ثبت نام |  ورود به سيستم |  نقشه سايت |  راهنما  
روند جدايي
{حسینعلی منتظری}
 
مقدمه
موضوع رهبري انقلاب اسلامي پس از حيات حضرت امام خميني «رحمت الله عليه» بدون شك جزو يكي از اصلي ترين دغدغه هاي مسئولان نظام در طول سالهاي اوليه انقلاب اسلامي بود. در اين بين دو نكته اي كه بيشتر از همه ي عوامل ديگر آزار دهنده بود خلأ و سكوت قانون اساسي در انتخاب جانشين رهبري و دوم انتخاب مناسب ترين فرد جهت تصدي اين مقام حساس بود.
بر اساس قانون اساسي مجلس خبرگان موظف بود كه نخست فقيه واجد صلاحيت رهبري را انتخاب و به عنوان رهبر به مردم معرفي كند و سپس اعمال و رفتار رهبر را زير نظر بگيرد تا در صورت ناتواني در انجام وظايف قانوني خود يا از دست دادن صلاحيت ها به تشخيص خبرگان از اين مقام عزل شود. ثالثاً در صورت فوت، يا عزل يا كناره گيري رهبر، خبرگان در اسرع وقت رهبر جديد را تعيين و به مردم معرفي كند. كه در مجموعه ي اين وظايف انتخاب جانشيني براي رهبر جديد را تعيين و به مردم معرفي كند. در مجموعه ي اين وظايف انتخاب جانشين براي رهبر جايگاهي نداشت. مسأله ي ديگر انتخاب مناسبترين فرد بود. گر چه پس از پيروزي انقلاب به جهت جريان سازي گسترده اي كه به وسيله ي برخي از مسئولان نظام و در بعضي مواقع توسط هواداران سر سخت آقاي منتظري به نفع وي انجام گرفت ، سمت و سوي بسياري از نگاهها متوجه ايشان شد ، اما اضطراب و نگراني به عنوان پيامد نتيجه ي نهايي اين انتخاب ، نيز كتمان شدني نبود.
سابقه ي مبارزاتي و شأن علمي و فقهي آقاي منتظري كه در آن مقطع به مرز مرجعيت نيز رسيد عاملي بود كه نقش وي را در جهت تصدي مسئوليت رهبري، ممتاز و ويژه مي ساخت. نقش برجسته وي در آن مقطع، كه بالقوه كانديداي جانشيني رهبري انقلاب محسوب مي شد هرگز بدان معنا نبود كه وي داراي همان قداستي است كه حضرت امام «رحمت الله عليه» از آن برخوردار بود.
حساسيت هايي كه در جامعه خصوصاً در حوزه ها نسبت به مواضع يا عملكرد وي پديد آمده بود سبب مي شد كه دوستان و علاقه مندان وي مسايل را با نگراني دنبال كنند . ارتباط وسيع و گسترده با عناصر منحرف و تاييد كتاب «شهيد جاويد» (بر خلاف نظر امام) از مسايل مطرح آن دوره بود، گذشته از اينكه برخي از علما و سياستمداران در همان زمان نيز اشتباهات وي را ناشي از ساده لوحي او مي دانستند و گذشته از خواص گاه در بين افواه و توده ي مردم نيز طنز ساده لوحي وي مطرح بود.
تقريباً در همين دوره بود كه حضرات آيات آقايان مشكيني، جوادي آملي، فاضل لنكراني، مومن، طاهري خرم آبادي، مظاهري، مكارم شيرازي و اميني وجود افراد منحرف در بيت ايشان را به وي گوشزد كردند .
بجز از موارد مذكور نقاط ضعف و دلايل عزل حسينعلي منتظري را بنحو ذيل مي توان يادآور شد:
- حمايت و جانبداري از منافقين خلق
- باور و نشر القائات بی اساس، كذب و مجعول واصله مانند تعداد كشته شدگان از منافقين زنداني
- روابط حسنه با ملي گرايان منكر ضروري دين و مرتد
- حمايت و جانبداري از منحرفين التقاطي و فرقه گراها
- حمايت و جانبداري از جريان خشونت طلب ، انحرافي وتروريست مهدي هاشمي
- حمايت و تأييد قتل آيت الله شمس آبادي و همراهانش در حومه اصفهان
- حمايت و تشويق ايده هاي مخوف و تروريستي باند مهدي هاشمي در خارج از كشور مانند بحرين، عراق و عربستان
- بي توجهي در مواضع مقوم به نفع رژيم بعثي عراق
- مهيا نمودن شرايط براي سيلي خوردن اسلام و نظام جمهوري اسلامي از طريق جنگ تحميلي، منافقين و روابط تلخ با كشورهاي عربي
- اتخاذ و اعلان مواضع خودسرانه در موضوع جنگ تحميلي كه موجب تقويت انگيزه صدام بعثي و تضعيف مدافعان خودي شد.
- حمايت و تشويق نهضت به اصطلاح آزادي، منحله و معطله
- بي توجهي و نافهمي نسبت به جریانات انحرافي و مشكل آفرين براي نظام نوپاي ج.ا.ا
- بي توجهي و بي مهري به نصايح حكيمانه حضرت امام(ره) و همچنين شخصيت مافوق و جايگاه ولايت
- متهم نمودن حضرت امام و مسئولان حضرت امام به شبه ديكتاتورها
- عدم ثبات و تحول سريع در مواضع و افكار
دو تن از سران گروهك نهضت آزادي اذعان كردند در سال هاي قائم مقامي آقاي منتظري با وي ارتباط نزديك داشته اند و وي مكاتبات سري خود و حضرت امام را با آنها در ميان مي گذاشته است!
عبدالعلي بازرگان ضمن تجليل هاي بلند بالا از آقاي منتظري، در توضيح دليل اين ستايش ها در سايت ملي- مذهبي نوشت: منتظري در برابر كسي ايستاد كه حاصل عمر او ] امام خميني[ حساب مي شد و كمتر از «حضرت امام» درباره ايشان نگفته بود... در خانه آيت الله منتظري همواره به روي مخالفان باز بود. ما نيز در نهضت آزادي بيانيه هاي خود از جمله عليه ولايت فقيه و ادامه جنگ را براي ايشان مي برديم]!![... در سال 67 پس از عمليات مرصاد، تعدادي از زندانيان كه بيشتر آنها از مجاهدين ] گروهك تروريستي منافقين [ بودند به اعدام محكوم شدند. فقط آيت الله منتظري از حقوق اين نيروها كه از جمله فرزند او را ]در ماجراي جنايت تروريستي 7 تير[ كشته بودند، دفاع كرد.
عضو گروهك نهضت آزادي با «هولناك» خواندن بركناري آقاي منتظري از قائم مقامي رهبري در زمان حضرت امام، به ملاقات خود با آقاي منتظري در حول و حوش همان ايام اشاره مي كند و مي نويسد: نگارنده حامل بيانيه و پيامي از تهران از ناحيه پدر و دوستان نهضت آزادي در امور جاري براي آقاي منتظري بودم. در اين ملاقات خصوصي ماجرا را ناباورانه با جزئيات از ايشان دريافت كردم، ناباورانه از اين جهت كه ايشان صادقانه و غيرسياستمدارانه، اصل حكم و جزئيات را به عضوي از يك حزب مخالف اطلاع مي دهد. اين دلالت بر صفا و سادگي ]!![ مي كرد.
ابراهيم يزدي رئيس گروهك نهضت آزادي نيز كه پرونده سياهي در وابستگي به آمريكا دارد، در گفت وگو با راديو زمانه از صميميت ويژه با منتظري خبر داد و گفت: من به ايشان توصيه كردم بهتر است اندكي مماشات و صبر كند تا امور به ايشان واگذار شود. معمولاً به ديدن ايشان مي رفتم و يادم هست در زمستان سال 67 ] يكي دو ماه قبل از بركناري آقاي منتظري[ در ديداري كه با ايشان در قم داشتم، ايشان به من لطف داشت و نامه هايي را كه با آقاي خميني مبادله كرده بودند، براي من خواند.
ديان علايي نماينده جامعه بهائيان در خارج از ايران به راديو فردا گفت: فتواي آيت الله منتظري درباره اينكه بهائيان هم مثل هر ايراني ديگري حق شهروندي دارند، واقعاً قدم خيلي مهمي در تاريخ بود.
حسين باقرزاده از اعضاي گروهك منافقين هم بر اين نكته انگشت گذاشت و در سايت ايران امروز نوشت: دفاع آيت الله منتظري از حقوق شهروندي بهائيان يكي از تابوهاي فقه شيعه بود كه به دست او درهم شكست. از ديد او حق در شرع براساس انسان تعريف مي شود و نه عقيده.
 عناصر منافق در حالي توانستند از آقاي منتظري به نفع بهائيان فتوا بگيرند كه شماري از عناصر وابسته به اين گروهك به خاطر جاسوسي براي رژيم صهيونيستي دستگير شده بودند.
صرف نظر از اصل مسلم «حقوق متهم» كه در فقه و قوانين هم به روشني تعريف شده، پرسش اين است كه آيا به بهانه حقوق شهروندي مي توان براي تروريست ها، محاربين، جاسوسان، شكنجه گران رژيم طاغوت، غارتگران و چپاولگران حقوق مردم، مصونيت و منع تعقيب تراشيد.
به عنوان مثال در جنايت كم سابقه 7 تير آيا مي شود از خون 72 نخبه بي گناه يك ملت (اعم از رئيس وقت دستگاه قضايي و وزير و نماينده و...) گذشت و وكيل مدافع تروريست ها شد؟!
همچنين «ان قلت» هايي كه پيرامون مواضع و شخصيت وي در ابتداي مجلس خبرگان مطرح مي شد به معناي اين نبود كه مسئولان كشور نگاه خود را در بحث جانشيني به سمت فرد ديگري ببرند چرا كه برخي از ياران حضرت امام «ره» به رغم آگاهي از ضعفهاي آقاي منتظري، معتقد بودند كه با هدايت و تدبير حضرت امام اشتباهات و ضعفهاي وي به مرور زمان كمرنگ خواهد شد . اين نوع نگاه به قضيه، در نهايت منجر به انتخاب وي به عنوان يك «اصل» در مجلس خبرگان شد.
در اين ارتباط نقش افراد منحرف هوادار وي، در توجيه و رفع و رجوع ابهامات اعضاي مجلس خبرگان نقش «ويژه» داشت كه به آن پرداخته خواهد شد .
قائم مقامی و مشورت با حضرت امام
مطرح ترين و مهمترين سؤال در ارتباط با انتخاب آقاي منتظري به عنوان قائم مقام رهبري اين است كه آيا با امام «رحمت الله عليه» در مورد انتخاب ايشان مشورت شده بود يا خير ؟
جواب مسلماً بسیار پیچیده است چرا كه اولاً حضرت امام به وضوح در نامه ي 06/01/1368 به آقاي منتظري تصريح كرده است كه با توجه به ساده لوحي و القاپذيري و نداشتن ظرفيت هاي لازم جهت رهبري، از ابتدا با انتخاب وي مخالف بوده است. بنابراين در صورت مشورت مجلس خبرگان با حضرت امام، ايشان مخالفت خود را ابراز مي كرد، ثانياً امام در همان مقطع طي ديداري با آيت الله محمدي گيلاني نيز مخالفت خود را از اين انتخاب ابراز كردند .
در آستانه برگزاري مجلس خبرگان حضرت امام (ره) به آقای هاشمی رفسنجانی پيام مي‌دهند كه با چنين انتخابي مخالفند. همه شخصيت‌هايي كه آن‌روز عضو مجلس خبرگان بودند و اقدام به بيان خاطرات خويش نموده‌اند به صراحت اعلام داشته‌اند كه اگر قبل از تشكيل اجلاس خبرگان از نظر حضرت امام (قدس) مطلع مي‌شدند هرگز به آقاي منتظري رأي نمي‌دادند؛ به عبارت ديگر درست است كه ارادتمندان انقلاب تصور مي‌كردند با گزينه‌اي چون آقاي منتظري مي‌توانند برخي نگراني‌ها را برطرف سازند، اما حضرت امام با آگاهي از فتنه‌گري‌هاي افرادي چون مهدي هاشمي در اطراف آقاي منتظري صلاح نمي‌دانستند با چنين انتخابي اين جريان تقويت شود؛ از سوي ديگر مايل نبودند در آن مقطع مسائل اطرافيان آقاي منتظري را عمومي سازند، به همين دليل مخالفت خود را به صورت خصوصي به آقای هاشمی رفسنجانی كه عضو هيئت رئيسه مجلس خبرگان بود منعكس كردند آقای هاشمی رفسنجانی خود در خاطرات می نویسند : "آقاي محمدي‌گيلاني به دفتر آمد و پيام امام را درباره برنامه مجلس خبرگان آورد... گفت كه امام با انتخاب آقاي منتظري "براي جانشيني رهبر " موافق نيستند. " (1) با اين وجود آقای هاشمی رفسنجانی سران قوا و حتي آيت‌الله مشكيني (رئيس مجلس خبرگان كه در قم سكونت داشتند) را نیز در جريان قرار نداد، ولی شخصاً به ديدار امام رفت تا نظر ايشان را تغيير دهد كه توفيقي نيافت ، ودر ادامه می نویسد: "شب خدمت امام رفتم و راجع به پيام ايشان در مورد مجلس خبرگان مذاكره كرديم. نگرانند كه تعيين آيت‌الله منتظري به عنوان رهبر آينده، باعث عداوت و كارشكني رقباي ديگر شود. "(2) اما همان‌گونه كه خاطرات آيت‌الله محمدي‌گيلاني روشن مي‌سازد نگراني امام از مسائل اساسي‌تري بود؛ پاسخ ندادن ايشان به تبريك مجلس در اين زمينه و عدم واكنش به گزارش انتخاب آقاي منتظري در ملاقات با اعضاي خبرگان به وضوح واقعيت را روشن مي‌سازد. آقاي محمدی گيلاني همچنين مي‌گويد: "روزي آقاي هاشمي رفسنجانی در حضور جمعي گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام، امام فرمودند: "موضوع قائم‌مقامي آقاي منتظري را فردا مطرح نكن. " گفتم: چرا؟ ما در اجلاسيه قبل به آقايان گفته‌ايم كه ايشان را به عنوان قائم‌مقام مطرح كنيم. فرمود "نه! ... " گفتم: "ما اعلام كرده‌ايم. نمي‌شود... "(3) "اين مقاومت آقای هاشمی رفسنجانی در برابر نظر امام ، بعد‌ها هزينه فراواني را بر انقلاب تحميل كرد"(4)   
تا اينجا يك نكته روشن و بديهي است كه دانش فقهي و سوابق مبارزاتي تمهيدات، و امكانات كافي براي هر نوع كار، به ويژه مديريت و رهبري كشور، آنهم مديريت بحران، كافي نيست.
پاسخ بدين سؤال مهم كه چرا با امام مشورت نشد را بايد در واقعيت هاي سياسي و شرايط نامناسب حاكم بر بيوت برخي از علماي حوزه در آن زمان دانست كه دست اندركاران انتخاب جانشين براي امام در آن مقطع احتمالاً بر اين باور بودند كه اگر از اعتبار و حيثيت حضرت امام خميني «ره» جهت انتخاب قائم مقام رهبري مايه بگذارند از طرف برخي افراد كه جايگاه ويژه و برتري نسبت به آقاي منتظري در حوزه داشتند عوارض نه چندان مطلوبي به جا مي ماند كه پيامد و تبعات منفي آن پيش از خود آقاي منتظري و مجلس خبرگان محترم ، متوجه امام راحل مي شد .
مجلس خبرگان با اين نگاه معتقد بودند پس از انتخاب جانشين، شخص حضرت امام امت بر اين عمل خبرگان صحه خواهد گذاشت و مسايل جانشيني رهبري با كمترين تبعات سوء و با كار سياسي و تبليغات لازم حل خواهد شد .
همين احتمال نيز مطرح است كه برخي از افراد منحرف كه خود را در ظاهر جزو هواداران پر و پاقرص آقاي منتظري جا زده بودند (اسامي باند مخرب آقاي منتظري: 1- مهدي هاشمي 2- هادي هاشمي 3- اميد نجف آبادي 4- غلامحسين كرباسچي 5- عبداله نوري 6- مصطفي ايزدي 7- عماد الدين باقي 8- سعيديان فر 9- مرتضی نيلي) و در بيت وي حضور داشتند با توجه به اين احتمال كه در مشورت خبرگان با امام ممكن است معظم له صريحاً يا تلويحاً نظر مخالف خود را با انتخاب آقاي منتظري اعلام كند، در فراهم كردن زمينه هاي لازم در القاي ضرورت نداشتن مشورت با امام در اين موضوع تلاش كرده باشند.
صحت اين احتمال زماني قوت گرفت كه سالها بعد و در جريان عزل قائم مقام رهبري ، حضرت امام در جمع عده اي فرمودند « ... من باور نمي كردم پس از آنكه آقاي منتظري صريحاً براي مجلس خبرگان عدم آمادگي خود را اعلام و از پذيرفتن مسئوليت قائم مقامي عذر خواست خبرگان، [باز هم] ايشان را به اين مقام منصوب كند وَاِلا من ساكت نمي نشستم و نمي گذاشتم كه اين برنامه اجرا شود » (5)
از اين گذشته گفته هاي برخي از اعضاي محترم مجلس خبرگان در انتخاب جانشين رهبري كاملاً قابل تأمل است. برخي از اين افراد سالها پس از آن انتخاب و با عزل منتظري اظهار داشتند: در آن شرايط اصولاً بحث بر سر اين قضيه بود كه پس از حيات مبارك حضرت امام به جهت اينكه ممكن است بحث انتخاب رهبر آينده مدتي طول بكشد ضروري است فردي «موقتاً » براي دوره ي انتقال، انتخاب شود. در رابطه با نظر حضرت امام پس از جريان عزل و اظهارات عده اي از اعضاي محترم مجلس خبرگان اين سؤال مهم مطرح خواهد شد كه آيا اين احتمال نيست كه افراد منحرف و توطئه گر مرتبط با منتظري كه مي كوشيدند از كانال ايشان به اغراض خود جامه ي عمل بپوشانند در راستاي حمايت و تقويت دوستان امام از آقاي منتظري، آنان نيز تمام سعي و تلاش شيطاني خود را مبذول كنند تا فاز جانشيني آقاي منتظري به نقطه مطلوب و سرانجام مطلوبي برسد ! و در اين مسير با گرا دادن به آقاي منتظري مبني بر لحاظ كردن مسايل اخلاقي ، عدم آمادگي خود را اعلام كند (ارسال اين نامه را مي توان با هدف كاهش دادن حساسيتها نيز دانست) به نحوي كه در نظر امام وانمود كنند كه نامه ي آقاي منتظري به خبرگان جدي است و خبرگان در تصميم اوليه ي خود تجديد نظر خواهند كرد .
همچنين اين پرسش مطرح است كه چرا حضرت امام رحمت الله عليه در ديدار اعضاي هيات رئيسه ي مجلس خبرگان با ايشان كه نتيجه ي انتخاب مجلس خبرگان را گزارش كردند ، با سكوت كامل از هر گونه تاييدي نسبت به اين موضوع خودداري كردند .
به هر حال اگر از همه ي اين احتمالات (كه ضرورت دارد در يك فرصت ديگر به آن پرداخته شود) در اين مقطع بگذريم، نمي توانيم از دقت نظر حضرت امام در بيان دو نقيصه ي مهم آقاي منتظري كه در همان نخستين پيام خود به مجلس خبرگان به آن تاكيد كرده بودند ، ناديده بگيريم آن هم در جايي كه معظم له به خوبي شرايط اجتماعي مطرح شدن آقاي منتظري را بيش از ديگران احساس كرده بودند.
 پيام حضرت امام به خبرگان
پيام تير ماه 1362 حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) به مجلس خبرگان و حساسيت ايشان به بيت آقاي منتظري را مي توان شروع علني ماجرا دانست . امام راحل در بخشي از پيام اين چنين آورده اند:
«... بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف و نفوذي در بيوت شما با چهره هاي صد در صد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته فاجعه به بار آورند و با يك عمل انحرافي ، نظام را به انحراف بكشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند . الله الله در انتخاب اصحاب خود ... » (6)
اين پيام ظاهراً نخستين هشدار امام به شمار مي رفت و پس از آن مكرراً خطر اين گونه افراد منحرفي را كه حشر و نشر آنچناني با آقاي منتظري داشته اند رابه وي گوشزد كرد . به عنوان نمونه ايشان در بخشي از نامه ي خود به آقاي منتظري آورده است .
« ... حيثيت مقدس شما [ آقاي منتظري] بايد از هر جنبه محفوظ و مصون باشد، حفظ اين حيثيت به جهات عديده بر شما و همه ي ماها، واجب و احتمال خدشه دار شدن آن نيز منجر است ، براي اهميت بسيار آن . با اين مقدمه بايد عرض كنم اين حيثيت واجب المراعات به احتمال قوي بلكه ظن نزديك به قطع در معرض خطر است ، خصوصاً با داشتن مخالفين مؤثر در حوزه ي قم كه ممكن است دنبال بهانه اي باشند ... » (7)
در همين زمينه طي سال هاي 62 تا 65 پيامهايي بين امام راحل و آقاي منتظري رد و بدل شد اما به جهت وضعيت حاد سياسي زمان جنگ، آنچنان كه بايد در تاريخ انقلاب ضبط و ثبت نشد، بدبيني و حساسيت حضرت امام نسبت به بيت نامبرده امر روشن و واضحي بود كه توسط دوستان و ياران امام از طريق پيام حضوري يا نامه و حتي ملاقات هاي خصوصي عنوان مي گرديد .
در نگاه اول عقل سياسي (غير از رابطه ي مريد و مرادي) حكم مي كرد فردي مانند ايشان كه سابقه ي قريب به بيست سال رنج جهاد و مبارزه در راه برپايي نظام مقدس اسلامي و همراهي و همدلي با امام امت را بر دوش مي كشيد سريعاً بر مبناي نظر امام عمل مي كرد و با يك بازنگري كلي نسبت به دست اندركاران بيت خود ، دست به تصفيه ي عناصر ناسالم و منحرف مي زد اما ، در عمل به اين خواسته ي امام كه به مصلحت خود او نيز بود عمل نشد .
با كمال تأسف بايد گفت بدترين واقعه ي تلخ از تاريخي آغاز شد كه آقاي منتظري نه تنها اين خواسته امام را اجابت نكرد بلكه تحت تاثير ترفندهاي پيچيده ي واسطه هاي نفوذي در دفتر خود كه « فعال ما يشاء » شده بودند از باند قدرت طلب منحرف حمايت كرد . به تعبير دقيق تر، از اين تاريخ «برخورد » با نظرات امام نه در يكي دو مورد ، بلكه درباره ي اساس و بنيان استدلالهاي حضرت امام آغاز شد به طوري كه وي در يك «محاجه ي باطل » با حضرت امام؛ ايشان را فردي القاپذير و بي اطلاع از جريانات انقلاب و كشور فرض كرده ! و در اين مقطع با نامه هايي كه به اصطلاح با نيت تذكر !! به امام مسلمين مي نوشت هويت واقعي خويش را براي امام و ياران او بيشتر عيان مي ساخت .
در اين باره بايد آغاز مقابله به مثل جدي وي با حضرت امام را از تاريخ 17/07/1365 (پس از نامه ي امام به ايشان) دانست كه وي طي پاسخي ، امام را به كاناليزه شدن و ... متهم ساخت . در بخشي از نامه ي آقاي منتظري آمده است : « ... تذكراً عرض مي كنم لازم است حضرت عالي در امور جاري كشور و جبهه ها فقط به گزارشهاي مسئولين و بيت معظم قناعت نكنيد . مسئولين هميشه هم به لحاظ خودشان و هم به لحاظ حضرت عالي خوبيها را مي گويند و بديها را نمي گويند؟! لازم است افراد عادي مورد وثوق كه در ميان ملت هستند گاهگاهي بيايند و محرمانه بدون حضور احدي و بدون ترس و واهمه اي اوضاع كشور را صريحاً گزارش كنند و من خوشبختانه از اين شيوه استفاده مي كنم ... »
بدون ترديد در همين چند سطر پنج اتهام غلط و نامربوط متوجه امام و مسئولان اصلي كشور شده است، اول اينكه امام در امور جاري كشور و جبهه به گزارشهاي معمولي اكتفا مي كنند !!
دوم اينكه مسئولان نظام نيز كه از حواريون امام هستند در جهت دفاع از عملكردشان، امام را در جريان همه ي حقايق كشور قرار نمي دهند ! سوم اينكه مسئولين و بيت حضرت امام سراسر غير موثق و جداي از ملت هستند. چهارم آنكه حضرت امام راه و روش كسب اطلاعات صحيح را نمي دانند و نمي خواهند. پنجم آنكه ترس و واهمه مانع از انعكاس اخبار صحيح به امام مي شود!!؟
در نامه اي ديگر همين اتهام مجدداً تكرار مي شود : «... تا دير نشده و تا فرصتها به كلي از دست نرفته حضرتعالي كه در مقاطع مهم ، اين انقلاب را از سقوط نجات داده ايد بجاست فكري بكنيد و به گزارشهاي معمولي و رسمي اكتفا نكنيد ...» در بخش ديگري از اين نامه همين خط سير تعقيب شده است: «... در مسايل جنگ و مسايل ديگر مواردي از اين قبيل بود كه قطعاً اگر واقعيات درست گزارش مي شد حضرتعالي به موقع تصميم مي گرفتيد».
اين يعني ادامه ي همان نظر و موضع قبلي و تاكيد بر متهم كردن حضرت امام كه چرا ايشان به گزارشهاي معمولي و رسمي اكتفا مي كنند ! و صريحتر اينكه حضرت امام در حوادث جاري به موقع و درست تصميم نمي گيرند به همين دليل از واقعيات جامعه و كشور خبر ندارند !
نامبرده در نامه اي ديگر ، خط سير قبلي را اينگونه تعقيب مي كند : «... من احساس مي كنم كه دستهايي در كار است كه مي خواهند مرا از حضرتعالي جدا كنند و در اين ميان دنبال نقطه ضعفهايي از بيت من [هستند] كه شعبه اي از بيت حضرت عالي يا منسوبين به من پيدا كنند و در نزد حضرتعالي كاهي را كوه جلوه دهند و متأسفانه دست من دور است و قدرت دفاع ندارم ... »
تكرار تهمت قبلي در قبال يك نظريه ، يعني تحت تاثير قرار گرفتن امام از كساني كه از كاه كوه مي سازند !! و سست تر و بي پايه تر اينكه حتي دست «قائم مقام رهبري » نيز به رهبر نمي رسد كه از حيثيت خويش دفاع كند !! همه ي اين موارد در مقطعي رخ مي داد كه ايشان به جد مدعي بود : « ... اينجانب شرعاً نظر حضرتعالي را بر نظر خود مقدم مي دانم ... »
به ضرس قاطع مي توان گفت هيچ چيز براي يك كشور انقلابي ، كشنده تر از اين نيست كه مدعي رهبري آينده نظام ، در شعار ، رهبر را مراد خود قلمداد كند اما در «عمل» و در «مشي سياسي » ناجوانمردانه ترين اتهامات را متوجه رهبري نمايد . اين حكايت ـ تناقض در گفتار و عمل ـ حتي پس از عزل نيز همچنان مفتوح باقي ماند . به عنوان نمونه در بخشي از نامه ي آقاي منتظري ( پس از عزل) به حضرت امام (رحمت الله عليه) اينگونه آمده است : « ... آيا خدا راضي است بيتي كه هميشه در مسير انقلاب قدم برداشته و فرضاً گاهي هم بر حسب وظيفه و از روي دلسوزي اشكالاتي را هم تذكر مي داده است و هميشه مورد حمله ي ضد انقلاب بوده يك دفعه به اتهام واهي! نفوذ نفوذي ها مورد بي مهري واقع شود ... »
آقاي منتظري در چند نامه اي كه پس از عزل خويش به حضرت امام نوشته است و تقريباً مضمون و محتواي همه ي آنها يكي است روشن نكرده است كه مگر امام در سال1362 به ايشان در رابطه با انتخاب اصحاب و نفوذ تبهكاران و جنايت پيشگان در بيت وي تذكر نداده است ؟ و چرا به دنبال اين تذكر در قضيه ي بررسي و پيگيري جريان « مهدي هاشمي » بجاي توجيه رفتار باند تبهكار و مخوف هاشمي به فكر اصلاح و برخورد با آنها نبود؟!
با اين توضيح ، آيا انگ نفوذ نفوذي ها در آن بيت و ساده انديش و بازيخور بودن وي يك دفعه !! و به فرض در سال 1367 زده شد كه بزعم وي منجر به عزل گرديد ؟ يا يك سابقه چندين ساله ازعملكرد و مواضع متناقض ايشان در اين باور و اعتقاد جدي حضرت امام مؤثر بود؟ با يك نگاه واقع بينانه مي توان نتيجه گرفت كه نامه نگاريهاي پس از عزل بيشتر به يك ژست حق به جانب شبيه تر است تا روشن كردن يك واقعه ي تلخ تاريخي، كه اسناد آن به طور مكتوب ، در آرشيو اسناد انقلاب محفوظ است .
نكته بسيار مهم نظر وي در رابطه با «شيوه ي عمل» افراد منحرف و نفوذي هاست كه در بخشي از نامه 18/02/1368 (پس از عزل) به عنوان دفاع از خود و رد نظرهاي حضرت امام آورده است : در اين زمينه نكته قابل توجه كه فهمش براي همه افراد «موجه» خصوصاً ايشان جنبه ي حياتي دارد اين است كه «شيوه ي عمل» افراد منحرف و « واسطه ها » بر فكر و ذهن افراد مورد نظر صرف ديكته كردن به آنان نيست بلكه اين شيوه اي بسيار ابتدايي است كه به اندازه ي كافي براي فرد مورد نظر سؤال برانگيز است و شبهه به وجود خواهد آمد .
اصليترين ترفند عناصر توطئه گروه منافق، ترسيم نادرست صورت مسأله براي عناصر موجه و به ويژه آنهايي است كه مي خواهند از زبان آنها حرف خودشان را بزنند .
«مهدي هاشمي» در بخشي از اعترافات خود در مورد چگونگي تاثير بر منتظري و «شيوه ي عمل» همفكران خود اينگونه مي نويسد :
« ... مي توان گفت آقا هادي در دادن و ندادن وقت ملاقات يا حداقل در دادن تسهيلات لازم و ندادن آن، ملاحظات خطي را شديداً مدنظر داشته است. بسياري از افراد بارها مراجعه مي كردند و تحت اين عنوان كه وقت آقا پر است يا حال آقا سازگار نيست از ملاقات محروم مي شدند در حالي كه از باب نمونه آقاي نوري ... هر هفته يك ملاقات تفصيلي با آقا داشت و همه هفته نامش از راديو و تلويزيون پخش مي گشت و به حدي رسيده بود كه خود رفقا اعتراض مي كردند كه اين چه وضعيتي است ؟ به عنوان مثال در امر واحدهاي سپاه واحد اطلاعات چون حساسيت خطي بيشتري داشتند معمولاً از ملاقاتها محروم بوده و يا وقت سوخته ي آقا را به آنها مي دادند ولي بچه هاي عمليات كه ناقل ضعفها و نارساييهاي عملياتي جبهه بودند مرتباً از اوقات خوب ملاقات بهره مند مي شدند ... و اين يكي از برنامه هاي دفتر بود. »
«مهدي هاشمي» در بخشي ديگر از اعترافات خود آورده است :
« ... از افرادي كه نقطه نظرهاي اقتصادي داشتند و يا شخصيت مملكتي و ائمه جمعه، (در دادن ملاقات ها ) حمايت و استقبال بيشتري صورت مي گرفت كه نقش اصلي را آقا هادي به عهده داشت ... و بديهي است كه با طرح گله ها و شكايت ها و انتقاد در دفتر ـ مستقيم و يا غير مستقيم ـ توسط اخوي، مطالب به حضرت آيت الله نيز منتقل مي گشت و در تقويت يا تضعيف مواضع ذاتي خود معظم له نسبت به مسايل مملكتي بي تاثير نبود ... »
يا اينكه حضرت امام (ره) با توجه به شواهد و قراين ، به واقع مي ديدند مسئولان ، در هر رده و يا حتي مردم عادي توسط عناصر حاكم بر بيت به نحوي جهت ملاقات ها با قائم مقام رهبري انتخاب مي شدند كه حامل پيام ها و اخباري از اشكالات و شكايات بودند كه بايد به ايشان منتقل مي شد.
برخورد نظام با جريان مهدي هاشمي
برخورد نظام با جريان مخوف «مهدي هاشمي» را بايد حادترين بحران سياسي سال هاي 66 ـ 64 ارزيابي كرد . سنگر گرفتن جريان مذكور در بيت رهبري آينده ي نظام، با هدف توطئه عليه حاكميت نظام (در مقطعي كه جمهوري اسلامي درگير جنگي نابرابر عليه عراق بود) و حمايت صريح و روشن آقاي منتظري بي خبر از عمق فاجعه!! و نيز برخي ديگر از افراد مسئول و ذي نفوذ از آنان، شرايطي را فراهم كرد كه در آن مقطع، عملاً نيروهاي اطلاعاتي كشور در برخورد با جريان خطرناك و قدرت طلب مهدي هاشمي، با فرمان حضرت امام « گام به گام » ـ قدم بر مي داشت، در آن مقطع، مواضع كاملاً متغير آقاي منتظري، تجربه اي تلخ و در عين حال عبرت آميز، براي خبرگاني شد كه در مجلس اول خبرگان رهبري، متاثر از توطئه ها و زمينه سازي پيچيده ي هواخواهان آقاي منتظري، شرايط را پيچيده و دشوار ساخته بود. اگر چه اين تجربه براي حيثيت و اعتبار نظام بسيار گران تمام شد، اما نبايد فراموش كرد كه اين تجربه، منشا مباركي شد كه در دومين انتخاب، همه ي نگاه ها و همه ي تلاش ها معطوف به نظر نايب امام زمان (كه در اين زمان به ملكوت اعلا پيوسته بود ) صورت گيرد . در قضيه ي برخورد قضايي با « مهدي هاشمي» اخلاق مبتني بر نگاه ديني حكم مي كرد فردي (حسينعلي منتظري) كه همواره مدعي بود : « ... من هميشه در مقابل رهبري تابع بوده و از خود هيچ داعيه اي ندارم ... » و بالاتر از اين ، شعار : « ... من هميشه نظر شما [امام] را بر نظر خود شرعاً و عرفاً ترجيح مي دهم ... » از سوي وي مطرح مي شد در مقابل نظر جدي حضرت امام مبني برپيگيري قاطع قضاياي مهدي هاشمي ، رويه ي «سلوك خاموش» را به عنوان يك «معيار» مبناي رفتار سياسي خود كند (خصوصاً اينكه قباي رهبري آينده نيز بر دوش وي سنگيني مي كرد) . اما آيا در عمل نيز اينگونه بود ؟
از سر دريغ و درد بايستي اين واقعيت تاريخي را پذيرفت كه نه تنها اينگونه رفتار نشد بلكه وي صريحاً در ملاقات فرستاده ي امام مي گويد : « ... امام كار بي ربطي كرده . من مهدي هاشمي را مي شناسم و او را تاييد مي كنم.» (8) اين جسارت نسبت به امام عظيم الشان بدبيني به همه ي افراد مؤثر در نظام، اعم از رؤساي سه قوه تا رده هاي خدمتگزار نظام تعميم يافت. تأسف بارترين بخش قضيه، تهديد كردن حضرت امام توسط وي بود كه: « ... اگر سيد مهدي هاشمي را پيش من تكه تكه كنند من خودم را به كسي نمي فروشم و استقلال فكري و ارادي خود را حفظ مي كنم و خانه ي من فعلاً كه منشا اثري نيستم قيم لازم ندارم ... »
نكته ي قابل تأمل در اين ارتباط اينكه با نگاه بي طرفانه و تحليلي ، نمي توان همه ي مخالفت ها و موانع پيگيري را از سوي بيت آقاي منتظري و بدخواهان ، قدرت طلب دانست چرا كه بسياري از مقامات مهم اجرايي كشور به جهت عدم آگاهي نسبت به كل جريانات انحرافي و يا داشتن گرايشهاي سياسي مخالف، درون مجموعه اجرايي كشور و يا برخي ملاحظات ديگر !! بعضاً به دفاع از آقاي منتظري موضعگيري كردند . به عنوان نمونه دادستان كل كشور در مقطع سالهاي 66 ـ 65 در اعتراض به برخورد امام به آقاي منتظري اينگونه اظهار كرده است :
«اين چه كاري است كه وزارت اطلاعات انجام مي دهد . آقاي منتظري رهبر آينده است چرا وزارت اطلاعات با اين برخوردها، او را زير سؤال مي برد. آقاي ري شهري، مرتب پيش امام مي رود و امام بر اساس گفته هاي او تصميم مي گيرد اشتباه ما اين بود كه نرفتيم تا مسايل خود را با امام در ميان بگذاريم. ما بايد زودتر در اين رابطه اقدام مي كرديم ، اين حركتي كه وزارت اطلاعات شروع كرده معلوم نيست به كجا بيانجامد. (9)
از آنجا كه اعترافات مهدي هاشمي در يك سير معقول و منطقي به افشاي موضع گيري هاي « زيگزاگي » بيت آقاي منتظري و در نهايت به معناي سنديت يافتن مجموعه شواهد و قوانين ختم مي شد. بديهي بود كه اعتراف وي به انحرافات خود و گروهش، به اعتراض آقاي منتظري نسبت به اعترافات بيانجامد كما اينكه اينگونه نيز شد به نحوي كه پس از اعترافات صريح و روشن مهدي هاشمي، آقاي منتظري نه تنها متنبه نشد بلكه در اثر القائات ته مانده هاي گروه قدرت طلب (مانند كرباسچي، ايزدي، عبدا... نوري و...) و نيز خودباوري محض همراه با سطحي نگري همه ي آن اعترافات را « مخدوش و باطل » اعلام كرد و در نامه اي كه براي حضرت امام نوشت بزعم خود كوشيد آن بزرگوار را توجيه كند! در بخشي از نامه اين گونه آمده است : « ... اولاً اعتراف در شرايط زندان از نظر شرعي ارزش ندارد ، ثانياً مهدي هاشمي با اعترافات خود قصد دوئيت و اختلاف بين مسئولين نظام را داشته است و چون از مسئولين ضربه خورده است به نظر من مي خواهد با آن اعترافات بين مسئولين اختلاف بياندازد . بنابراين به اعترافات يك زنداني نمي شود اينقدر اعتماد و تكيه كرد چون در آن شرايط حرف او مسموع نيست مگر نمي گوييد وقتي فاسقي خبر آورد تحقيق كنيد ... اگر من در شناخت او اشتباه كردم شما كه او را مي شناختيد چرا به حرف او اعتماد كرديد ... »
در ايجاد طرح شبهه از سوي ايشان در قضيه ي اعتراف جواب به دو سؤال از سوي ايشان ضروري است : اولاً اگر ايشان معتقدند كه اصولاً اعترافات و اظهارات اشخاص زنداني به دليل آنكه زنداني هستند قابل قبول نيست و مورد ترديد است بايد اظهار داشت اين نظر ضمن آنكه با موازين مسلم شرع و عقل مغاير است در حقيقت دفاع از مجرماني است كه به محض بازداشت منكر جرايم خويش مي شوند و در صورت اعتراف نيز چون اظهارات آن ها در حبس صورت مي گيرد از نظر شرعي و حقوقي كمترين ارزشي ندارد . و بنابراين نظريه، لابد از مجازات هم معاف خواهند بود. (البته اگر اعتراف در شرايط فشار و زور صورت گيرد بحث ديگري است ) ثانياً اگر اظهارات افراد زنداني قابل قبول نيست چرا آقاي منتظري همواره در مقابل استدلال مسئولان قضايي كشور در مورد اظهاراتي كه افراد منافق در زندان مبني بر اصلاح شدن مي كردند تاكيد داشت كه بايد حرف آنها را پذيرفت و آزادشان كرد !! در اين قضيه سؤال اين است كه اينگونه تناقض را چگونه بايد رفع و رجوع كرد كه از سويي هم مواضع گذشته «درز» گرفته شود !! و هم مواضع « حال » در تاريخ رو سفيد بماند !!
اصولاً چگونه امكان دارد پيش از دستگيري مهدي هاشمي با اين استدلال كه او فقط حاضر نيست كوركورانه مهره ي كسي شود ، مدعي شناخت كامل او شد و پس از دستگيري و اعتراف به انحراف باز هم بهتر از همه و بيشتر از ديگران مدعي شناخت و توطئه او شد و اظهار داشت كه : مهدي هاشمي به جهت ضربه اي كه از نظام خورد مي خواست با آن اعترافات بين مسئولان اختلاف بيندازد ( گويي تا كنون اصلاً اختلافي وجود نداشته است) و مهمتر از همه از چنين فردي با آن سابقه ي جرم جنايت حمايت كرد و از مسئولان نظام خواست تا او را آزاد كنند!!
متأسفانه بايد گفت كه رگه هاي روشن سطحي نگري يا خودخواهي و همچنين توجيه دفاع ساده لوحانه قبلي خود از مهدي هاشمي، موجب شده است كه ايشان مسئولان نظام را از اين زاويه ، در حدي ببيند كه قدرت تشخيص و ارزيابي اعتراف يك زنداني مفلوك كه قصد تفرقه و اختلاف ، آن هم در رده بالاي نظام داشته را ندارند ! و حتي نمي دانند كه اگر فاسقي خبري آورد تحقيق كنند!!
و در همين قضيه مشخص نشده است مگر نظر حضرت امام و حتي مسئولين كشور راجع به بيت ، چيزي جدا از اعترافات بوده و آنها جز اين انتظار داشتند ؟ و اصولاً غير از اعترافات مهدي هاشمي اظهارات كاملاً مشابه ساير متهمان قضيه را كه در شرايط غير زنداني اظهار كردند چگونه بايد ارزيابي كرد ؟
خصلت هاي شيطاني مانند قدرت طلبي، خودمحوري، استبداد فكري، ريا، تكبر، خود بزرگ بيني، اقدامات تروريستي و برخوردهاي عملي در قتلها، انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگري عليه مسئولان، قاچاق اسلحه به كشورهاي عربي با هدف كشور گشايي و صدور انقلاب و تحريكات اعراب عليه ج.ا.ا ايجاد جو بدبيني و ... را چگونه بايد توجيه كرد؟ (خصوصاً اينكه حضرت امام بارها حساسيت خود را نسبت به باند قدرت طلب و فاسد مهدي هاشمي ابراز كرده بودند) .
آيا صرفاً اقراري كمرنگ و بي خاصيت به اشتباه خود ، با اين استدلال كه هر كس در زندگي اشتباه مي كند ، واقعاً كافي است !! آيا اين برداشت ايشان كه تحليل ها و تصورات خود را مبتني بر اساس معيار و ضوابط عقلاني كاملاً مشروع مي دانست كه حضرت امام نسبت به آن مباني و ملاكها غافل بود برداشت درستي محسوب مي شد !!
رسيدگي ولو بلغ ما بلغ !!
با اقرار به اشتباه در قضيه ي مهدي هاشمي و درخواست رسيدگي كامل به جرايم باند مذكور از سوي قائم مقام سابق رهبري ظاهراً مي بايست اما و اگرهايي كه در جريان رسيدگي از سوي وي اعمال مي شد را پايان يافته تلقي كرد . اما تعقيب حوادث بعدي مويد اين مسأله بود كه درخواست رسيدگي مطابق موازين عدل اسلامي !! در واقع در يك « بن بست سياسي » و به عنوان يك « تاكتيك » اتخاذ شده است .
بحراني ترسيم كردن جو جامعه به اعتقاد ناظران ، تحت فشار قرار دادن حضرت امام و عدول آن حضرت از رسيدگي قاطع به پرونده منحرفان تلقي شد . به ويژه اينكه زماني صحت اين مدعا به اثبات رسيد كه ايشان طي يك پيام به امام «ره» با فاصله كمتر از دو هفته ، تمامي مراحل سركوب باند جنايتكار را محكوم كرده و در انتهاي نامه طي يك پيش بيني علمي !! خطاب به حضرت امام نوشت : «...من حدس مي زدم روزي حضرتعالي از اكثر علاقه مندان منقطع شويد! ولي گمان نمي كردم به اين زودي عملي شود ... »!؟! (اينهم نمونه ايي ديگر از فهم وارونه)
در حالي كه مواضع سياسي نامبرده از زمان شوراي انقلاب كه تحت تاثير اطرافيان سعي مي كرد از مسايل دور بماند زير سؤال بود به نحوي كه يا در جلسات شورا شركت نمي كرد و يا در صورت شركت نيز آتش بيار معركه بود به نحوي كه روزي در جلسه ي شوراي انقلاب يكي از اعضا خطاب به وي گفته است : مثل اينكه شما جاي آقاي طالقاني را گرفته ايد تا بود او را تحريك مي كردند حالا نوبت شما شده . (اين نقل قول توسط اميد نجف آبادي به شهيد بهشتي اسناد داده شد) و به دنبال آن تحريك دانشجويان و اعتراض و تحصن آنان در كنار مجلس خبرگان عليه شهيد بهشتي شكل گرفت.
دفاع آقاي منتظري از داماد و رئيس دفتر خود را بايد در راستاي دفاع ايشان از مهدي هاشمي دانست ، مسلم اينكه جرم هادي هاشمي علاوه بر پخش اعلاميه هاي جمعي ، همكاري فعال در امر اشاعه ي افكار انحرافي و التقاطي و فعاليتهاي مخفي و پيچيده براي ضربه زدن به حاكميت نظام و زمينه سازي براي نفوذ گروههاي منحرفي چون منافقين خلق و جنبش مسلمان مبارز در دفترآقاي منتظري و جوسازي عليه نظام و زير سؤال بردن حاكميت جمهوري اسلامي و رهبري انقلاب بوده است . با اين همه جرايم محرز آيا مي توان گفت : « ... آقاي سيد هادي نزد حضرتعالي خوب يا بد مثل فرزند من و كمك زندگاني من و مورد اعتماد من است و براي من تبعيد او قابل تحمل نيست ... »
درخواست طلب عفو براي سيد هادي و ديگر اعضاي باند مهدي هاشمي هر چند برخاسته از روحيه تساهل و تبعيض آميز و خلق و خوي خاص آقاي منتظري بود اما اين سؤال هم بي پاسخ مانده است كه تكليف رسيدگي بدون اغماض و با كمال دقت و موازين اسلامي كه وي در نامه ي « علني و رسمي » خود، خواستار آن شده بود چه مي شد ؟ چرا هادي هاشمي كه امام امت (رحمت الله عليه) دستور داد با او مانند يك بقال رفتار كنيد نبايد به مجازات برسد ؟ و چرا وي در برابر تبعيد داماد خود كه غرق جرايم سياسي عليه نظام است تاب و تحمل خود را از دست مي دهد ؟ چرا كساني كه بر عليه نظام و مسئولان دلسوز و مورد تاييد امام ، شبنامه هاي متعدد پخش كردند و با اين مشي، رهبري گروههاي متعدد ترور، آدم ربايي، قتل و جنايت، ايجاد شبكه هاي نفوذ در ارگانها و نهادها و به انحراف كشاندن جوانان و تشكل و سازماندهي افراد مسأله دار و اخراجي و ايجاد سوء ظن و بدبيني به مسئولان نظام را به وسيله ي نشر اكاذيب و تهمت و افترا در قالب اطلاعيه و شبنامه هاي بي نام و نشان با عناوين و امضاهاي جعلي و همچنين مخالفت و اقدام عليه سياستهاي بي نام و نشان با عناوين و امضاهاي جعلي و همچنين مخالفت و اقدام عليه سياستهاي خارجي نظام كه عواقب آن كشته شدن صدها نفر بر اثر درگيريهاي نظامي بوده است و از همه خطرناكتر تلاش مستمر و جدي در جهت تضعيف نظام و امام امت را به عهده داشته است ، قائم مقام رهبري بايد در مورد او اين طور قضاوت كند كه:
« ... او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد كامل دارد هر چند در سليقه خطا كار باشد و هست ... »!!
و بالاخره از ديد ايشان مي توان همه ي اعمال فوق را مرتكب گشت اما نه مرتد شد! و نه مفسد و نه محارب ! بلكه فقط در سليقه ي سياسي «خطاكار»!!
آيا تناقض در قول و فعل از سوي قائم مقام رهبري تا اين حد پذيرفتني است ؟
گفتني است اين همه تلاش در حالي صورت مي گرفت كه امام بزرگوار نزد وزير وقت اطلاعات گلايه ي خود را اين گونه عنوان كرده اند : « چرا مراجعه مي كنند و نمي گذارند همان طور كه با ديگران برخورد مي شود .ايشان [آقاي منتظري] هنوز مركب قلمش كه براي من نوشته و تقاضا كرده كه طبق مقررات با آنها برخورد شود خشك نشده . پس چرا اين طوري مي كند !! » (10)
نامه ي بعدي ايشان به حضرت امام همان نامه ي معروفي است كه در آن ، امام صبور انقلاب را متهم به بريدن از ياران خودي و نيروهاي اطلاعاتي كشور را نيز متهم به ظلم و جنايتي افزونتر از ساواك شاه كرده است . فعلاً بناي تجزيه و تحليل اين نيست كه اين نامه ها در چه وضعيت روحي و ... نگاشته شد اما همه ي اين نامه نگاري ها از ناحيه ي كسي صورت مي گرفت كه در «پندار» خود بيش از همه در فكر قداست!؟ و حرمت حضرت امام (رحمت الله عليه) بود و مي خواست حرمت امام شكسته نشود و مردم نيز تا صد سال ديگر از امام با عزت و احترام نام ببرند ! ولي غافل از اينكه هم آوا و همراه با طيف استكبار جهاني و ضد انقلاب ، افرادي كه باند مخوف و ماكياوليستي مهدي هاشمي را رسوا و به دست عدالت سپردند را جنايتكار خوانده است!!
سؤال مطرح در اين باره اين است كه كسي كه مدعي است براي اثبات ولايت فقيه چهار سال بحث كرده و دلايل علمي آورده چگونه مي شود در مقابل ولي فقيه خود جبهه گيري كند ؟ آيا نوشتن « ... من شما [امام] را شاه فرض نمي كنم » و يا « من حدس مي زدم روزي حضرتعالي از اكثر علاقمندان منقطع مي شويد ... » در حقيقت به معناي صريح ترين و گستاخانه ترين اعلام موضع از سوي كسي بود كه مي گفت شرعاً نظر حضرت امام (رحمت الله عليه) را بر نظر خود مقدم مي دارد !! اين احتجاج باطل و همه ي اين شكواييه هاي مظلومانه در حالي صورت مي گرفت كه آن روح قدسي با اشراف كامل نسبت به تمام معضلاتي كه يك نظام نو پا با آن رو به رو بود اعم از جنگ ، مسايل اقتصادي، گروهكها و دشمنان خارجي و ... مشكل اصلي نظام مقدس جمهوري اسلامي را وجود باند منحرفي مي دانست كه بر كليه ي شوؤن رهبري آينده ، استيلايي اختاپوسي داشت و بر اين مبنا، هيچ گريزي از خفه كردن مركز توطئه و نفاق، وجود نداشت. در ادامه، دو موضوع مهم جنگ و زندان ها كه زمينه ي محاجه ي طولاني وي با حضرت امام (رحمت الله عليه) شد مورد بحث قرار خواهد گرفت.
منتظري و جنگ
در كوران جهاد و مبارزه و زندان و تبعيد ، ناخالصي و خصلتهاي نفساني به مثابه ي اژدهايي خفته مي ماند كه به هنگام گرماي آسايش و رفاه و در اوج عزت و محبوبيت جان گرفته و به صد كرشمه سراغ كساني خواهد رفت كه در مصاف با اين عفريت زشت سيرت رويين تن نشده اند . بازار اين ديو اماره آنجايي بيشتر گرم است كه بدخواهاني منحرف و قدرت طلب آتش بيار معركه شوند و سطحي نگري و خودخواهي محض نيز جانمايه ي القائات آنان باشد .
پيش از بررسي اين بخش ، نگاهي كوتاه به بخشي از اظهارات مهدي هاشمي ، تحليل وقايع بعدي را واقعي تر خواهد كرد . وي در ارتباط با مسأله ي جنگ ، ابتدا حساسيت خود را نسبت به فرماندهي سپاه اينگونه ترسيم مي كند : « ... آن زمان [ اول جنگ ] مبدا اختلافات خطي در سپاه بود و من پس از اخراج از سپاه بر اساس همان خصلتهاي شيطاني كه در نفسم وجود داشت تلاش مي كردم نقاط ضعف فرماندهي سپاه را در عمليات و در اوضاع داخلي سپاه به اخوي منتقل سازم . اخوي نيز كه در اصول با من همفكري داشت و يا در اثر عواطف برادرانه ، به هر حال اين نقاط ضعف را به آقا منتقل مي ساخت و عملاً آقا (منتظري) را به جريان سپاه و فرماندهي آن حساس ساختيم ... »
مهدي هاشمي در بخشي ديگر مي نويسد : « ... شگرد ما و اخوي اين بود كه هر چه نقاط ضعف خطي يا عملياتي از سپاه به دست مي آورديم با گزارش كتبي يا شفاهي خدمت آقا سعي مي كرديم اين انگيزه را در ايشان تقويت كنيم ... »
وي مي افزايد : « ... در زمينه ي مسايل داخلي از قبيل جنگ و ... من و اخوي و ... فعال بوديم و هر كدام به نوبه ي خود با تماسهايي كه جداگانه با آقا مي گرفتيم ديدگاههاي انحرافي خودمان را در لباس حق به جانبي خدمت آقا مطرح مي ساختيم كه قطعاً بي اثر نبوده است ... »
در يك نگاه منصفانه به نظر مي رسد تلاش ها و القائات منفي و انحرافي دسته مذكور بر آقاي منتظري تاثير قطعي داشته است .
دليل اين تاثير را بايد در نامه هاي وي به امام در مخالفت با دفاع مقدس جستجو كرد . به عنوان نمونه : « ... وقتي كه بعضي از افراد سابقه دار متعهد از مسئولين سپاه مي آيند و مي گويند به داد سپاه برسيد كه سپاه در حال احتضار است جواب آنان چيست ؟!... »
وي در بخشي ديگر از نامه نگاري هاي مفصل ! خود در انتقاد به امام «ره» در تاسيس نيروهاي سه گانه در سپاه مي افزايد : « ... و حكم اخير حضرتعالي علاوه بر مشكلات اقتصادي آن و نداشتن ارز كافي و تجربه ي پنجاه ساله به منزله ي تير خلاصي بود كه آخرين اميد ارتش را از جمهوري اسلامي قطع كرد ... » و جهت اثبات شاهد مثال ، اينگونه جمع بندي مي كند : « ... اينكه بارها افسران ما به خصوص خلبانان با هواپيما يا هليكوپتر به عراق يا جاهاي ديگر فرار كرده اند . ولي تا حال يك افسر عراقي با همه ي مشكلات آنجا به ايران فرار نكرد حكايت از دلسردي و عدم اعتماد ارتش ما و دلگرمي ارتش عراق دارد ... »
نكته ي مغفول در اين قضيه اين است كه امام بزرگوار در حالي همه ي دست اندركاران و مسئولان كشور در تمامي رده ها را بارها و در مقاطع مختلف به پرهيز از يك جانبه نگري ، منفي بافي ، بدبيني و ايده آل انديشي و همين طور سطحي نگري و حذر كردن از عناصر مشكوك هشدار مي دهد كه : حاصل عمرش! نيش قلم و كنايه زبان را در مقابل آن جوانمرد به نحوي علم مي كند كه گويي همه ي آن توصيه ها و دستورات مؤكد آن حضرت براي همه لازم الاجراست جز شخص ايشان ! و انصافاً امام (رحمت الله عليه) از اين همه «ساده انديشي» و تاثير كلام ملي گراها در موضوع توسعه و تقويت نيروهاي مسلح كه در پشت آن «منيت» بيداد مي كرد چه آرزويي جز مرگ مي توانست از خداوند طلب كند ؟
آيا سپاه پاسداران در سال 64 واقعاً در حال احتضار بود ؟ و آيا غير از اين بود كه عمليات هاي افتخار آميز و پيروز والفجر هشت ، كربلاي پنج ، كربلاي ده را سپاه و ارتش با هماهنگي و با همت هم انجام دادند ؟ و در قضيه ي جنگنده هاي بسيار پيشرفته و مجهز نيروي هوايي عراق كه در آن مقطع در خاورميانه حرف اول را مي زد واقعاً سپاه و مسئولان جنگ آيا مي توانستند با تير و كمان !! آنها را بزنند اما با اين حال كوتاهي كرده و دست روي دست گذاشتند ؟ و آيا ارتش نجيب و غيرتمند به صرف تاسيس سه نيرو در سپاه از نظام مقدس جمهوري اسلامي قطع اميد كرد ؟ و امام زننده تير خلاص به ارتش بود ؟ (امامي كه با تمام توان پس از پيروزي انقلاب در مقابل توطئه ي خائنانه ي انحلال ارتش ايستاد و از ارتش حمايت كرد.) و اگر چند عنصر ضعيف النفس و خود فروخته به آن سوي مرزها گريختند مي توان آنهمه همت و تلاش همراه با فهم در بين افسران و بدنه ارتش كه همراهي آنها با امام و انقلاب باعث پيروزي انقلاب گشت و اهتمام نيروي هوايي و دريايي ارتش كه ارتش عراق را زمين گيركرد ناديده گرفت و آيا مي توان از آن دلسردي ارتش ايران و دلگرمي ارتش عراق را استنباط كرد ؟ دقت در اينگونه تحليل هاي اعوجاج گونه نشان دهنده ي فاصله عظيم « نگاه و نظر » رهبري با قائم مقام خود بود ، رهبري كه ارتش كشورش را با نگاهي تحسين برانگيز و حتي نوعي تقدس مي نگرد و قائم مقامش كه با فرار چند عنصر خود فروخته، ارتش را فاقد روحيه و انگيزه دانسته و بالعكس ارتش عراق را با وجود مخالفت هاي صريح بدنه اش با راس حكومت و كشتارهاي پنهان مخالفان در ارتش و كودتاهاي متعدد و تصفيه هاي خونين درون آن ، داراي روحيه عالي و ... !! فاعتبروا يا اولي الابصار .
مهدي هاشمي در بخشي از اعترافات خود در مورد جنگ مي نويسد : «... چندان اعتقادي به ماهيت جنگ نداشتيم و همين امر موجب ارائه ي تحليل هاي انحرافي شده بود كه مثلاً اين مسئولان كشورند كه جنگ را علم كرده اند» و در زمينه جنگ نيز «مرتباً خطا روي خطا و شكست روي شكست نصيب انقلاب و مردم مي شود...»
وي از قول برادرش هادي نقل مي كند : «وي معتقد بود كه اين جنگ يك حركت انحرافي است و مسئولان مي خواهند در پرتو اين جنگ مخالفان داخلي خود را تصفيه كنند.» (اين جريان فكري همواره فتنه و توطئه كشنده بيگانه و دشمن را در منظر نهضت آزادي ها به نحو غلط و انحرافي تحليل مي كردند.) و در مسير اين تحليل، نطقه نهايي را به حضرت امام (رحمت الله عليه) پيشنهاد مي كند : « ... جنگ اگر موجب نابودي ملت ها و دولت و ارزشها شود نه خدا به آن جنگ راضي است و نه ملت ».
در واقع منويات آمريكا از طريق نهضت آزادي القاء مي شود تا مبادا با توان ج.ا.ا و شكست عراق افتضاح بزرگي براي آمريكا و انگليس و فرانسه و شوروي در منظر اعراب منطقه و جهانيان ظهور و بروز نمايد. بنابراين گزاف نيست اگر طبق اسناد مذكور مواضع اتخاذ شده ي قائم مقام رهبري در ابعاد جنگ و اصرار بر ترك آن، از القائات گروه هوادار وي فرض شود و دقيقاً به اين دليل، هم پاي گروههاي ضد انقلاب و اپوزيسيون داخلي ، در تحليل هاي خود شعار جنگ انحرافي، جنگ بي حاصل و جنگ در بن بست سر مي دادند . از سوي ديگر همين فرد صريح اللهجه ! در كسوت جانشين رهبري كه وظيفه ي تذكر به ائمه ي مسلمين ! را از ياد نمي برد ! مشخص نكرد چرا براي حضرت امام « ره» نام آن دست اندركاران اصلي جنگ را كه دلشان را مشخصاً به شعارها و وعده هاي بي اساس خوش كرده اند و بر اساس همين خوش باوري و سهل انگاري نه تنها پشتوانه ميليوني ملتها را از دست داده بلكه هزاران جوان نيز در اين وادي جان خويش را از دست داده اند !! فاش نكرد و نگفت كه در چه مسئوليت كليدي نقش داشته اند تا به فرمان رهبر محاكمه و مجازات گردند !! از زاويه ي ديگر گزافه نيست اگر گفته شود در مواضع و تحليل يكسان و همسو با منافقين و عناصر اپوزيسيون داخل و خارج خط توقف جنگ و زير سؤال بردن آن تعقيب مي شد و در اين راستا به تعبير حضرت امام «ره» نفوذيها هميشه ثابت كرده اند كه حرف خود را از « دهان ساده انديشان موجه » زده و خواهند زد .
منتظري و زندانها
حل و فصل امور زندانها در برهه اي از سالهاي فعاليت تروريستي منافقين از جمله وظايفي بود كه به درخواست و تمايل آقاي منتظري، از سوي امام راحل بر عهده ايشان گذاشته شد . در اين بخش بنابر آن نيست كه عملكرد هيات عفو انتصابي از سوي ايشان بررسي و مورد نقد قرار گيرد اما پاسخ به اين سؤال ضروري است كه چه دلايلي در تسريع حكم عزل ايشان در قضيه عفو زندانها از سوي امام مؤثر بوده است ؟ به تعبير ديگر آيا ايشان خود ديگر تمايلي به ادامه كار در زندانها نداشتند ؟ كه مسلماً با توجه به مجموعه ي شرايط اين گونه نبوده است (در صفحات بعد به اين مسأله پرداخته خواهد شد) و يا مسايلي ديگر شرايطي را فراهم كرده بود كه امام (رحمت الله عليه) عملكرد و مواضع ايشان را در امور زندان ها و هيات عفو منتخب ايشان براي نظام مضر مي دانستند .
در وهله ي اول، ممكن است حق گلايه ايشان از امام امت به جهت بركناري و عزل خود منطقي جلوه كند !! اما نوع گلايه و اعتراض ايشان به امام در دفاع از عملكرد خود در امور زندانها جاي هيچ سؤالي باقي نخواهد گذاشت كه وي همواره هر گاه قافيه را تنگ مي ديد سعي داشت با دو جين از آخرين كشفيات !! منتقدان خود را منكوب كند و در اين رابطه نيز هيچ فرقي بين حضرت امام و ديگران نبوده است و براي وي مهم اين بود كه از مواضع و عملكرد وي انتقاد نشود!!
در صفحات بعد نشان داده خواهد شد از آنجا كه حضرت امام راحل همواره اصوليترين « موضع منتقدانه» را نسبت به عملكرد ايشان داشت همواره از سوي ايشان مورد تعرض !! قرار مي گرفت بديهي بود كه در اين گونه موارد مسأله ي مريد و مرادي !! به عنوان يك «تاكتيك» همواره لقلقه ي زبان و قلم بوده است، اما در «عمل» شواهد، چيز ديگري را نشان مي دهد .
آقاي منتظري در اعتراض به حكم عزل خود در قضيه ي زندانها طي نامه اي به امام (رحمت الله عليه) مي نويسد : «... شما توجه داشته باشيد مسأله ي زندانها و عفو براي من جز گرفتاري و خرد كردن اعصاب چيزي نداشت منتها تكليف شرعي بود و من در حضور فرزند جنابعالي با شما شرط كردم كه دخالت در امور عفو را مي پذيرم به شرط اينكه اگر گزارشي و چيزي عليه عفو و رسيدگي به وضع زندانيان به اطلاع حضرتعالي مي رسانند قبل از تصميم مرا بخواهيد تا رفع شبهه شود . خوب بود مرا مي خواستيد يا اقلاً حكم عزل مرا به خود من ابلاغ مي فرموديد نه به آقاي محمدي گيلاني آيا اين برخورد صحيح است ؟ و من اصرار داشتم تعويض حكم عفو به من را كسي نداند ولي بر خلاف ميل من آقاي مقتدايي در يك مصاحبه ي مطبوعاتي گفت و همه آن را فهميده اند .حالا عوارض و تبعات دستور جديد شما در خارج چه خواهد بود آن هم مسأله اي است كه جواب آن به عهده ي حضرتعالي است ...»
در اين زمينه سؤال بسيار مهمي كه مطرح خواهد شد اين است كه چرا امر عفو مجرمين ، با توجه به سابقه برخورد مسامحه آميز ايشان نسبت به جريان گروهك هاي ضد انقلاب ، از سوي امام به ايشان واگذار شد ؟
در ريشه يابي و پاسخ به سؤال مذكور ، طبق شواهد موجود مي توان به اين نكته اشاره كرد كه در مقطع حساس آن زمان دخالت هاي وسيع و گسترده ي ايشان در امور زندانها كه از موضع قائم مقام رهبري انقلاب صورت مي گرفت ، دادن حكم عفو به ايشان از سوي امام عمدتاً به منظور رسميت دادن به دخالت هاي ايشان و مانع شدن از اصطكاك ايشان با قوه ي قضائيه ، در آن شرايط بحراني بوده است . اما پس از مقطع كوتاهي با مسلم شدن اين مسأله كه وجود ايشان در جريان عفو ممكن است به يك فاجعه تبديل شود حكم عزل ايشان ابلاغ گرديد . اينكه ايشان معتقد است مسأله زندانها براي من جز گرفتاري و خرد كردن اعصاب چيزي نداشت . منتها تكليف شرعي را بايد بر اين مبنا گرفت كه مقدمات و اسباب اين تكليف شرعي !! (كه ديگران زمينه ي ذهني آن را براي وي به وجود آورده بودند) خود ايشان بوده است نه حضرت امام و در اين رابطه (آنچنان كه پيشتر به آن اشاره شد) در پاسخ به حكم عزل و در دفاع از خود !! صحيح بود با كسي كه خود را مريد وي مي دانست اين گونه برخورد كنند ؟!
وي در انتهاي همان نامه نوشت : «... آيا مي دانيد در زندان هاي جمهوري اسلامي به نام اسلام جناياتي شده كه هرگز نظير آن در رژيم منحوس نشده است!؟! آيا مي دانيد از بس دزدي و اختلاس مخصوصاً با لباس پاسدار و كميته زياد شده مردم احساس امنيت جاني نمي كنند ؟ آيا مي دانيد در جمهوري اسلامي بر خلاف آنچه در فقه خوانديم نه جان مسلمان محترم است نه مال او و افراد شوراي عالي قضايي از ترس يكديگر و يا ترس از تلفن هاي مقامات و يا جوسازي هاي غلط بر اين همه خلاف شرعي به وسيله ي سكوت صحه مي گذارند . آيا مي دانيد در داخل زندانها جنايت مي شود و شوراي عالي قضايي كه وظيفه دارد، يا نمي داند و يا جرأت اقدام ندارد ؟ »
... و بسياري از « آيا مي دانيد» هاي ديگر كه تفسير اوليه آن در نظر همه ي كساني كه واجد حداقلي از درك و فهم مسايل سياسي هستند اين است كه : با همه ي اين اطلاعاتي كه من ! دارم و من! مي دانم ، شما از آن بي اطلاعيد ! و به همين جهت حكم عزل من در امور عفو زندانها ناشي از اشتباه شماست نه عملكرد من !
نويسنده ي مطالب مذكور كسي است كه بيش از همه مدعي شناخت مهدي هاشمي بود و پس از اعترافات فرد مذكور باز هم بيشتر از همه مدعي بود كه ايشان را مي شناسد ! و تأسف بارتر از هر چيزي نامه هاي به اصطلاح خصوصي ! وي بود كه در اكثريت قريب به اتفاق آنها در مسايل جاري كشور خود را مطلعتر از همه ، حتي امام راحل مي دانست و به انتقادات دوستان و ياران خيرخواه نه تنها هيچ وقعي نمي نهاد بلكه سعي داشت به نوعي آنها را تحت تاثير جو نشان دهد و دردناكتر از همه اينكه فكر مي كرد بيش از همه ي ياران انقلاب در فكر حرمت و قداست حضرت امام بوده و بر اين باور ـ بعد از عزل ـ بارها اعلام كرده است قصد مقابله با امام را نداشت و مانند يك سرباز كوچك در خدمت اين نظام بوده است !! اما به طور مشخص روشن نمي كرد چرا در زماني كه مورد برخورد آن حضرت قرار مي گرفت ، از سر بي قراري و جسارت ، آن امام همام را متهم به انقلابي مي كرد كه در آن نه جان مسلمانان در امان بود و نه مالشان ! و مقامات قضايي كشور حتي دو نفر منتخب خود ايشان يا مرعوب بودند يا جاهل ! و مقايسه ي چندش آور نظام مقدس جمهوري اسلامي با رژيم سفاك و دجال قبلي !! (لازم به ذكر است كه دو نفر رئيس شوراي عالي قضايي كشور و دادستان كل كشور بودند كه علاوه بر اينكه مورد تاييد ايشان بودند در بسياري از موارد حامي ايشان نيز بودند ).
بدون ترديد بسياري از آگاهان سياسي در قضيه ي مهدي هاشمي بر اين قضيه متفقند كه وي نابترين لحظات زندگيش را ـ پاي چوبه ي دار ـ گذرانده است . آنجا كه مهدي هاشمي سوگمندانه و از سر شرم صادقانه اعتراف كرده است : « ... در اندرون وجودي خود واقف بودم كه آقاي منتظري چگونه مورد سوء استفاده و حيله گري من و عده اي از دوستان قرار گرفته است»
شخصيت شناسي آقاي منتظري:
هر فرد بر اساس ابعاد عمومي شخصيتي داراي ويژگي در هريك از ابعاد خاص خود مي باشد. كه ممكن است با همان بعد در ديگران متفاوت و يا مشابه باشد. اما آنچه مهم است اين است كه خصوصيت محتوايي هريك ابعاد داراي مشخصه هاي مثبت و در جهت حيات و رشد آن قرار گرفته باشد . يا بالعكس. در اين مقال امكان طرح و تجزيه و تحليل تمامي ابعاد شخصيتي، حسينعلي منتظري نيست ولي اختصاراً به بعضي از آنها مي توان پرداخت:
1)عدم استقلال شخصيت
در مرحله اى  آقاى ربانى شيرازى تكيه گاه آقاى منتظرى به شمار مى آمد. در دوران نهضت امام بيشترين فعاليت هاى سياسى و مبارزاتى آقاى منتظرى ريشه در همراهى او با آقاى ربانى داشت. بسيارى از موضع گيرى هاى سياسى او در واقع موضع آقاى ربانى و طرح او مى باشد. نگارنده نيز بياد دارد در آن دوران، وقتى طومارى را براى امضا نزد ایشان می بردند ، اگر امضاي آقاى ربانى پاى آن بود بى چون و چرا امضاء مى كرد،  اما اگر نبود مى گفت طومار را ببريد پيش آقاى ربانى امضا كنند بعد پيش من بياوريد . ما چون اين اخلاق آقاى منتظرى را به دست آورده بوديم، هميشه طومار را نخست نزد آقاى ربانى مى برديم و از او امضا مى گرفتيم و سپس نزد آقاى ربانى . این وابستگی به حدى ريشه دار بود كه شبكه مهدى هاشمى ساليانی دراز، تلاش گسترده اى كرد كه او را از آقاى ربانى جدا كند و سرانجام نيز جدا كرد. وقتى آقاى منتظرى از آقاى ربانى بريد، به آقايان مهدى و هادى هاشمى وابسته شد و اين شبكه ايشان را گام به گام تحت تاثير قرار داد و نه تنها ايشان را از آقاى ربانى شيرازى جدا كرد ، بلكه مرحله به مرحله ميان او و ديگر چهره هاى انقلابى و حتى شخص امام (ره) شكاف پديد آورد و حتی به مخالفت با نظام وا داشت.
2) سادگى فكري
سادگى فكري را يكى ديگر از خصلت هاى روانشناختى آقاى منتظرى در ناتوانى درك متشابهات تاريخى و پناه بردن به مشهورات و متواترات، بجاى محسوسات، مجربات و معقولات ذكر كرده اند. اين خصلت باعث گرديد كه وى دست به كارهايى بزند كه مشكل آفرين و درد ساز باشد. پيروان اين ديدگاه براى اثبات نظريات خود دلايل زيادى در دست دارند و بدان استناد مى كنند. به عنوان نمونه : به نامه ى مورخ 15 صفر 1392 به امام خمينى (ره) و مصاحبه ى تيرماه 1359 درباره منافقين مى توان اشاره كرد. آقاى منتظرى در مصاحبه با روزنامه جمهورى اسلامى مى گويد:
« ... من قبل از اينكه اين زندان اخير كه 5/3 سال زندان من طول كشيد بروم ، با آقايانى كه منتسب به سازمان مجاهدين خلق هستند از نزديك تماس نداشته ام و از دورا دور علاقه هم داشتم ... و كتاب هايشان را هم مطالعه نكرده بودم ... ولى بعد كه به زندان رفته و سه سال و نيم طول كشيد من هم كتاب هاى آقايان را مثل كتاب هاى شناخت و تكامل و راه انبيا و ... اين سرى كتاب ها را من نگاه كردم. اقتصاد به زبان ساده و هم با افراد آنها زياد برخورد داشته ام در زندان ... خلاصه ديده ام كه اين كتاب هاى آقايان زير بناى كمونيستى محض است و به قول بعضى از رفقا همان مساله اى كه ماركسيست ها دارند اينها طرح كرده اند و مى توان گفت كه پلى بود كه جوان ها از اين مسير به طرف ماركسيست ها دارند اينها طرح كرده اند و قبول كرده اند و پذيرفته اند. منتهى چيزى كه هست لفظ خدا را در بالا گذاشته اند و مى توان گفت كه پلى بود كه جوان ها از اين مسير به طرف ماركسيست بروند ... گناه من اين است كه قبل از زندان نتوانستم بخوانم، در زندان كه خواندم، ديدم افكار و التقاطى و انحرافى است.» (11)
مسئله برخورد با شهيد محمد منتظرى نمونه ى بارز ديگرى براى اين سادگى فكري تلقى مى شود و نشان مى دهد كه ايشان در تصميم گيري ها قبل از اينكه تابع محسوسات، مجربات و معقولات باشد تابع، مشهورات و متواترات بوده و بدون تفكر و ارزيابى ابتدا اقدام مى كند و سپس با ديدن ضايعات چنين اقداماتى در پى توجيه و تفسير آن بر مى آيد:
آقاى منتظرى با سادگى عجيبى با صدور اطلاعيه ى زير اين شرايط را فراهم مى سازد:
بسمه تعالي
برادران و خواهران گرامي، ملت مسلمان ، این سومين بارى است كه براى آگاهى ملت مسلمان درباره فرزندم شيخ محمد على منتظرى مى نويسم .
از ابتداء مبارزات ملت ايران به رهبرى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى مدظله در متن مبارزات قرار داشت و در اين راه چقدر زندان و شكنجه و آوارگى تحمل نمود و در داخل و خارج كشور دائماً براى پيشبرد انقلاب تلاش مى كرد و به شهادت دوستان نزديكش گاهى بيشتر روزهاى متوالى از خواب و خوراك و استراحت باز مى ماند و در اثر همين شيوه و بعلاوه ضربه هاى روحى مداوم و نابساماني هاى حاكم بر جو ايران پس از پيروزى انقلاب دچار نوعى بيمارى عصبى و كوفتگى شديد اعصاب شده و تصور مى كند كه با دست زدن به كارهاى بى رويه و جنجال آفرين، به مقصد و هدف خود دست خواهد يافت.
كنترل و مهار كردن و معالجه او همواره فكر مرا مشغول كرده و تا كنون چند مرتبه دست به اقداماتى زده ام و حتى اخيراً مدتى وى را براى معالجه اجباراً در قم نگه داشتم ولى متاسفانه اقدامات من سودى نبخشيد و در اين ميان عده اى سوء استفاده كرده او را تحريك مى كنند تا دست به كارهاى جنجالى بزند و خوراكى براى تبليغات دشمنان گردد.
من از دولت و نيز همه دوستان و علاقمندان و افراد مسلمان تقاضا دارم اگر مى توانند با اينجانب تشريك مساعى نموده تا بلكه او را حاضر به معالجه و استراحت نمايند به اميد اين كه اين عنصر پر تلاش و فعال پس از سال ها تحمل رنج و زحمت، به يارى خداى متعال بهبود يابد و بار ديگر به صحنه مبارزات بازگشته خدمتگذار اين كشور گردد. (12)
3) تقابل منافع شخصى و خانوادگى با منافع اجتماعى (عدم همخوانى حرف و عمل)
از ديگر دلايلى كه در روانشناختى شخصيتي آقاي منتظري، تضاد شديدي است كه بين ديدگاه و اعتقادات با عمل و اقدامات ايشان وجود دارد. باور عمده ى كساني كه شناخت نزديكى از ايشان دارند و در معرض اقدامات وى بوده اند بر اين است كه آقاى منتظرى آنچه را عقيده دارد و بر زبان مى آورد، خلاف آن را عمل مى كند، مثلاً شعارهاى مبتنى بر پايبندى به قانون، عدالت و رعايت حقوق مردم و امثال ذالك، صرفاً در حد شعار بوده و اگر هم اراده اى براى اجراى آن وجود داشت شعاع اجراى آن نبايد متوجه ايشان، خانواده و نزديكان و ياران ايشان مى گرديد. در اثبات اين خصلت به قدر كافى نامه ها و نوشته ها و اظهار نظرهايى كه ايشان در طول تصدى مسئوليت هاى زيادى را كه به عهده داشته اند، وجود دارد. به عنوان مثال آقاى منتظرى در اعتراض به دستگيرى «دامادش»! آقا هادي، در نامه اى به امام در تاريخ 19/10/65 مى نويسد: « ... و بالاخره داماد من با همه شكنجه ها و زندان هاى سابق و خدمات فعلى او و نقش كنترل كننده او در بيت من شب گذشته شنيده شد. بنا دارند آقا سيد هادى را تبعيد كنند. آقا سيد هادى نزد حضرتعالى خوب يا بد، مثل فرزند من و كمك زندگى من و مورد اعتماد من است و براى من تبعيد او قابل تحمل نيست. علاوه بر اين كه نسبت به او و خانواده اش ظلم است علاوه بر اين بچه هايى كه متهم نيستند و فرضاً اعلاميه پخش كرده اند وجهى براى ماندن آنان در زندان نيست ... »
همان طورى كه در اين نامه مشاهده مى شود، انتظار آقاى منتظرى اين است كه چون آقاى هادى هاشمى داماد وى بوده و داراى سوابقى در خدمت به بيت ايشان مى باشد و فرزندانش در جبهه در معرض خطر بوده اند، از جرم هايى كه خود آقاى منتظرى در قانون اساسى و در فتاوى فقهى براى دادگاه ها و مراجع قضايى آنها را جرم تلقى كرده است، مبرا شود.
4) خود محورى و خود بزرگ بيني
از ديگر خصلت هايى كه در روانشناسى شخصيتى انسان هاى ساده ذكر كرده اند اين است كه خود را از عالم و آدم عاقل تر، داناتر و كاردان تر مى پندارند و بر اين باورند كه براى اسلام نيز از همه بزرگان و پيشوايان دلسوزتر و با اخلاص تر مى باشند. با مطالعه در زندگى خوارج مى بينيم كه آنها نه تنها خود را از امام على (ع) خردمندتر و مصلحت انديش تر مى پنداشتند بلكه بر اين باور بودند كه نسبت به اسلام نيز شناخت بيشتر و دقيق ترى دارند . عده اى معتقدند كه وقتى آقاى منتظرى به قائم مقامى منصوب شد، به اين باور رسيد كه در همه امور لشكري، اقتصادي، قضايي، سياسى ، نظامى و غيره از همه مسئولان كاردان تر، با تجربه تر و داناتر است. از اين رو برخود لازم مى ديد كه در همه امور كشور دخالت كند و نظر دهد. آنگاه كه يكى از مسئولان با او ديدار مى كرد ، منتظرى بى درنگ و فارغ از حيطه ماموريني آن دستگاه و امكانات موجود، دست به كار مى شد كه او را در جهت اداره وزارتخانه، كارخانه، اداره يا نهادى را كه مسئوليت آن را بر عهده دارد، راهنمايى كند و شيوه رتق و فتق امور را به وى بياموزد و بدين گونه همه مشكلات كشور را يكجا و يك شبه حل كند و اوضاع اجتماعى و اقتصادى و سياسى را سامان بخشد. دخالت او در همه امور كشور تا آن پايه بود كه مايه تعجب برخى از ارادتمندان و علاقمندان او قرار مى گرفت. آقاى هادى هاشمى گفته بود اين دخالت آقاى منتظرى در همه شئون و امور كشور تا آنجا بود كه يك بار آقاى هاشمى رفسنجانى به شوخى به آقاى منتظرى گفت: تنها مانده است كه شما درباره روستاى ما (بهرمان) اظهار نظر كنيد! آقاى منتظرى نه تنها بر آن بود مسئولان كشور را براى اداره امور، آموزش و رهنمود دهد، بلكه به اين باور رسيده بود كه امام (ره) را نيز او بايد راهنمايى كند و امام وظيفه مند است كه پيشنهادات و نظريات او را مو به مو به اجرا در آورد! (نمونه هاى زيادى در اين رابطه در خاطرات ايشان وجود دارد) .
آقاى منتظرى در شعار از استقلال دستگاه قضايى و قضات محترم سخن مى گفت ، ليكن در عمل انتظار داشت بنابر سياست و رياست و تاكتيك او مسائل امنيتى و ضد جاسوسى را پى بگيرند و به انجام برسانند ، در صورتى كه در مسائل اطلاعاتي، كوچك ترين اطلاع و آگاهى نداشت. اين چشم داشت و انتظار نابجا كشمكش و ناخرسندى ميان او و مسئولان را روز به روز افزون مى ساخت. مسئولان كشور از فشارها و برخوردهاى نامناسب او به امام گله و شكايت مى كردند. امام (ره) نيز جز بردبارى و شكيبايى گريزى نمى ديد. آقاى منتظرى از اين كه مى ديد مسئولان نظام به دستورات و نظريات او بها نمى دهند نسبت به آنان، ذهنيت پيدا مى كرد وبه دنبال دستاويزى بود كه بر ضد آنان به كار بگيرد و آنان را به زير سئوال ببرد. به عنوان نمونه مى توان به نامه ى مورخ 9/7/67 ايشان به نخست وزير وقت اشاره كرد.
اين نامه كه در فضاى حمله ى منافقين، عمليات مرصاد و تهاجم مجدد عراق به خاك ميهن ما پس از پذيرش قطعنامه 598 نوشته شده ، سطح دخالت وسيع در همه ى امور كشور، نا آگاهى از اوضاع اجتماعى و سياسى و از همه مهم تر عصبانيت در تصميم گيرى ها و نوشته ها را نشان مى دهد. اينجا بود كه شبكه حاكم بر بيت او كه از دير باز به كارشكنى و مخالفت با جمهورى اسلامى سرگرم توطئه بودند از اين فرصت بهره بردارى هاى فراوانى مى كردند و با دادن گزارش هاى نادرست و پى در پى ، او را بر ضد نظام جمهورى اسلامى بر مى انگيختند و آتش اختلاف را بيش از پيش شعله ور مى ساختند و عناصر شياد، بازيگر و كسانى كه داراى سوء پيشينه بودند را به نامه پراكنى و شكايت عليه مسئولان وا مى داشتند. آقاى منتظرى آن ياوه گويى ها و دروغ پردازي ها را مى گرفت و بر ضد نظام جمهورى اسلامى مطرح مى كرد.
براى آگاهى از اين خصلت به برخى ديگر از اظهارات ايشان اشاره مى شود:
... من خودم يكى از پايه هاى اصلى نظام بودم ... هر كسى ادعا كند كه از من انقلابى تر است بى خود كرده. هيچ كس چنين ادعايى نمى تواند بكند، من از همه كس بيشتر به اين انقلاب خدمت كرده ام ... خمينى را من خمينى كردم من به اتفاق يكي دو نفر ديگر او را مرجع كرديم. هر كس بگويد [او] از من انقلابى تر است، دروغ گفته است...  منتظرى در حد خودش فردى است مستقل و داراى فكر و نظر و استاد برخى مسئولين بالاى نظام و علماى حوزه علميه قم و شهرستان ها بوده است. امام علي (ع) عناصر از خود راضى و خود بزرگ بين را از اين گونه مى شناساند: ... نادان كسى است كه به خاطر ناآگاهي، خود را دانا مى داند، به نظر خود بسنده مى كند، از عالمان دورى مى گزيند و از آنان عيب جويى و هر كسى را كه با او مخالفت مى كند خطا كار مى خواند ... (13)
5)عدم اعتقاد قلبى به باورها و عدم ثبات فكرى
از ديگر دلايلى كه در روانشناختى شخصيتى جريان منتظرى مورد توجه قرار گرفته ، عدم اعتقاد قلبى به باورهاى اعتقادى و عدم ثبات فكرى در مباحث علمى و نظريه هايى هست كه ايشان سال ها براى اثبات اين نظريه ها همه ى جريان هاى سياسى و اجتماعى را به چالش كشيده بودند.
مى گويند آقاى منتظرى بدليل همين خصلت روانشناختي، از آراى ثابت، پايدار و استوارى برخوردار نيست. ديد او طبق اوضاع و شرايط و نشست و برخاست با عناصر گوناگون، دگرگون مى شود. يك روز مردم را تا آن پايه بى ارزش و بى اهميت مى بيند كه به امام پيشنهاد مى دهد «برنامه ملاقات ها را تعطيل كند» ، «تا بتواند به مسائل و امور مهم برسد» . روز ديگر با تاثير پذيرى از جو ، مردم را العياذ بالله «تالى تلو» خدا مى بيند تا آنجا كه پيامبر اكرم و على (ع) را نيز برگزيده و منتخب مردم مى خواند.
 عدم ثبات فكرى وعملى در سرگذشت سياسى و اجرايى جريان آقاى منتظرى، نشان از عدم اعتقاد ایشان به ارزش ها و تفسيرها و تأويل هاى نفسانى و خود محورانه دارد. براى اثبات چنين ديدگاهى آقاى منتظرى به اندازه كافى دليل، سند و مدرك به جاى گذاشته است كه مى تواند بعنوان يك هشدار تاريخى براى همه ى كسانى كه در جامعه مسئوليتى دارند به ويژه براى عالمان دينى و پيشوايان روحانى و مسئولان حكومتى که براساس فتاوى و احكام و دستورات آنها هزاران حق جابجا و نفوس انسانى زيادى در معرض تغيير و تبديل قرار مى گيرند، مايه عبرت باشد. چگونه ممكن است كه يك عالمي، فقيهى و مجتهدى كه با فتواى وى احكام تعزيراتى احتكاري، مفسدين فى الارض و انتصاب ده ها قاضى و امام جمعه و غيره براى صدور حكم و داورى پيرامون سرنوشت و حقوق مردم به مرحله ى اجرا در آمد ، به راحتى از زير بار مسئوليت هاى ناشى از اين اقدامات و دستورات و فتاوى شانه خالى كند و سپس زير آب مبانى بنيادين همه ى اين اقدامات را كه از ديدگاه وى ولايت مطلقه ى فقيه بود، بزند؟! اگر وجاهت آن احكام صادره از ولايت مطلقه ناديده گرفتن همه نهادها، نيروها و اعتبارات، ناديده گرفتن آزادى هاى مشروع ملت و حكومت يك فرد غير معصوم و جايز الخطا بوده است، چگونه آقاى منتظرى و جريان ايشان تصدى همه ى آن امورى را كه در دست داشته اند و هنوز هم بخشى از آن ها را در دست دارند و بر اساس آن بر بخشى از حقوق و مصالح مردم حكومت و قضاوت كرده و مى كنند، توجيه خواهند كرد؟ مگر آقاى منتظرى در خاطرات خود تمام آن حقوق را ناشى از ابلاغ حكم ولى فقيه و حاكم مسلمين نمى ديد؟ مگر يك اصل دينى مى تواند در یک دوره مشروع و در دوره اى ديگر نامشروع باشد؟! مگر اصول و قواعد دين و احكام مبين، تابع انگيزه ها و منافع شخصى ماست كه اگر روزى امور در دست ما بود و ما ولى فقيه بوديم مشروع و در غير اينصورت نامشروع باشد؟! علماى بزرگ اسلام در سيره فقهى خود براى تبديل يك احتياط به واجب يا واجب به مستجب و غيره به راحتى زير بار صدور فتوا نمى رفتند، چون مى دانستند و مى دانند، درستى و نادرستى بسيارى از اعمال مردم (به اعتبار اعتمادى كه به فقيه شيعه دارند و او را در نسبت با امام زمان مى بينند) به همين فتاوى وابسته است.
چگونه كسانى مثل آقاى منتظرى كه سال ها، به فتواى ايشان احكام قضايى و سياسى كشور اجرا شد و با اين فتاوى هزاران نفر مجازات هاى سنگين شدند به راحتى مى گويند، نظرم تغيير كرد؟! و با اين اعتراف از زير بار سنگين آن همه اقدامات، خود را مبرا دانست؟! این شيوه ى صدور احكام ناسخ و منسوخ از بزرگان نيز سابقه ندارد و اين هم از آن مواردى است كه اميدوارم محققين بى غرض و عالم به آن توجه ى ويژه نمايند و نقش ايشان را در سطوح اجرايى نظام جمهورى اسلامى تا قبل از كناره گيري، عميق و دقيق مورد تحقيق و تحليل قرار دهند.
عوامل عزل
فهرستي عمده از دلايل عزل را در اوائل اين مبحث ذكر كرديم اما فحص و دقت در پاره ايي از آن عناوين خالي از لطف نيست.
براي بسياري از عناصر سياسي علاوه بر سؤال هاي متعدد در اين زمينه اين سؤال مهم مطرح بوده است كه طلبه اي كه از روي اعتقاد و آرمان در دفاع از تشكيل حكومت ديني ، مبارزه اي بغايت دشوار را پشت سر گذارد و در اين مسير در تمامي مراحل مبارزه (عليرغم برخي خطاهاي فاحش سياسي از جمله تقرير بر كتاب شهيد جاويد كه در آن مقطع ساواك از كتاب مذكور بيشترين استفاده را كرد ) مورد حمايت رهبري انقلاب بوده تا جايي كه حضرت امام (رحمت الله عليه) وي را «حاصل عمر» خود خوانده است، در اوج وجاهت و افتخار چگونه و چرا بناي ناسازگاري با همه ي ارادتمندان قديمي خود گذاشت و بر مبناي چه منطقي همه ي دوستان ديروز را دشمنان امروز خود ديده است ؟ به نحوي كه در يك شرايط كاملاً غير قابل پيش بيني زمينه هاي «عزل» خود را فراهم كرده است .
ارزيابي اين مسأله كه مجموعه ي چه عواملي مسبب اين حادثه تلخ شدند آنچنان غامض نيست .
اما سؤال مهم اين است «عامل ويژه» اي كه نهايتاً به بركناري وي انجاميد كدام بوده است ؟ شخصيت دوگانه و رفتار متناقض، يا سطحي نگري و ساده انديشي، خود بزرگ بيني و خودخواهي يا تعجيل در تصميم گيري و عدم انعطاف لازم، يا رگه هاي روشني از لجاجت، كداميك ؟
در نگاه اول امكان تفكيك مجرد و انتزاعي يكي از عوامل فوق به عنوان عاملي كه اولويت بيشتري در تاثير بر جريان عزل باشد دشوار است اما تبيين و بررسي واقع بينانه ي موضوع نشان مي دهد كه مبناي « حكم عزل » معمولاً تداوم يك سري از مواضع سياسي غلط « فرد » بوده است . امري كه سرانجامش با برنامه و هدايت افراد منحرف ، به طرح انفصال از نظام ، منجر شد .
سطحي نگري و ساده انديشي
يكي از بزرگترين مشكلات آقاي منتظري سطحي نگري وي بوده ، دقت، عمق و ژرف انديشي در وي وجود نداشت. باند مرموزي كه پيرامون آقاي منتظري حاكم بود توانست با استفاده از شيوه هاي پيچيده ، از اين « نقطه ضعف » و از اين « مشكل لاينحل !!» ايشان ، القائات و بافته هاي مورد نظر را اعمال كند. لااقل دو طيف پيچيده و خطرناك يعني باند حسين آباد و قهدريجان مركب از مهدي و هادي هاشمي، غلامحسين كرباسچي، اميد نجف آبادي، سعيديان فر، مرتضی نيلي، مصطفي ايزدي، عبدالله نوري، سيد جلال طاهري و... و باند ملي گراي معاند، همراه با آمريكاي سلطه گر نقش بسيار مهمي در شكل گيري شخصيت دوم ايشان داشتند. در اين وضعيت فرد سطحي نگر مورد نظر ، تحت تاثير القائات ، به حالتي از خود بزرگ بيني و خودخواهي رسيده بود كه تمامي نظريات و تفكرات خود را « وحي منزل » مي پنداشت .
زماني بهزاد نبوي گفته بود منتظري بهترين فرد براي رهبري است. او شايسته نيست ولي هم وجاهت دارد و هم ساده انديشي، در دست ما جاي مي گيرد!!
 در اين راستا اصحاب فتنه با شناخت دقيق از وجود چنين ويژگي در شخصيت مذكور ، به بسياري از اهداف خود پيشاپيش رسيده اند . اين عده نه تنها چنين خصلتي را نفي نكرده بلكه با اذعان به اين خصلت در واقع زيركي خود را نشان داده اند. به عنوان مثال هادي هاشمي در ارتباط با سادگي مفرط وي در سال هاي پيش از پيروزي اظهار مي داشت : «منتظري آنقدر ساده است كه فلاني ( يكي از زندانيان ) ... رويش گذاشته و سوارش شده است» . پيش بيني اين امر كه همين فرد با توجه به انحرافات محرزي كه پيش از انقلاب و پس از پيروزي از خود نشان داده است وقتي در جايگاه مسئول دفتر نامزد رهبري آينده قرار گيرد فجايع بعدي حاصل از اين اعتماد چندان دشوار نخواهد بود .
بخشي از انحراف هادي هاشمي از نوشته ي يكي از زندانيان سياسي پيش از انقلاب قابل تأمل است : زنداني مذكور در نامه اي كه در رابطه با هادي هاشمي به آقاي منتظري نوشت آورده است : «... نرمش هادي هاشمي و درخواست عفو در مقابل ساواك و همراهي وي با كمونيست ها و منافقين در زندان و موضعگيري در مقابل مذهبي ها و اهانت به كساني كه حكم به نجاست كمونيست ها كرده و سفره ي غذايي خود را از آنان جدا كرده اند گوشه اي از انحرافات وي بوده است » نامبرده در ادامه مي افزايد : «هادي در سال 1355 در زندان قصر در يك حركت انفعالي براي مقابله با موضع مذهبي ها در ايام مبارك قدر در ماه رمضان بين كمونيست ها غذا و ميوه توزيع مي كرد كه با توجه به اعلام قبلي موضع مذهبي ها از منكرات مسلم تلقي مي گرديد . مسايلي همچون عدم اعتنا به طهارت و نجاست و بايكوت كردن نيروهاي مذهبي و آماده كردن غذا براي منافقين و انحراف در تحليل واقع بينانه انقلاب از مواردي بود كه نشانه بريدن از خط مبارزه را نشان مي داد».
طرح انفصال از نظام
در اين قضيه نخستين موضع آشكار در نامه ي17/07/1365 ايشان به حضرت امام كاملاً نمايان شد وي در اين نامه پس از ترسيم شرايط بسيار وخيم كشور(!!) و تذكر اين نكته كه انقلاب و نظام در سراشيب سقوط(!) بوده و نارضايتي مردم از اسلام و انقلاب و اينكه مردم علناً به حضرت امام فحش مي دهند(!) و مسئولان نيز تقريباً هميشه به لحاظ خودشان امام را در جريان اوضاع كشور قرار نمي دهند(!) و هرج و مرج داخل و خارج كشور و اظهار بدبيني نسبت به رؤساي قواي سه گانه و تضاد خطرناك در قواي مسلح و اينكه دانشجويان مسلمان خط امام سبب رشد منافقين شده اند، به حضرت امام اعتراض مي كند كه چرا باغبان شاه و اشرف خواهر شاه بايد در زندان باشند(!) و چرا باغ هاي سرمايه داران بزرگ فراري مصادره شده است تا خشك شود و چرا فراريان خارج از كشور را به ايران جذب نمي كنيد (!) و به اندازه ي دو جين ديگر القائات مهره هاي نهضت به اصطلاح آزادي و منافقين به عنوان مجموعه « آيا مي دانيد» ؟! با اين هدف و نيت حواله ي حضرت امام كرده است كه: نظامي كه شما رهبرش هستيد بهتر از اين نمي شود !! كافي است يادآوري شود اين نامه به اصطلاح در جواب نامه اي است كه خود وي اظهار مي كرد حضرت امام با نوشتن آن نامه خواب را از چشمان من گرفت . بنابراين من نيز بايد نامه اي بنويسيم كه خواب را از چشمان امام بگيرد ! نيم نگاهي به نامه ي قبلي امام نشان دهنده ي كم ظرفيتي « موجه معزول » ي است كه با مواجه شدن با محترمانه ترين تذكر از سوي امام راحل ، عنان اختيار از كف بيرون مي داد و آسمان و ريسمان را به هم مي بافت تا اثبات كند امام اشتباه كرده و ايشان محق هستند!!
در اين ارتباط آيا به جز چند نفر معدود از جبهه ملي و نهضت به اصطلاح آزادي كسي از مردم در سال 65 به حضرت امام فحش علني مي دادند ؟! آيا مسئولان طراز اول كشور در برخورد با امام عظيم الشان انقلاب در سال 65 صادق نبوده اند ؟! آيا دانشجويان مسلمان خط امام و تسخير لانه ي جاسوسي سبب رشد منافقين شده است يا نهضت به اصطلاح آزادي پدر خوانده آنان ؟! براي بسياري از آگاهان امور كه در جريان نامه مذكور قرار گرفتند روشن بود كه همه ي محتواي اين نامه ي پنج صفحه اي جز « حرمت شكني » هدف ديگري نداشته است و ريشه اين حرمت شكني را نيز در خودخواهي و خودباوري وي ارزيابي مي كردند كه شرايط آن قبلاً توسط باند مخوف و پيچيده ي هاشمي فراهم بود .
نويسنده ي نامه ي مذكور سال هاي بعد نيز مشخص نكرده است اولاً مردمي كه در جريان رحلت حضرت امام آنچنان به خيابانها ريخته بودند همان مردمي بودند كه در سال 65 نسبت به امام راحل حرمت شكني مي كردند؟ آيا اينگونه تحليل وقايع نيز، مانند پيش بيني آن « توطئه عظيم مشرف به ظهور » نبود كه قرار بود در جريان بازداشت هاشمي اتفاق بيفتد اما هيچ گاه اتفاق نيفتاد !!
گر چه نطفه ي آغاز « انفصال » و ژست سياسي گرفتن جهت قضاوت آيندگان در تاريخ انقلاب ، از اين تاريخ و از همين نامه بسته شد اما در روندي صعودي و شتابزده سه ماه بعد ، آشكارا موضع قائم مقام رهبري اعلام شد ، وي خطاب به امام (رحمت الله عليه) اينگونه نوشت : « ... اگر قرار است نظر من اين اندازه بي اعتبار و بي ارزش باشد اجازه دهيد مانند طلبه اي بدون عنوان و مسئوليت مشغول درس و بحث باشم تا كسي از من توقع نداشته باشد . بدون قصد تنقيض مي گويم اين چه انقلابي است كه امثال آقاي هاشمي و آقاي احمد آقا ميدان دار آن هستند و سازمان اطلاعات هم عملاً در خط آنان قرار گيرد و امثال سيد هادي و ... با همه سوابق و خدماتش در زندان باشد اين قبيل انقلاب نياز به من طلبه ندارد ... »
نگارش نامه ي مذكور و گلايه از امام امت گر چه در بين بعضي خواص اين طور تلقي شد كه چرا « نظر » قائم مقام رهبري در دفاع و حمايت همه جانبه از مهدي هاشمي « بي اعتبار و بي ارزش » تلقي شد ، اما خود همين موضوع في نفسه مؤيد اين ادعاست كه در پيشگاه عدالت اسلامي همه يكسان و برابرند و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به جهت پايبندي به اصولي مقدس ، تمام تبعات اين رسيدگي را پذيرفته است.
عزل، ختم غائله !
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي منتظري
با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‌ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مي‌دانم؛ خدا را در نظر مي‌گيرم و مسائلي را گوشزد مي‌كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد. شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه مي‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌اي براي جواب به آنها نمي‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مي‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌اي به استكبار كرده‌ايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مي‌دانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نمي‌دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند-، با دلي شكسته و سينه‌اي گداخته از آتش بي‌مهري‌ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي‌كنم ديگر خود دانيد:
1) سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال‌ها نريزد.
2) از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.
3) ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.
4) نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.
و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.
سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم‌پوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بسته‌ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.
من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مي‌افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند. از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.
يكشنبه 6 / 1 / 68
روح‌الله الموسوي الخميني
(صحیفه نور ، جلد 21 ، صفحه 330 )
برخي آگاهان مسايل سياسي كه از كانال هاي مختلف در جريان قضيه آقاي منتظري قرار گرفته بودند نسبت به موضع امام (رحمت الله عليه) در برخورد با ايشان دو نظر متفاوت داشتند . عده اي بر اين عقيده بودند كه حضرت امام در برخورد با وي به جهت اينكه مصلحت نظام را مقدم بر هر چيز ديگر مي داند به هيچ وجه كوتاه نخواهد آمد ( همان طور كه در جريان عزل بني صدر اينگونه اتفاق افتاد ) . عده اي ديگر در تحليل و ارزيابي قضايا بر اين اعتقاد بودند كه قضيه ي عزل بني صدر و برخورد امام (رحمت الله عليه) با جريان ملي گرا و ليبرال ها و منافقين تفاوت عمده داشته و امام (رحمت الله عليه) برخورد با ايشان را به جهت سنگين بودن وزنه ي طيف قدرت طلب و خوارجي كه وي را احاطه كرده بود به صلاح نظام ندانسته و كج دار و مريز رفتار مي كند !! البته در اين ميان طيف هوادار آقاي منتظري نيز در ارزيابي قضايا با اين پندار كه امام توان برخورد با آقاي منتظري را ندارد به مانند گروه دوم تحليل مي كردند.
پس از جريان نامه ي 06/01/1368 و به هنگامي كه هيئت رئيسه ي مجلس خبرگان جهت وساطت مبني بر عدم پخش نامه ي مذكور خدمت حضرت امام رسيده بودند ، امام راحل در جمع آنان فرمود : « در وضعيت فعلي حجت بر من تمام شده و اگر روزي مملكت دست آقاي منتظري بيافتد نزديكان و محركان ايشان مملكت را قبضه مي كنند و سپس خود او را مي كشند . من وظيفه دارم انقلاب را نجات دهم . كسي كه يك بيت را نمي تواند اداره كند چگونه مي تواند يك مملكت را به او سپرد » . اين اظهارات گذشته از موارد متعددي بود كه حضرت امام پيش از عزل فرموده بودند كه اطرافيان آقاي منتظري به محض اينكه استفاده ي لازم را از وي كردند ، او را نابود مي كنند .
پس از جريان عزل، «هادي هاشمي» در ملاقاتي با مرحوم آقا سيد احمد آقا، در يك عقب نشيني تاكتيكي!! از سوي آقاي منتظري رسماً سه درخواست را مطرح مي كند: اول، ادامه ي پخش درس هاي آقاي منتظري از راديو، دوم، ادامه ي كار هيات استفتا و سوم، ادامه ي فعاليت «هادي هاشمي» و برخي از افراد ديگر در بيت ! در اينجا مرحوم حاج احمد آقا با توجه به موضع حضرت امام به «هادي هاشمي» مي گويد : «يعني هنوز متوجه نشده اي كه امام اصلاح بيتي را مي خواهد كه در راس آن خود تو هستي؟!»
به گفته حجت الاسلام و المسليمن رسولي محلاتي، پس از اين ملاقات، حضرت امام خميني در جمع اعضاي بيت خود  ضمن مخالفت با ارائه ي وجوهات به آقاي منتظري، اظهار داشتند: اطرافيان وي تاكنون زير چتر قائم مقامي كار خود را مي كردند، حالا مي خواهند زير لواي مرجعيت ايشان، همان اهداف گذشته ي خود را دنبال كنند.»
شناخت حضرت امام از شخصيت دوگانه ي آقاي منتظري و توطئه مطرح كردن مرجعيت وي، به حدي براي آن بزرگوار دغدغه آور بود كه معظم له در مقطعي ديگر در جمع عده اي از علما از جمله آيت الله «اميني» فرمودند: «آقاي منتظري نبايد مرجع تقليدي شود كه براي نظام اسلامي خطر دارد.»
بي جهت نبود كه مرحوم حاج سيد احمد آقا در پايان جزوه ي رنجنامه در جمع بندي جريان عزل به تحليلي كه غالب مسئولان اصلي نظام از حوادث سقوط و عزل قائم مقام رهبر بر آن اتفاق داشتند؛  اشاره ي مختصري داشته و خطاب به آقاي منتظري مي نويسد : «گروه فاسدي كه بر تمام اجزا و عناصر بيت شما حاكم شد معتقد بود كه امام چند صباحي ديگر خواهد مرد و آنان خواهند توانست با هماهنگي راديوهاي بيگانه و سياستهاي خارجي چند كار را انجام دهند : ابتدا چهره ي امام را از بان و قلم قائم مقام رهبري چهره اي خشن كه زن هاي باردار را مي كشد به دنيا معرفي كند و اين را برسانند كه منتظري غير از امام است . در قدم بعد آيت الله منتظري را از نظام جدا سازند و بعد تا تغيير مديريت درس سطح بالا و گسترده ـ كه از زبان شما هم نقل شده ـ همه چيز به نفع خودشان خاتمه دهند . در مرحله ي بعدي نيز شما [منتظري] را نابود كرده و كشتن شما را به دست حزب الله و طرفدار امام جا بزنند » (14) هر چند آن مرحوم در آن مقطع حساس به دلايلي كاملاً موجه از بيان بسياري از واقعيات پشت پرده معذور بود و اصلاً امكان طرح آن مسايل نيز در آن موقعيت امكان پذير نبود.
حضرت آيت الله مشكيني درباره اين دو گانگي در مواضع اظهار داشته اند: «آقاي منتظري اواخر عمر امام، عليه امام شروع به فعاليت كرد و علناً مخالفت كرد. چه مخالفتهايي ! نامه هايي به بعضي ها نوشت به دست من داد و گفت: به فلان آقا اين نامه را بده، نمي خواستم بدهم مي گفت حالا ما رفيقيم ببر بده و چيزهايي كه امام به يك فرد فرموده بود . اين كار را بكنيد واجب است اين لازم است. آقاي منتظري به همان فرد نوشت كه اين كار خلاف شرع بيّن است .»(15) همه كساني كه الفباي سياسي و فقهي را درك كرده اند به وضوح مي فهمند كه اين گونه اظهارات و رفتارها هيچ سنخيتي با اطاعت و ارادت به رهبر انقلاب ندارد .
آيا همين دوگانگي در مواضع سياسي و تناقض فاحش در گفتار و عمل نيست كه موجب به بن بست رسيدن تمامي راه حلها و تدبيرهاي حضرت امام شد تا آنجا كه امام خميني درخواست ملاقات وي را در بيمارستان نپذيرفت و درحضور علما فرمود:« نه حالابيايد و نه بعداً » و حتي امام با درخواست يكي از خطباي نماز جمعه مبني بر تسليت گفتن به آقاي منتظري به مناسبت رحلت پدرشان مخالفت كرده و وي را از اين عمل نهي كرد و فرمود :« ترويج ايشان از راديو حرام است » و اجازه خود را در دادن وجوهات شرعي به وي نيز پس گرفت.
پي نوشت ها:
1) اميد و دلواپسي، كارنامه و خاطرات هاشمي‌رفسنجاني در سال 1364، دفترنشر معارف انقلاب، سال 1387، ص312
2) همان، ص314
3) سنجه انصاف، محمدي‌ري‌شهري، به نقل از سخنراني محمدي‌گيلاني، سازمان چاپ ونشر دارالحديث قم، سال 1386، ص18
4) کیهان پنجشنبه 3/10/1388
5)سيد حميد زيارتي ، روزنامه كيهان ، تاريخ28/02/1368
6)امام خميني ، نامه اي به منتظري ، روزنامه كيهان ،15/04/1362
7)امام خميني ، نامه اي به منتظري ، خاطرات سياسي ،12/07/1365
8)محمد محمدي ري شهري ، خاطرات سياسي ، پي نويس ص 49 ( به نقل از حجت الاسلام والمسلمين طاهري اصفهاني)
9)محمد محمدي ري شهري ، خاطرات سياسي ،ص 68
10)محمد محمدي ري شهري ، خاطرات سياسي ،ص 82 .
11) روزنامه جمهورى اسلامي، 1359، شماره 311
12) روزنامه كيهان، سه شنبه 27 شهريور 1358
13) ص 332، برگرفته از تحف العقول و بحار الانوار
14)سيد احمد خميني (رحمت الله عليه) ، رنج نامه ، ص 56
15)آيت الله مشكيني ، 29/08/1376
 
فهرست منابع
1)مرتضى مطهرى نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، قم ، بى تا
2)نظر به اينكه در اين مقاله خاطرات آقاى منتظرى از سايت
Http://montazeri.com/html/books/khaterat/06/18/2001 به WORD منتقل و مورد استفاده قرار گرفته ممكن است ارجاع صفحات با صفحات وب سايت اختلاف داشته باشد.
3)مرتضى مطهري، آشنايى با علوم اسلامي، جلد 3و2و1 ، (بخش منطلق)، انتشارات صدرا، عم ، بى تا
4)ايزدي، مصطفي، گذرى بر زندگى و انديشه آيت الله منتظري، انتشارات: نهضت زنان مسلمان، تهران، 1359
5)روزنامه جمهورى اسلامي، شماره 311، سال دوم، تيرماه 1359
6)مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، چاپ نجف
 
سوتيترها:
حساسيت هايي كه در جامعه خصوصاً در حوزه ها نسبت به مواضع يا عملكرد وي پديد آمده بود سبب مي شد كه دوستان و علاقه مندان وي مسايل را با نگراني دنبال كنند . ارتباط وسيع و گسترده با عناصر منحرف و تاييد كتاب «شهيد جاويد» (بر خلاف نظر امام) از مسايل مطرح آن دوره بود
 
 
مطرح ترين و مهمترين سؤال در ارتباط با انتخاب آقاي منتظري به عنوان قائم مقام رهبري اين است كه آيا با امام «رحمت الله عليه» در مورد انتخاب ايشان مشورت شده بود يا خير ؟

 
به ضرس قاطع مي توان گفت هيچ چيز براي يك كشور انقلابي ، كشنده تر از اين نيست كه مدعي رهبري آينده نظام ، در شعار ، رهبر را مراد خود قلمداد كند اما در «عمل» و در «مشي سياسي » ناجوانمردانه ترين اتهامات را متوجه رهبري نمايد
 
 
نكته ي مغفول در اين قضيه اين است كه امام بزرگوار در حالي همه ي دست اندركاران و مسئولان كشور در تمامي رده ها را بارها و در مقاطع مختلف به پرهيز از يك جانبه نگري ، منفي بافي ، بدبيني و ايده آل انديشي و همين طور سطحي نگري و حذر كردن از عناصر مشكوك هشدار مي دهد كه : حاصل عمرش! نيش قلم و كنايه زبان را در مقابل آن جوانمرد به نحوي علم مي كند كه گويي همه ي آن توصيه ها و دستورات مؤكد آن حضرت براي همه لازم الاجراست جز شخص ايشان !
جستجوي كاملتر
نام كاربري:
 
رمز عبور:
 
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟

 

براي برقراري ارتباط با ما، لطفا نامه‌هاي خود را به آدرس الكترونيكي - info@parsa-ds.com  - ارسال فرماييد.


ثبت نام |  ورود به سيستم |  نقشه سايت |  راهنما  

 Copyright © 2005 of parsa network team- all rights reserved

Email:info@parsa-ds.com