اسلامي، دگرگوني، ناديده گرفتن و مخالفت با احكام بديهي اسلام را توصيه ميكنند: « در مواردي كه نابرابري حقوق ميان زنان و مردان با بهرهگيري از احكام فقه سنتي توجيه ميشود، در بلندمدت وظيفهي فقهاي نوانديش و روشنفكران ديني است كه با اجتهاد پويا در فروع و اجتهاد در مباني، امكان اين سوءاستفاده را از ميان بردارند ».
حزب مشاركت ، طرح فمينيستي غرب، موسوم به "دموكراسي در خانواده " را در همين راستا طرح ميكند. "دموكراسي در خانواده " بر اين تحليل استوار است كه قواميت مرد در خانواده نوعي مديريت مردسالارانه است كه زن را در وضع فروتري قرار ميدهد. بنابراين در ديدگاه مشاركتيها براي حذف نگرشها و روابط كليشهاي بايد مديريت توافقي با حذف سرپرستي بر اساس جنسيت تحقق يابد. مشاركتيها در طرح غربي "دموكراسي در خانواده "، كه در فمينيسمنامه شان آوردهاند، دو مفهوم غربي "فردگرايي " و "آزادي ليبرالي " را به كار گرفتهاند
« در يك خانوادهي آرماني هيچكس سرور و سالار نيست؛ بلكه در عرصهي زندگي خانوادگي، روابط بر مبناي تعامل و مشاركت طرفين تعريف ميشود ».در حالی که نظر دین به نحو کاملتری ضمن پذیرش جریان روابط بر مبنای تعامل و مشارکت، توجه به خلاء مدیریتی در زندگی را پوشش داده. بدون تردید در هر جمع چند نفره، یک نفر مسئول ساماندهی جمع است. در صورت شایستگی ها و توانائی ها، حتی زن هم می تواند این مسئولیت را بعهده داشته باشد.
حركت خزندهي فمينيسم توسط حزب مشاركت، با حمله به قوانين قضايي جمهوري اسلامي ايران در انتخابات نهمين دورهي رياست جمهوري دنبال شد. بر همين اساس در برنامهي مصطفي معين، كانديداي حزب مشاركت، در عرصهي زنان به قوانين متعالی و ارزنده، قضايي اسلام در ايران حمله گرديد و مشاركتيها از اين قوانين به "قوانين تبعيضآميز در مورد زنان " ياد كردند.
آنان همچنين قرائت حقوق بشر غربي درمورد زنان را برتر از قرائت اسلامي دانسته و قرائت اسلامي را "تفسيرهايي تنگنظرانه و زنستيزانه " تلقي می کردند . "پيوستن به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان " كه غرب آن را بر مبناي "ليبراليسم " تنظيم نموده است، نيز در برنامهي كانديداي حزب مشاركت مطرح می شد .
نقش حزب مشارکت در بحران آفرینی های دوران اصلاحات
هشتسال دوران اصلاحات آبستن رويدادها و به عبارت بهتر بحرانهايي بود كه شانتاژ خبري و اطلاعرساني برخي جريانهاي سياسي مانع از كشف بسياري از واقعيتها شد.
مشاركت گسترده مردم در دوم خرداد سال 1376، رويداد سياسي غيرمنتظرهاي بود كه برداشتها و تحليلهاي مختلف و بيسابقهاي درباره آن بيان شد. در تحليلهايي كه از سوي فعالان حزب مشاركت قبل از تشكيل حزب مذكور بيان ميشد، رخداد دوم خرداد به گونهاي معرفي ميشد تا اعضاي اين حزب از نتايج آن استفاده كنند. در برخي از اين تحليلها، جبهه دوم خرداد، انقلاب و فراتر از نظام اسلامي و چارچوبهاي آن ارزيابي ميشد! در ديگري به مقايسه رخداد دوم خرداد سال 1376 با انقلاب اسلامي در 1357 پرداخته و اين گونه نتيجهگيري شد كه «در هر دو واقعه جامعه در معرض نوسازي و مردم خواهان مشاركت گسترده بودهاند، با اين تفاوت كه اصليترين ويژگي انقلاب، خشونتبار بودن آن است! در حالي كه دوم خرداد فاقد اين جنبه بود و به اين دليل انقلاب آرام، خيزش جديد و اصلاحات راديكال ناميده شده است». در هر حال اشاره ای به برخی از این بحران آفرینی ها ، شناخت بیشتری از این تشکل به دست می دهد .
قتلهاي زنجيرهاي
قتلهاي زنجيرهاي جزو جنجاليترين پروندههايي محسوب ميشود كه در دولت هفتم (دولت اول اصلاحات) رخ داد و موجبات سوءاستفاده فراوان بيگانگان را فراهم آورد. در ابتدا نيروهاي ارزشي مورد اتهام قرار گرفتند اما با افشاگريهاي روحاللهحسينيان روند اطلاعرساني در اين زمينه تغيير كرد و مشخص شد حزب مشاركت عامل اصلي اين جنجال بود. شرح ماجرا بدین صورت بود که در تاريخ 15/10/1377 وزارت اطلاعات با انتشار بيانيهاي قتلهاي آذرماه آن سال را كه در آن داريوش و پروانه فروهر، محمد مختاري و محمدجعفر پوينده به طرز فجيعي به قتل رسيده بودند، به آحادی از مأمورین خودسر نسبت داد: « وزارت اطلاعات بنا به وظيفه قانوني و به دنبال دستورات صريح رهبر معظم انقلاب اسلامی و رئيس جمهور وقت، كشف و ريشهكني اين پديده شوم را در اولويت كاري خود قرار داد و موفق گرديد شبكه مزبور را شناسايي، دستگير و تحت تعقيب قرار دهد و با كمال تاسف معدودي از افراد مسؤوليتناشناس، كجانديش و خودسر ]طیف مشارکتی[ كه بيشك آلتدست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتكارانه زدهاند، در ميان آنها وجود دارند. اين اعمال لطمه بزرگي به اعتبار نظام جمهوري اسلامي ايران وارد آورده است. »
در فتنه قتلهاي سال 1377 موسوم به قتلهاي زنجيرهاي، در حالي كه هنوز موضوع قتلها ابعاد روشني نيافته بود و همه گروهها اين جنايات را محكوم ميكردند، مشاركتيها به همراه ملي – مذهبيها و راديوهاي ضدانقلاب، یک صدا انگشت اشاره خود را به سوي جناح ارزشگرا نشانه گرفتند. عزتالله سحابي، رهبر به اصطلاح ملي – مذهبيها كه به اتهام براندازي بازداشت و اعترافات تكاندهندهاي در رابطه با كودتا عليه نظام داشت، با هدف فرافکنی اينچنين جناح اصولگرا را به اجراي قتلها متهم ميسازد: « انتساب جنايتهاي اخير به جناح انحصار غيرقابل انكار است چرا كه نظريهپردازها، مبلغها، مجوز شرعي صادركنها و فتوابدهها، همه در اين جناح مقابل قرار دارند .»
در ماجراي قتلهاي زنجيرهاي اولين كسي كه از نزديكي قاتل اصلي به افراطيون اصلاحطلب خبر ميدهد،آگاهان وزارت اطلاعات هستند. آنها عاملان قتلها را از لحاظ سياسي، طرفدار جناح چپ استحاله شده و از نظر فكري وابسته به مدعيان اصلاحطلبي دانستند. در پي اين افشاگري، این آگاهان امنیتی - سیاسی از سوي جوخههاي وحشت تهديد ميشوند. حتي تهديد ميكنند كه خانه آنها را به آتش خواهند كشيد. آنچه بيش از همه حسينيان را در معرض حملات آنان قرار داد، انجام مصاحبه افشاگرانه در برنامه «چراغ» از سیمای ج.ا.ا است. تحليلهاي حسينيان كه از توطئه مشاركتيها پرده برميداشت، مشاركتيها را در سردرگمي فروميبرد و سناريوي قتلها را به بنبست ميكشاند.
در یک کلام ، كودتا عليه انقلاب اسلامی و رهبر معظم انقلاب ، هدف و انگيزه انجام قتلهاي زنجيرهاي بوده است. تحلیل فتنه گران این بود که با توجه به رای 19 میلیونی محمد خاتمی ( و در مقابل ، رای 8 میلیونی نامزد اصول گرایان ) ، می توان با انجام اقداماتی این چنینی ، جو جامعه را ملتهب کرد و با توجه به انحصار تبلیغاتی جریان حاکم ، گناه را به گردن نظام و ماموران که البته بطور غیرمستقیم شخص رهبر انقلاب انداخت . مقامات اطلاعاتی و امنیتی و همچنین حجتالاسلام حسينيان از زبان مصطفي كاظمي (مسئول اطلاعاتی چپ افراطی) نقل ميكند:«تحليل ما از اوضاع جاري روز اين بود كه آقاي خامنهاي غير از امام است و آقاي خاتمي هم به دليل اينكه 20 ميليون راي آورده و 20ميليون پشتيبان دارد، قدرتش بيش از بنيصدر است و ما اين قتلها را مرتكب ميشويم و به گردن آقاي خامنهاي مياندازيم».
پرونده قتلهاي زنجيرهاي در مسير انحرافي و غيرطبيعي قرار گرفت و بازجوهاي پرونده توسط علي ربيعي (عباد مقام دیگر امنیتی و عضو منصوب از خاتمی در کمیته ویژه) به سازمان قضايي نيروهاي مسلح تحميل شدند. با كشف انحراف در مسير رسيدگي به پرونده قتلهاي زنجيرهاي ، که خود روندی طولانی داشت، رئيسجمهور وقت، در معرض يك رسوايي قرار گرفت و چارهاي جز تكذيب نقش خود در پرونده نديد. با وجود آنکه حکم به تشکیل کمیته ویژه داده بود بعداً هرگونه تشکیل و انتصاب را تکذیب کرد. اين حركت سبب آن شد كه سازمان قضايي نيروهاي مسلح بيانيه افشاگرانه و سرگشاده در همينباره صادر كند و مسائل مربوط به انحراف پرونده را فاش سازد: « آقاي خاتمي در امر پيگيري پرونده قتلهاي زنجيرهاي نقش اساسي ايفا كرده و در آن دخالت داشتهاند. اصل دخالت قابل انكار نيست و بايد مسؤوليت اين دخالت نيز پذيرفته شود. » کمیته منتصب از سوی رئیس جمهور (خاتمی) که هر چهار نفر از افراد مشارکتی بودند شرایطی ببار آوردند که حتی خاتمی هم ناچار به انکار و تکذیب هر گونه اقدام در این زمینه گردید.
ماجرای تحصن
تحصن نمايندگان مجلس ششم يكي از پروندههاي حزب مشاركت است كه خوراك مناسبي براي رسانههاي بيگانه و حمله رسانهاي به نظام جمهوري اسلامي ايران را فراهم ساخت. صرف نظر از سوءاستفاده دشمنان نظام، عدم استقبال افكار عمومي از تحصن مجلس ششميها موجب شد وقايع جالبی نيز در اين جريان به وقوع بپيوندد. اعتصاب غذا با سفرههاي رنگين بخشي از همین واقعيتها است . از مدتها پيش از آغاز روند رسمي انتخابات مجلس هفتم، تندروها طرحها و لوايحي را در مجلس ششم به تصويب رساندند تا روی بررسي صلاحيت كانديداها توسط شوراي نگهبان و هياتهاي نظارت منتخب آن، تاثير بگذارند. لايحه تغيير قانون انتخابات، از اصليترين برنامههاي حزب مشاركت براي رسيدن به اين هدف قلمداد ميشد. هدف از لايحه مذكور سلب اختيار شوراي نگهبان درباره بررسي صلاحيت كانديداهاي مجلس بود که البته اين لايحه به بنبست رسيد. مشاركتيها پس از ناكامي در اين مقصود درصدد برآمدند تا روند بررسي صلاحيتها بويژه صلاحيت مشاركتيهاي مجلس ششم را سد كنند و از طريق تاكتيكهاي جنگ رواني عدم صلاحيتشان را تاييد و باطل بی صلاحیت را حق جلوه دهند. با نزديك شدن به 20دي 1382، تاريخ اعلامنظر نهايي هياتهاي نظارت، حملات مشاركتيها با ياري جستن از تانكهاي مطبوعاتيشان فزوني يافت. رضا خاتمي، دبيركل حزب مشاركت، در 17/10/1382 طي مصاحبهاي در جمع خبرنگاران مطبوعات داخلي و خارجي با طرح اين ادعا كه هرچه رد صلاحيتها گستردهتر باشد، مشاركت مردم كمتر و در نتيجه مشروعيت نظام خدشهدار خواهد شد، اظهار داشت: « ما در برابر هرگونه رد صلاحيت غيرقانوني ايستادگي ميكنيم و آن را نخواهيم پذيرفت و زير بار آن نخواهيم رفت ». داوود سليماني از اعضاي حزب مشاركت نیز پيشنهاد تعويق يا تحريم انتخابات را در صورت رد صلاحيت گسترده اصلاحطلبان مطرح كرد. روز 20/10/1382 هيأت مركزي نظارت بر انتخابات مجلس هفتم اطلاعيهاي صادر كرد و ضمن اعلام پايان رسيدگي به صلاحيت كانديداها در هيأتهاي نظارت استانها، روند بررسي صلاحيتها و نيز نحوه اعتراض كانديداهايي را كه صلاحيت آنها رد يا احراز نشده، تشريح نمود.
در تاريخ 21/10/1382 يعني 24 ساعت پس از اعلامنظر هيأت مركزي نظارت درباره صلاحيت كانديداهاي مجلس هفتم، در مجلس ششم اتفاقاتي در شرف وقوع بود. ابتدا شمسالدين وهابي، عضو ارشد حزب مشاركت در مجلس ششم، به عنوان نطق قبل از دستور، بيانيهاي را قرائت كرد كه در آن ضمن محكوميت رد صلاحيتها، از تحصن سخن به ميان آمده بود. ساعت 4 بعدازظهر 21/10/1382 تحصن در راهروي مجلس آغاز شد. بهزاد نبوي، رابط سازمان مجاهدين با «لابي حزب مشاركت» در مجلس ششم به خبرنگاران اعلام كرد كه تمام تداركات لازم براي تداوم تحصن پيشبيني شده و لوازم خواب و خوراك مهياست. در روز دوم تحصن، محمدرضا خاتمي، دبير كل وقت حزب مشاركت در مقام سخنگوي متحصنان در يك كنفرانس مطبوعاتي مدعي شد: « انتخابات با استفاده از نظارت استصوابي مسأله جديدي نيست و هيچكس انتظار ندارد كشوري مانند ايران انتخابات آزاد داشته باشد [!]» . افراطيون در راستاي افزايش فشارهايشان در بيانيه شماره شش خود، طرح «روزه سياسي» و «استعفا» را به سناريوي تحصن افزودند: «جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي تصميم گرفتهاند از امروز 24 ديماه سال 1382 بهتدريج از سمت نمايندگي مجلس شوراي اسلامي استعفا دهند. اعتراضات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در مخالفت با نظارت استصوابي سليقهاي و نقش آشكار حق حاكميت ملت از روز شنبه 27 ديماه وارد مرحله تازهاي خواهد شد و امناي شما علاوه بر ادامه تحصن، لب بر طعام خواهند بست و به روزه مينشينند.» اما انتشار عكسي درباره شروع روزه سياسي متحصنان در صفحه نخست روزنامه شرق در تاريخ 28 بهمن 1382 خشم مردم را نسبت به آنان برانگيخت. در اين تصوير، عضو ارشد حزب مشاركت و رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ششم يعني ميردامادي، به تصوير كشيده ميشود، در حالي كه روي ميز غذاي او خوردنيها و نوشيدنيهايي كه براي چند نفر كفايت ميكرد، چيده شده بود و زير اين تصوير جمله «آغاز روزه سياسي متحصنان» آمده بود.
هنوز 24 ساعت از شروع تحصن تندروهای مرجوعی نگذشته بود كه حزب مشاركت براي دامن زدن هر چه بيشتر به تحصن، از فعالان سياسي، گروهها و سازمانهاي اصلاحطلب، نخبگان و روزنامهنگاران خواست تا در نشستي كه جهت اعلام همراهي با نمايندگان متحصن در محل دفتر مركزي حزب مشاركت برگزار ميشد، در ساعت 17:30، مورخه 22/10/1382 حضور به هم رسانند. جمع 200 نفره كه در زيرزمين ساختمان حزب مشاركت جمع شده بودند، بر اين باور بودند كه لحظه به سيم آخر زدن فرارسيده است. برخي از سخنان مطرح شده در اين نشست آنچنان تند و حرمتشكنانه بود كه روزنامههاي همسو با حزب مشاركت هم از درج آن خودداري كردند ولي انتشار گزارشهاي داغ اين نشست از سوي حزب مشاركت به سايتهاي وابسته به اپوزيسيون خارجنشين واگذار شد. در بخشهايي از گزارش 22/10/1382 دفتر حزب مشاركت كه سايت «پيك نت» آن را منتشر ساخت، آمده است: «سعيد رضوي فقيه، پشت تريبون رفت و گفت: من براي سلطنتطلبان داخلي يك پيام دارم. حال كه نمايندگان را رد صلاحيت كردهايد ساختمان مجلس را هم به توپ ببنديد تا دوران استبداد صغير شما هم شروع شود! »
البته متحصنان هرگز نتوانستند جنجال را به جامعه منتقل كنند و آن را به فراتر از راهروهای مجلس و دفاتر حزب مشاركت بكشانند. طبق خبرهاي موثق يك تيم فعال از حزب مشاركت به رياست تاجزاده، با برگزاري نشستهاي جداگانه با اقشار مختلف جامعه در صدد برآمدند تا اين گروهها را به نفع متحصنان وارد ميدان كنند اما هيچكس تمايل نداشت تا به عرصه حمايت از این به اصطلاح امنای متحصن پا بگذارد.
با وجود ادعاهاي متحصنان كه گسترش هر روزه زبانههاي تحصن را فرياد ميزدند، حتي عرصه دانشگاهي نيز تن به پياده نظام شدن نداد. به عنوان مثال، در همايش حمايت استادان دانشگاهها از متحصنان كه در دانشكده فني دانشگاه تهران برگزار شد، تنها 70 نفر حضور داشتند كه عمده شركتكنندگان در اين جلسه در زمره اعضا و منسوبان حزب مشاركت به حساب ميآمدند. انتشار تصاوير اين همايش در روزنامههاي كيهان و جمهوري اسلامي مورخه 8/11/1382 ضربه سهمگيني به تحصن افراطيون زد. عدم همراهي مردم با متحصنان، صداي اپوزيسيون داخلي و خارجي را هم درآورد به گونهاي كه بارها بدان معترف شدند. احمد زيدآبادي از فعالان گروه موسوم به ملي – مذهبي طی مقالهاي در روزنامه شرق، به بياعتنايي مردم انقلابي ايران به بازي تحصن بدينشكل اذعان كرد: « تحصن نمايندگان، موج فراگيري را در متن جامعه برنيانگيخته است و بسياري از مردم عادي از مواضع فراراديكال نسبت به آن بيتفاوت و حتي بدگماناند . »
متحصنان در مجلس به سركردگي مشاركتيها، گمان بردند كه حركات جنجاليتر تأييد صلاحيتشان را در بر خواهد داشت. بنابراين افراطيون تنها يك راه پيش پاي خود ديدند و آن تاكتيكي جز اتخاذ تندترين مواضع نبود. در ادامه استعفاي دستهجمعي در 10/11/1382 و چند ساعت قبل از اعلام رسمي نتايج بررسي صلاحيت كانديداها، متحصنان بيانيه شماره 14 خود را صادر كردند. در اين بيانيه به صراحت تندروها تهديد كردند كه تاكتيك استعفا را در صورت عدم رضايتشان از روند بررسي صلاحيتها، اجرايي خواهند ساخت. در اين بيانيه آمده است: « به محض دريافت نظارت نهايي شوراي نگهبان در صورتي كه تغيير قابل قبولي در فهرست رد صلاحيتهاي غيرقانوني ايجاد نشود، اقدامات قانوني خود را در اعتراض به عملكرد غيرقانوني هيأتهاي نظارت و شوراي نگهبان به مرحله اجرا درخواهيم آورد و به استعفاي خويش از نمايندگي مجلس و عدم شركت در انتخابات رسميت خواهيم داد ». بدیهی است که این گونه اقدامات کاملا ساختار شکنی و عبور از قانون بوده است. و یکبار دیگر ماهیت شعار و عمل فریب کارانه مشخص شد. طبق پيشبيني سياستمداران كهنهكار كه استعفا را يك بازي در راستاي سناريوي بلندمدت تحصن ميدانستند، تا پايان عمر مجلس ششم، به رغم اعلام بهزاد نبوي مبني بر طرح استعفاي 90 نماينده تا چهارماه پاياني عمر مجلس، فقط پنج نماينده استعفايشان مطرح شد . از بين اين پنج نفر نيز چهار استعفاي فاطمه حقيقتجو، بهزاد نبوي، محسن آرمين و محمود يگانلي پذيرفته و استعفاي مزروعي رد شد.
این دو مورد تنها گوشه ای از بحران آفرینی های این جریان در طول دوران اصلاحات به شمار می رود ، بحران هایی که هشت سال از بهترین سال های کشور و در حساس ترین مقاطع را بی هیچ نتیجه ای هدر داد . اما در این قسمت اشاره ای مختصر به نقش این تشکل سیاسی برانداز و اعضای آن در فتنه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ، برای پرده برداری از چهره اصلی این جریان خالی از لطف نیست .
پرچمداران نفاق جدید
رخدادها و مسايل پس از انتخابات دهم رياست جمهوري جامعه اسلامي ايران را وارد مرحله اي جديد و متفاوت از قبل كرد. بسياري از صاحب نظران با تحليل وقايع مرتبط با انتخابات و آشوب هاي سبز پس از آن بر اين اعتقاد هستند كه انقلاب و نظام اسلامي و ملت ايران با يك فتنه بسيار عميق روبه رو شده است. ويژگي اصلي فتنه كاهش قدرت تشخيص حق از باطل به دليل پيدايي حجم بالاي شبهات، ابهامات و سئوالات است. در شرايط فتنه تنها انسان هايي با بصيرت بسيار بالا مي توانند به راحتي بين جبهه حق از جبهه باطل و راه درست از راه نادرست تميز قايل شوند و لیكن ديگران با ترديد مواجه شده و بسياري به گمراهي مي افتند. بدون ترديد عامل پيدايي فتنه در جامعه اسلامي، شكل گيري و ظهور يك جريان نفاق پيچيده و جديد خواهد بود. منافقين جديد و ناشناخته از قبل با اتخاذ مواضع و انجام رفتارهايي سبب مي شوند مردم و حتي خواص در تشخيص ها دچار مشكل گردند. اكنون كه جامعه اسلامي و انقلاب و نظام اسلامي با فتنه اي عميق مواجه شده، سئوال اين است كه كدام جريان و چه كساني دچار نفاق شده و با نفاق خود چنين فتنه اي را به وجود آوردند.
تقلب بزرگ نشانه دروغ بزرگ
آشوب ها و ناآرامي هاي پس از انتخابات از آنجا شكل گرفت كه ميرحسين موسوي روز شنبه 23 خرداد ماه با صدور اطلاعيه اي نسبت به نتايج انتخابات اعتراض كرد و اعلام كرد در اين انتخابات با تقلب بزرگ روبه رو شده ايم. وي مدعي بود كه رأي اكثريت مردم به ايشان بوده و با يك تقلب بزرگ اين رأي به نفع ديگري اعلام گرديده و مردم بايد با اعتراضات، تجمعات و حضور در خيابان ها نسبت به اين نتيجه واكنش نشان دهند. ميرحسين موسوي با چنين ديدگاهي خواستار ابطال انتخابات گرديد و براي این منظور به اهرم فشارهاي هواداران در كف خيابان ها بر نظام اسلامي دل بسته بود. آقايان كروبي و محسن رضايي نيز هر كدام به نوعي نتايج انتخابات را زير سئوال بردند و با شيوه هاي متفاوت اعتراضات خود را پيگيري نمودند. بيانيه هاي تند و تحريك آميز از سوي جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، حزب كارگزاران سازندگي، مجمع روحانيون مبارز و ... صادر گرديد و هر كدام با تحليل هاي نادرست، نظام اسلامي را متهم به تقلب در انتخابات كردند و خواستار ابطال انتخابات شدند. مجموعه اين موضعگيري ها و تحريكات، سبب كشانده شدن عده اي به خيابان ها شد و نهايتاً ناآرامي ها ، آشوب ها، تخريب ها و رويارويي گروهي و از جمله منافقين، سلطنت طلب ها و اراذل و اوباش با نيروهاي مدافع نظام اسلامي اعم از ناجا، سپاه و بسيج شكل گرفت و در اين ميان تعدادي مصدوم و كشته شدند و چند نفر از نيروهاي مدافع انقلاب و نظام اسلامي نيز به درجه رفيع شهادت نايل آمدند. با دستگيري و آغاز محاكمه عده اي از دست اندركاران اين آشوب ها يك مطلب آشكار گشت و آن تاكيد چهره هاي برجسته از متهمان بر عدم تقلب در انتخابات است. تمامي متهماني كه تاكنون سخن گفته و در جلسه دادگاه اظهارنظر كرده اند بر اين نكته تصريح دارند كه انتخابات سالم برگزار شده و امكان انجام تقلب در انتخابات ايران اصلاً وجود ندارد. اعترافات ابطحي، عطريانفر، بهزاد نبوي ،تاج زاده، امين زاده، شريعتي، حجاريان، رمضان زاده، صفايي فراهاني، حمزه كرمي، طباطبايي و ... همگي بر اين موضوع تاكيد دارد. بنابراين طرح تقلب از سوي آقاي موسوي و حمايت از ايشان در اين اتهام به نظام اسلامي از سوي ديگران چيزي جز يك دروغ بزرگ نبود. در واقع تقلب بزرگ، خود يك دروغ بزرگ بود، دروغ بزرگي كه جامعه را ناآرام ساخت و هواداران موسوي را تحريك كرد و به خيابان ها كشاند و زمينه هاي سوء استفاده را براي منافقين، سلطنت طلب ها و بيگانگان فراهم ساخت و اين همه خسارات معنوي و مادي را به نظام اسلامي تحميل كرد. اكنون سئوال اين است كه اگر تقلب بزرگ يك دروغ بزرگ بود، اين دروغ بزرگ با چه اهدافي مطرح شد؟
پازل قانونمداری و تقلب ادعایی میر حسین موسوی
یک مقام عالی اطلاعاتی گفت : کمیته براندازی در یک طراحی دو لبه فتنه ایی بزرگ را تدارک دیده بود، از سویی به میرحسین و جریان همپیمان وی اعمال و اجرای قانون راالقاء و تأکید کرده بود،که این موضوع تاروزهای اخذ رأی بر سر زبان میرحسین ، خاتمی و هاشمی رفسنجانی وهواداران آنها بود{بسیار خوب و پسندیده}؛ و از سوی دیگر دست به تهیه و تولید خودکارهای پاک شونده ایی زده بودند که متناسب با نور و حرارت طی ساعاتی بکلی پاک می شد. ظاهرأ قرار براین بود تا این خودکارها توسط عوامل n.g.o. آنها در ساعات اولیه روز اخذ رأی در شعب باقی گذارده شوند و تعداد دیگری از مراجعه کنندگان نیز با آنها برگ رأی خود را بنویسند. این خودکارها می توانستند تعداد برگهای سفید را پس از شمارش زیاد و زیادتر سازند تا ابزاری برای القائ اشتباه و شبهه انتخاباتی باشند . تعدادی از برگهای سفید شده اولیه که تا زمان گشایش وشمارش آراء صندوق و تنظیم صورت جلسات دیده می شدند یک پیام و مفهوم داشت ، تعدادی که در ساعات وروزهای بعدی پاک می شدند نیز دارای پیام و تبعات دیگری بودند ، تعداد رأی سفید بیش از حد معمول نمایش مفهوم رویگردانی مردم رابا خود داشت . و تعداد بیشتر بعدی نیز به دلیل تفاوت تعرفه ها با صورتجلسه های توزیعی ، پیام مهلک دیگری داشت . همزمان با اعلام نتایج که مطابق میل میر حسین موسوی نبود فریاد اجرای قانون و صیانت از آراء را یکبار دیگربه اوج می رساند، طی حدود سه روز وزارت کشور و شورای نگهبان که مجری و حافظ قانون هستند باید بر اساس در خواست داوطلب اقدام به بازشماری صندوقها کنند، تا این لحظه تعداد برگ رأی های سفید شده ، هر لحظه بیشتر می شدند و در بازشماری و تطبیق با صورتجلسه ها نا همگونی و ناهمطرازی نشان می داد که با این خطای جعلی حیثیت نظام بر باد می رفت و قطعأ انتخابات نیز باید باطل می شد!! اما اقدام یک مجموعه مهم، ترکیب این پازل انگلیسی – امریکایی را برهم زد. هنگامی که سربازان گمنام حضرت ولی عصر(عج) دروزارت اطلاعات خودکارها و این توطئه را کشف کردند. (به همین جهت بود که به مردم تأکید می شد خودکار با خود بیاورند) این موضوع منتفی شده و در مدعیان نیز سردرگمی ایجاد نمود با این حساب خودکار غلطی در کار نبود تا نوشته هایش پاک شوند و صورتجلسه ها در باز خوانی غلط از کار در آیند لذا میر حسین موسوی از ادعای ،بازخوانی و بازشماری آراء واجرای قانون عقب نشینی کرد و در یک تغییر موضع مدعی شدند که منظورشان از طرح موضوع تقلب این نبوده بلکه تقلب اسم رمز مبارزات انتخاباتی شان بوده که در موضع گیری های بعدی اشکال و ایراد را بر قانون و عبور از قانون وارد نمودند .
دروغ عنصر اصلي در كودتاي مخملي
حوادث پس از انتخابات نشان از آن دارد كه احزاب و گروه هاي سياسي دوم خردادي به دنبال براندازي نرم با استفاده ازمدل انقلاب هاي رنگي يا كودتاهاي مخملي در ايران با بهره گيري از بستر و فرصت انتخابات دهم بودند. هر چند که تشکل ها دوم خردادی بعضاً متفاوتند لیكن بايد گفت، انقلاب رنگي يا كودتاي مخملي شاخ و دم ندارد. عنصراصلي در اين نوع براندازي با استفاده از بستر انتخابات، بي اعتمادسازي مردم نسبت به حاكميت، و قوه مجریه موجود، هر ساعت دروغی نو تولید و شایع می شد. طرح انجام تقلب در انتخابات به دروغ، باطل كردن انتخابات و برگزاري انتخابات در شرايط جديد با ساز و كارهاي متفاوت از سازو كارهاي موجود و قانوني با هدف به دست گرفتن قدرت یکی از این ادعاها مي باشد. تمامي اين عناصر در اين وقايع مشاهده شد كه از ميان اين عناصر، عنصر اصلي دروغ است. اكنون چه كسي ترديد دارد كه تقلبي در كار نبوده و تقلب تنها نام و عنوان فعالیت های سیاسی میر حسین موسوی بوده و به دروغ اين اتهام به نظام داده شده است. دروغي كه منشا اين همه خسارات گرديد و به موقعيت بين المللي نظام خدشه وارد ساخت و شيريني انتخابات حماسی و عظیم با مشاركت 85 درصدي ملت ايران را در كام مردم وفادار به نظام اسلامي تلخ كرد.
دروغ بزرگ كار ويژه نفاق
اگر در اين انتخابات تقلب به عنوان يك دروغ بزرگ مطرح شد و جامعه را به آشوب و التهاب كشاند، بررسي ها نشان مي دهد، جريان دروغگو در انتخابات دهم، طي سال هاي اخير دروغ هاي بي شماري را مطرح ساخته است. سياه نمايي از وضع موجود در سال هاي اخير از سوي جريان دوم خرداد، عمدتاً مبتني بر دروغ بود. اما مهمترين دروغ اين جريان، ادعاي خط امامي، وفاداري به قانون اساسي، قانون گرايي و تلاش براي تامين حقوق مردم در چارچوب قانون اساسي به شمار مي آيد. اكنون با توجه به اعترافات و اسناد موجود مشخص شده كه اين جريان از نظام ديني، ولايت فقيه و قانون اساسي عبور كرده و در تلاش بود با تسلط بر قدرت سياسي، در يك فرآيند طولاني، نظام اسلامي را به يك نظام سكولار و لائيك تبديل سازد. بدیهی است که اصل کار ساز ولایت فقیه نیز...
اين نوع رفتار نشان مي دهد انقلاب اسلامي با يك جريان نفاق گسترده و چند شاخی جديد مواجه شده و اين نفاق جديد از پيچيدگي هاي بسيار زيادي برخوردار است. منافقين كساني هستند كه زبان ودل آنها متفاوت مي باشد. به چيزي كه مي گويند ايمان ندارند و با فريب ونيرنگ به دنبال رسيدن به اميال و خواسته هاي شيطاني خود هستند.
مشاركت و مجاهدين پرچمداران نفاق جديد
براساس كيفر خواست دادستاني تهران كه در جلسه سه شنبه گذشته (سوم شهريور ماه) دادگاه قرائت گرديد، انحلال مشاركت و مجاهدين از سوي دادستان درخواست شد. مفاد اين كيفرخواست كه براساس اسناد، مدارك و اعترافات عناصر اصلي جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين، تنظيم شده، هيچ جاي ترديدي را باقي نمي گذارد كه اين دو سازمان به دنبال براندازي نظام اسلامي بوده و هيچ اعتقادي به قانون اساسي و نظام ديني ندارد. در اين كيفرخواست به يك سند بسيار مهم از "حزب مشاركت" تحت عنوان «سند تاملات راهبردي » اشاره شده و ديدگاه واقعي اين حزب نسبت به نظام، وضعيت كشور، انقلاب ، حضرت امام (ره) و ولايت فقيه آشكار مي شود. اين سند به خوبي نشان مي دهد برخلاف ادعاهاي پرهياهوي سردمداران مشاركت مبني بر خط امامي بودن، آنها چگونه نظام ولايت فقيه را در چارچوب نظرياتي چون ماكس وبر،) همان نظام سلطانيزم( دانسته و براي تغيير اين نظام دست به تدوين راهبردها و تاكتيك ها زده اند. دادستان تهران در متن كيفرخواست خود با اشاره به اين سند ننگ آور، آورده كه حزب مشاركت براي تغيير نظام ديني به يك نظام سكولار، راهبردخود را در این سند در سه مرحله به صورت زير تنظيم كرده است:
1) مرحله كوتاه مدت: مقابله با ساختار حقيقي مسئولان موجود كشور و در دست گرفتن قدرت تحت عنوان گذار به مردم سالاري بيشتر؟!
2)مرحله ميان مدت: تغيير ساختار حقوقي كشور ( تغيير قانون اساسي)
3) مرحله بلند مدت: مردم سالاري تمام عيار كه منظور آنها حذف دين وارکان اقتدار آفرین دینی از عرصه حاكميت است.
در كيفرخواست به اين سند و منظور از اين راهبردها اشاره شده است ؛ البته اعترافات برخي عناصر اصلي مشاركت نيات این حزب را بيشتر برملا مي سازد. به عنوان نمونه در كيفرخواست آمده كه آقاي رمضان زاده قائم مقام حزب مشاركت در بازجويي خود درخصوص منظور از مردم سالاري موردنظر حزب چنين مي نويسد: « من از مردم سالاري تمام عيار آن چيزي كه مي فهمم دموكراسي بي قيد و شرط و يا حتي غيرديني است.»
از نكات برجسته دادگاه چهارم متهم انقلاب مخملي، بيانيه يا اعترافات مكتوب سعيد حجاريان بود كه از سوي شريعتي قرائت گرديد. اينجا فقط يادآوري مي شود كه حجاريان نظريه پرداز اصلي حزب مشاركت مي باشد. حجاريان در بخشي از اين اعترافات خود درخصوص جايگاهش در حزب مي نويسد: «دوستان مطلعند كه من از ابتداي تاسيس حزب مشاركت عضو شوراي مركزي آن بوده ام و در كنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام و شايد يكي از مراجع فكري و نظريه پردازان اين حزب به شمار بروم.» سعيد حجاريان در اعترافات خود مطالبي را بيان مي دارد كه جز نام نفاق بر حزب مشاركت نمي توان نهاد. اين حزب در سال هاي اخير خود را نزديكترين حزب خط امام (ره) و آرمان هاي آن عزيز سفر كرده معرفي مي كرد و خود را پايبند به قانون اساسي مي دانست و رقباي خود را متهم مي ساخت به اينكه از خط امام (ره) فاصله گرفته اند و به قانون اساسي پايبند نيستند. اما پس چگونه آنان در مسيري برخلاف قانون اساسي و نظام ديني حركت كرده و به دنبال چه اهدافی بودند. حجاريان با صراحت مي گويد كه حزب مشاركت براساس نظريات ماكس وبر دنبال تغيير نظام ولايت فقيه بود. او بر همين اساس راه خود و حزب مشاركت را يك راه انحرافي دانسته و مغايرت مشي حزب با قانون اساسي و مشي امام (ره) را تأييد و استعفاي خود از حزب را اين گونه اعلام مي دارد: «از آنجا كه نظرات و آراي من آثار خود را در مواضع حزب و به خصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي ، عقيدتي) به جاي گذاشته و من در تاملات تنهايي خود آن را منافي و مغاير با مشي حضرت امام (ره) و قانون اساسي و مرامنامه حزب يافته ام و همين امر را موجب انحراف حزب به خصوص در ايام انتخابات اخير مي دانم استعفاي خود را از حزب مشاركت اعلام داشته و ديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.»
نكته قابل توجه در اعترافات حجاريان، مغايرت مسير حزب از مرامنامه حزب است. حزب در مرامنامه اصول و مباني را مطرح كرده كه اكنون برخلاف آن حركت مي كند و همين مغايرت در مواضع اعلامي با مواضع عملي حزب را به يك جريان نفاق جديد تبديل ساخته است.
جريان نفاق جديد در همسويي با بيگانگان
همان گونه كه منافقين خلق براي رويارويي با انقلاب اسلامي، حضرت امام (ره)، نظام اسلامي و مردم ايران را رها ساخته و به بيگانگان دل بستند و در دامان آنها قرار گرفتند، متاسفانه اسناد و مدارك بسياري وجود دارد كه نشان مي دهد اعضاي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، حلقه کیان، حلقه آئین، برخی از اعضاء مجمع روحانیون مبارز، پس مانده باند منتظری و مهدی هاشمی و بعضاً ديگر عناصر همسو با آنان، چگونه به بيگانگان دل بسته و در پي جلب حمايت هاي آنان براي رسيدن به اهداف شوم خود بودند. در بخشي از كيفرخواست دادستان تهران در همين راستا آمده است: «موضوع به دل دادن به حمايت بيگانگان و اميتاز دادن به دشمنان ملت ايران براي تسويه حساب هاي داخلي و جفاي حزب مشاركت در موضوع انرژي هسته اي محدود نمي شود. عملكرد دبيركل حزب مشاركت آقاي محسن ميردامادي در دوره تصدي رياست كميسيون امنيت ملي مجلس ششم نمونه ديگري از اين عملكرد خائنانه است. » در اين مورد محمدعلي ابطحي رئيس وقت دفتر و معاون پارلماني وقت رئيس جمهور در بازجويي هاي خود چنين مي نويسد: «بي هويتي اصلاح طلبان در سياست خارجي شاخص ترين وجه و بارزترين خصوصيت آنها بود. از هيچ دريوزگي براي جا انداختن خود در برابر غرب فروگذار نمي كردند. غربي ها اگر ظالمانه ترين تقاضاها را هم داشتند حاضر به انجام آن بودند و بدتر اينكه در مواردي پيش بيني مي كردند كه غرب چه خواسته اي مي طلبد پيشاپيش آنها خود را هماهنگ نشان مي دادند. اوج اين قضايا در مجلس ششم بود.» در مجلس ششم شاهد مواضع حقيرانه و ذليلانه نمايندگان اصلاح طلب در برابر غرب بوديم. حال ممكن است عده اي بگويند ابطحي اين حرف ها را تحت فشار گفته و اعتبار ندارد. اما آيا واقعيت غير از اين بود كه مجلس ششم در بحث هسته اي همانند ستون پنجم دشمن عمل كرد و مجلس به جاي تامين حقوق هسته اي ملت ايران، به نوعي خواستار پايان بخشيدن به فعاليت هاي هسته اي گرديد.
آيا نامه 135 نماينده مجلس ششم فراموش شده است كه به رهبري توصيه و رهنمود! نوشيدن جام زهر و عقب نشيني در برابر غرب و آمريكا را دادند و حتي تهديد كردند كه اگر رهبري اين كار را نكند ايران با تهاجم آمريكا اشغال مي شود و هيچ كاري در برابر قدرت آمريكا نمي توان كرد. بنابراين آنچه ابطحي حتی از حالیه و دلبستگی سید محمد خاتمی گفته صرفاً بازگو كردن حقايق و واقعيت ها از زبان يك عنصر موثر در جبهه دوم خرداد است.
در همين راستا آقاي ابطحي، تاج زاده، حجاريان و ... به نوع نگاه اصلاح طلبان به بيگانگان اشاره كرده و حتي افرادي چون حجاريان تصريح مي كند كه قرار بر اين بود كه با كمك بيگانگان در ايران انقلاب رنگي انجام شود. حجاريان در همين راستا در اعترافات خود مي نويسد: «به واسطه آقاي ناصر هاديان استاد دانشكده حقوق دانشگاه تهران با نماينده بنياد سوروس (كيان تاجبخش) آشنا و دو مرحله نيز با وي ملاقات نمودم. در ديدارهاي به عمل آمده قرار بود سازمان هاي غيردولتي را در ايران فعال كنيم و نيز يكي از اهدافمان قدرتمند نمودن جامعه مدني بود و قرار بود از تجارب بنياد سوروس در جهت انقلاب رنگي استفاده نمائيم.»
نقش خاتمي، موسوي و ... در جريان نفاق
جريان نفاق كنوني كه متاسفانه پرچمداران و سران آن سابقه در انقلاب داشته و طي سي سال گذشته از مسئوليت هاي كليدي در نظام اسلامي نيز برخوردار بودند، در دو حزب مشاركت و سازمان مجاهدين خلاصه نمي گردد. در اين جريان عناصري از كارگزاران، مجمع روحانيون مبارز و ... ايفاي نقش كرده و فعال بوده و هستند. البته ممكن است اين سئوال پيش آيد كه چگونه افرادي با اين سوابق انقلابي، مبارزاتي و داراي مسئوليت در نظام اسلامي به اين وضعيت دچار شده اند، در پاسخ بايد گفت دلايل براي هر يك از مجموعه ها و افراد متفاوت است ولي اين امكان منتفي نيست كه انسان با يك سابقه درخشان و مثبت با گذر زمان منحرف شده سقوط كند و گمراه گردد. برخي به گفتار نفاق شده بودند و با گذر زمان نفاق آنان آشكار مي شود. برخي در مسير حرکت سیاسی، گرفتار چنين آسيب خانمان سوزی مي شوند. در زمان پيامبر و دوران پس از ايشان نيز مسلمانان با همين مشكل نفاق مواجه شدند. بيشترين خسارات به اسلام را نيز منحرفین و منافقين جامعه اسلامیی به اسلام وارد ساختند. براي همين خداوند خطر منافقين را سنگين دانسته و آنان را بدتر از كفار معرفي مي كند. افرادي اسلام نياوردند ولي نزد پيامبر خود را مسلمان و مومن معرفي مي كردند ، اما افرادي واقعاً اسلام آوردند و مومن بودند و سال ها در كنار پيامبر خدا در راه اسلام مبارزه كردند ولي در نهايت به نفاق گرفتار شده در دوران حضرت علي (ع) با آن حضرت جنگيدند. افرادی نیز چون طلحه، زبیر، سعدابی و قاص و ... طمع ورزیدند و از حق عبور کرده حقیقت را وارونه توجیه کردند. جالب است كه طلحه و زبير با داعيه حق طلبي و خون خواهي خليفه مقتول (عثمان)، در كنار عايشه، حضرت علي (ع) را متهم كردند كه در قتل خليفه دست داشته، در حالي كه ایشان بهتر از هر کس دیگری می دانستند که اين گونه نبود. اما در واقع طلحه و زبير به دنبال دنياي خود بودند.
هم اکنون نیز تاریخ در حال تکرار است ؛ افرادی که زمانی مناصب کلیدی را در دست داشته را همراهی انقلاب داشته اند سرانجام بدلیل ناسازگاری فکر، اعتقادی و رفتاری خود را منطبق با نظام الهی ندانسته و از سوی مردم حذف شده اند تلافی عقده های خود را با رضایت بیگانه و کفر تدارک کردند و امروز در مقابل آن قرار دارند . اما حوادث مشابه در طول تاریخ نشان داده که اگرچه در شرایط غبارآلود فتنه، تشخیص حق از باطل دشوار می شود و چه بسا عده ای نیز ناآگاهانه راه خود را گم کنند ، حقیقت چیزی نیست که با این قبیل اقدامات مقطعی از بین برود . هر گرد و غباری بالاخره روزی فروکش می کند و حقیقت آشکار می شود ، و هیچ گریزی از این قانون وجود ندارد.
دسته دیگری نیز چون بنی اسد در روز حادثه سکوت کردند و بنای خودداری گذاشتند که سکوت تنها نیز دست کم از خیانت کوفیان نداشت. چون نتیجه فعل هر دوی آنها یکی است، جفا به ثارالله ... آری روز عاشورا سرباز 6 ماهه برای امام حسین علیه السلام یک سردار است، در حالی که فردای آن، سرداران بنی اسد به عجوزه های کوفه هم نمی ارزند.
سوتیترها:
مشاركتيها، بعد از پيروزي سیدمحمد خاتمي تلاش كردند تا با نظريهپردازي براي دوم خرداد و معرفي آن به عنوان انقلاب، جنبش يا شبه انقلاب، جهت و گرايش خاصي به دوم خرداد بدهند. آنها در مدتي مسئوليتهايي حساس اما درجه دوم داشتند. اكثر آنها زمينه اوليه تحصيلاتيشان فني و غير علوم انساني بود، اما با دور ماندن از قدرت به سوي علوم انساني غربي گرايش يافته و به تحصيل و تحقيق در آن پرداختند
آنها به مرور زمان، از مواضع اصولی و دینی نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته و با شعار توسعهی سیاسی با رویکرد سوسیال لیبرالیزم و پیوستن به نظام جهانی، به سوی تمدن و تفكر غرب حركت كردند
يكي از جرياناتي كه جريان "فمينيسم اسلامي " ؟!را هدايت ميكرد، "حزب مشاركت " بود . مشاركتيها علناً به فعاليت همهجانبه و مستمر در اين زمينه مشغول بودند تا جايي كه حزب مشاركت اقدام به نگارش "فمنيسم نامهي منشور زنان حزب مشاركت " كرد ؛ "منشور زنان حزب مشاركت " منشوري است كه در جاي جاي آن ضديت با ارزشهاي ديني جامعهي ما ديده ميشود. لااقل به همین جهت بخشی از زنان لاابالی و غیر معتقذ جذب این جریان سازی شدند
تحصن نمايندگان مجلس ششم يكي از پروندههاي حزب مشاركت است كه خوراك مناسبي براي رسانههاي بيگانه و حمله رسانهاي به نظام جمهوري اسلامي ايران را فراهم ساخت. صرف نظر از سوءاستفاده دشمنان نظام، عدم استقبال افكار عمومي از تحصن مجلس ششميها موجب شد وقايع جالبی نيز در اين جريان به وقوع بپيوندد
اكنون با توجه به اعترافات و اسناد موجود مشخص شده كه اين جريان از نظام ديني، ولايت فقيه و قانون اساسي عبور كرده و در تلاش بود با تسلط بر قدرت سياسي، در يك فرآيند طولاني، نظام اسلامي را به يك نظام سكولار و لائيك تبديل سازد
البته ممكن است اين سئوال پيش آيد كه چگونه افرادي با اين سوابق انقلابي، مبارزاتي و داراي مسئوليت در نظام اسلامي به اين وضعيت دچار شده اند، در پاسخ بايد گفت دلايل براي هر يك از مجموعه ها و افراد متفاوت است ولي اين امكان منتفي نيست كه انسان با يك سابقه درخشان و مثبت با گذر زمان منحرف شده سقوط كند و گمراه گردد