ثبت نام |  ورود به سيستم |  نقشه سايت |  راهنما  

    

خاطرات و زندگي نامه آقاي غلامعلي آستركي
 
بسم الله الرحمن الرحيم
من متولد سال 1323 در يك شهر كوچك در استان لرستان هستم و پس از ورود به ارتش و استخدام در نيروي هوايي در سال 42 ، تا زمان دستگیری‌ام در پايگاه چهارم شكاري دزفول در نيروي هوايي خدمت مي‌كردم.
از آنجايي كه اعتقادات ديني، جزو خميره و ذات هر بشر و مسئله‌اي فطري در وجود اوست انگيزه‌ي من نيز براي ورود به ارتش، خدمت كردن هدفم بود. با توجه به اين‌كه من فعاليت‌هاي خود را از مسجد و با تشكيل جلسات مذهبي شروع كرده بودم،سعي كردم كه با مطالعه‌ي كتاب‌هاي مفيد و با کمک افراد مؤمن در ارتش، تشکیلاتی در جهت حركت به‌سوي انقلاب اسلامي داشته باشيم.ما سعي كرديم در برنامه‌هاي جمعي كه در شب‌هاي دوشنبه و جمعه در مسجد برگزار مي‌شد افراد علاقمند به مسائل مذهبي را دور هم جمع كنيم. البته خود من هم در ارتباط با بعضي از افراد و در حد توان و مقدورات، سعي مي‌كردم فعاليتهایي جدا از اين جلسات داشته باشم.
جلسات مذهبي ما ادامه داشت تا وقتي كه متمم رساله‌ي امام(ره) چاپ شد. آن متمم كه در رابطه با امر به معروف و نهي از منكر، طلاق و اكثر مسائل روز بود بار مسئولين ما را سنگين‌تر مي‌كرد زيرا ما بايد كارها و برنامه‌هاي خود را بر اساس قوانين شرعي آن كتاب تنظيم مي‌كرديم و اين‌گونه بود كه خود به خود فعاليت‌‌هاي ما رنگ سياسي گرفت. با این حال، آغاز جدی مخالفت من با رژيم شاهنشاهي به روز 15 خرداد برمي‌گردد . من خودم در راه‌پيمايي آن روز كه قرار بود روز بعد هم ادامه پيدا كند شركت كردم و نحوه‌ي برخورد رژيم شاهنشاهي با عزاداران و كشتار بي‌رحمانه‌ي آنها در 15 خرداد منقلبم كرد. با چشم‌هاي خودم محل گلوله‌ها را در بدن شهدایی كه در شهرباني كل كشور جمع كرده بودند، مي‌ديدم و دليل اين همه رذالت را نمي‌فهميدم. اینجا بود که نطفه‌ي اصلي مخالفت من با رژيم شكل گرفت و از آن پس تمام تلاشم در ایجاد برنامه‌ها و جلسات جمعي‌، پرتاب افکار به سمت هدف اصلی‌ یعنی براندازي رژيم بود.من به دليل محدوديت شغلي‌ام امكان برقراري ارتباط مستقيم با روحانيت را نداشتم و سعي مي‌كردم از طريق جمع‌آوري كتاب‌هاي مفيد از جمله همان متمم رساله‌ي امام(ره) و همين‌طور «رساله‌ي ولايت فقيه» در جريان مسائل مذهبي و سياسي روز قرار بگيرم. در واقع، كتاب «ولايت فقيه» امام(ره) نیز مبناي كارهاي تشكيلاتي ما شده بود. اين كتاب كه توسط دوستانم در قم تهيه شده بود، از منظر ساواك بسيار دارای حساسيت بود. از روزي كه ساواك،متوجه ورود اين كتاب به پايگاه شد، فعاليت خود را بر عليه ما تشديد كرد و هر چه فشارهاي آنها بيشتر مي‌شد ما نيز برنامه‌هاي گروهي خود را به طرف تشكيلات زيرزميني سوق مي‌داديم.
ما در جلساتمان سعي مي‌كرديم افرادي را كه ظاهراً مذهبي بودند جلب كنيم و با دادن كتاب‌هاي دیني مخصوصاً مجله‌ي «مكتب اسلام»، به افكارشان هدف ببخشیم. در همان زمان متوجه شديم كه ضد اطلاعات از فعاليت‌هاي ما آگاه شده سعي مي‌كند براي دستگيري ما برنامه‌‌ريزي كند. ما نيز سعي كرديم برنامه‌هاي خود را تغيير داده كارهايمان را به‌صورت فردي انجام دهيم ولی سرانجام در خرداد ماه سال 1352 پس از مدتي تحت‌نظر بودن بازداشت شدیم.
به‌جز يك برخورد كه ما با ساواك داشتيم و آن هم مربوط به يكي از دوستان دزفولي بود، همه‌ي بازجويي‌ها، زنداني‌شدن‌ها و شكنجه‌هاي ما تحت نظر ضد اطلاعاتي نيروي هوايي ارتش انجام مي‌شد.يكي از برخوردهاي شنيع ضد اطلاعات سوء استفاده از حساسيت‌هاي ناموسي و خانوادگي ما بود. از آنجا كه ما به عنوان متعصبين مذهبي در پرونده‌هاي ضداطلاعات جايگاه ويژه‌اي از نظر رفتاري داشتيم، در هنگام بازجويي، از حساسيت ما در جهت رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌كردند كه خدا را شكر در اين مسیر، موفق نشدند.
روزهاي اولي كه وارد سلول‌هاي انفرادي شده بودم و هنوز آنچنان با شرايط محيط آشنایی نداشتم، فكر و ذهنم خیلی مشغول بود و مخصوصاً جوِّ زنداني مثل جمشيديه كه تقريباً هفت درب داشت و تنها زنداني بود كه همه‌ي اعدامي‌ها شب آخرشان را آنجا مي‌گذراندند واقعاً وحشتناك بود و من دائماً به این فکر مي‌كردم که در بازجويي چه اتفاقی خواهدافتاد؟ چه خواهند پرسيد؟چه بايد بگويم كه يك‌باره چشمم به ديوار خورد كه آيه‌ي شريفه‌ي «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الا علون ان كنتم صادقين» بر روي آن نوشته شده بود. اين آيه را در ابتداي اعلاميه‌ي امام نيز خوانده بودم. به‌خدا كه وقتي اين آيه را مي‌خواندم، انگار امام به من پيام مي‌داد كه اين آيه را راهگشاي كار خود كن! و آن روز فهميدم معناي اين جمله را كه:«ذكر خدا نجات دهنده و روشن‌كننده‌ي قلب است.» و اينكه امام صادق(ع) مي‌فرمايند:«اگر همه‌ي دنيا نباشد و من باشم و قرآن، احساس تنهايي نخواهم كرد.» آن آيه و يادآوري اين حديث براي من تكان‌دهنده بود و تا آخر دوران زندان همراه و مأنوس من شد.
در زندان، گروههاي مختلف، حضور داشتند. از چپي‌ها گرفته تا به اصطلاح، مجاهدين آن روز و روحانيون. من با توجه به اعتقادات مذهبي‌ام براي خود، يك ملاك داشتم. من با كساني كه به فرايض اسلامي عمل مي‌كردند و پايبند مسائلی جز خود اسلام نبودند ارتباط داشتم. بيشتر اين افراد هم در قشر روحانيون بودند.
من در پايگاه دزفول بودم و نمي‌توانستم افراد مبارز و انقلابي را شناسايي كرده با آنها ارتباط برقرار کنم. در واقع پوشش ما جلسات مذهبي بود. اين جلسات، اكثراً در پايگاه، متناسب با موقعيت و افرادي كه داشتيم برگزار مي‌شد مثلاً سعي مي‌كرديم در فرصت‌هاي مناسب، بعضي از روحانيون را كه ساواك، حساسيت كمتري نسبت به آنان داشت در جلسات مذهبي خود دعوت كنيم. از آن روزي كه امام(ره) تبعيد شد، يك نوع احساس گناه در بين اعضاي مذهبي نيروي هوايي به وجود آمد. با وجود ناآشنايي به جلسات ما اين‌كه آن را حركتي بر عليه رژيم مي‌ديدند ،برايشان یک انگيزه‌ی شرکت محسوب مي‌شد.
در اوایل دوره‌ی زندان، آنها كه با يكديگر، هم‌پرونده بودند يعني با هم دستگير شده بودند، در يك بند به سر مي‌بردند. من نيز در ابتدا، همين شرايط را تجربه كردم تا اين‌كه جا‌به‌جا شدم و در جاهاي جديد، افراد جديد و كساني را كه با خط مشي فكري‌ام هماهنگ بودند، شناسايي كرده با آنها وارد ارتباط‌هاي مذهبي و سياسي شدم.
در آن زمان، ضد اطلاعات تمام تلاش خود را مي‌كرد كه پرونده‌ي ما را سنگين‌تر كند. به همين دليل در هجده بند درخواست خود، ما را به جرائمي كه يكي از آنها اقدام به ترور بود متهم كردند. آنها قصد داشتند با گرفتن حكم اعدام يا حبس ابد براي ما، پرسنل ارتش را بترسانند و ما را درس عبرتي براي ساير نظاميان كنند.
از آنجا كه ما جلسات مذهبي تشكيل مي‌داديم و در جشن‌هاي ارتش شركت نمي‌كرديم، احساس تحت نظر بودن، هميشه با ما بود و خانواده‌هاي ما هم اين موضوع را به‌خوبي درك مي‌كردند. چه آنها هم با پوشش اسلامي خود مخالفتشان را با رژيم بروز مي‌دادند. و برای مسائلي از قبيل دستگيري احتمالي ما كاملاً آماده بودند. از آنجايي كه من در يك خانواده‌ي مذهبي رشد يافتم، توجه به مسائل شرعي و عشق به ائمه‌ي اطهار و مخصوصاً امام حسين(ع) كه نقطه‌ي عطفي در تاريخ شيعه است در خون و رگ من جريان داشت و دارد. مخالفت رژيم با مسائل مذهبي از جمله‌ي برگزاري نماز جماعت، سخنراني‌هاي مذهبي، مبارزه با حيا و عفت و از همه مهم‌تر عزاداري‌هاي ماه محرم، مخالفت با رژيم را در من تبديل به مسئله‌ا‌ي دروني كرده بود تا آنجا كه حتي از بيان علني مسائل،در فضاي خفقان‌آور جامعه فروگذار نمي‌كرديم و تمام تلاشمان در گروه‌ها اين بود كه مسائل را با هر فردي در حد توان خودش مطرح كنيم. مثلاً به كسي كه سواد نداشت كتاب معرفي مي‌كرديم، همسر و مادر افراد را به جلسات بانوان دعوت مي‌كرديم و به كساني كه شور و اشتياق بيشتري براي فعاليت داشتند بال و پر مي‌داديم تا براي فعاليت‌هاي جدي‌تر آماده شوند.
از نظر من نقش ارتش در پيروزي انقلاب، يك نقش اساسي و تعيين‌كننده بود. همان‌طور كه امام فرمودند قشر عظيمي از ارتش به جز عده‌اي محدود، مذهبي و علاقه‌مند به انقلاب،ايران و نظام جمهوري اسلامي بود. ارتش قلباً به مردم و امام عشق مي‌ورزيد و موانعي كه وجود داشت، حضور بعضي فرماندهان ضد مردمي در ارتش بود كه با برداشته شدن اين موانع، ارتش نيز به مردم پيوست و پيروزي نهايي انقلاب را رقم زد.
همان‌طور كه اشاره كردم پرونده‌‌ي من،پرونده‌اي سنگين بود و به همين دليل، پس از اتمام دوره‌ي‌ حبس، به اوين منتقل شدم. و حدود نه ماه بدون حق ملاقات و بدون اين‌كه من و خانواده‌ام اطلاعي از شرايط يكديگر داشته باشيم در آنجا به سر بردم. تا اينكه رژيم، تحت فشارهاي جهاني مجبور شد كه من و عده‌اي ديگر را در دوازدهم اسفند سال 1355 آزاد كند. از جمله افرادي كه همراه با من آزاد شدند، شهيد اسحاقي و احمد توكلي را مي‌توانم نام ببرم.
بعد از آزادي از زندان، به دليل اين‌كه در شهر كوچكي زندگي مي‌كردم و در واقع تنها كسي بودم كه در آنجا از او به‌عنوان زنداني سياسي ياد مي‌شد مي‌دانستم كه هنوز تحت نظر ساواك هستم و سعي مي‌كردم فعاليت‌هاي خود را به‌شكل شركت در مراسم مذهبي و مطالعات ديني در حد مقدور انجام دهم ولي ارتباط خود را با مبارزین سياسي و روحانيون آنجا قطع نكردم تا اين‌كه جرقه‌هاي انقلاب زده شد و ذرات پراكنده‌اي كه هر يك بر اساس فكر و انديشه‌ي خودشان عمل می‌کردند حول كانون رهبري امام (ره) متمركز شدند. در واقع از زماني كه سخنراني‌ها و پيام‌هاي امام به ما ابلاغ می‌شد سعي مي‌كرديم تمام كارها و برنامه‌هاي خود را براساس فرامين و رهنمودهاي امام تنظيم كنيم.
پس از پيروزي انقلاب، ما دوستان قديم را در نيروي هوايي شناسايي كرده جلساتی تشكيل داديم و در جلسات به اين نتيجه رسيديم كه صلاح كار در بازگشت مجدد ما به خدمت است. بنابراين هر كدام از ما در محل قبلي خدمتمان مشغول شديم. من و شهيد اسحاقي و آقاي فيض‌پور به پايگاه چهارم شكاري بازگشتيم و برادر عزيزم آقاي احمدي هم در پايگاه مشهد مشغول به فعاليت شد. و با توجه به اينكه در محيط پايگاه دزفول بالغ بر صد گروه سياسي مختلف وجود داشت و هر گروه در واقع سعي مي‌كرد افكار و عقايد خود را اجرا كند تمام سعي ما اين بود كه بتوانيم با فضل الهي و كمك روحانيوني كه از قم مي‌آمدند اهداف انقلاب و نظام مقدس اسلامي را در پايگاه حفظ كنيم و حتي‌المقدور برنامه‌هاي گروه‌هاي مختلف را خنثي كرده برنامه‌ي مذهبي خودمان را شكل بدهيم. از جمله‌ اين‌كه با راهپيمايي‌ها،تظاهرات و اعتصاب‌هايشان برخورد مي‌شد و با تشكیل يك انجمن اسلامي عملاً در برابر مجاهديني كه در پايگاه وجود داشتند ايستادگي مي‌كرديم. پس از تشكيل انجمن اسلامي بعضي از گروههاي مختلف چپي از جمله گروههاي طرف‌دار فدائيان خلق كه تحت پوشش گروه ضربت فعاليت مي‌كردند شناسايي شدند و ما توانستيم به فضل الهي اين گروه را خلع سلاح كنيم و محل اختفايشان را تخليه كرده تحويل حفاظت اطلاعات دهيم. جمع‌آوري 50 قبضه سلاح از دست اين گروهك‌ها را مي‌توان اولين و بهترين قدم در پايگاه چهارم شكاري در برابر فعاليت گروهك‌ها دانست و در اين حادثه، نقطه‌ي عطفي در كارهاي ما شد تا در زمان جنگ، از ناحيه‌ي آنها ضربه نخوريم. البته جلوگيري از پخش شب‌نامه‌ها و اعلاميه‌هاي آنها و جمع‌آوريشان زمان زیادی برد و این‌که بعضي از ما توسط آنها شناسايي شده در ليست ترورشان قرار گرفته‌بوديم برایمان مشکلاتی ایجاد کرد ولي با كمك خداوند ما‌توانستيم جلوي فعاليت همه‌ي گروه‌هاي چپي را بگيريم. بعدها که نسل این گروهها توسط وزارت دفاع كنده شد و پايگاه به آرامشی نسبي رسيد متأسفانه جنگ تحميلي آغاز شد و با ضربات پياپي كه به پايگاه وحدتي وارد شده بود فعاليت‌هاي ما رنگ‌و بوي ديگري گرفت. در آن زمان تمام تلاش‌ ما دركمك به جبهه و جنگ و جلوگيري از سقوط پايگاه خلاصه شده بود پايگاه در شرايط خاص آن زمان، يك محور حساس محسوب می‌شد زيرا رئيس جمهور وقت، در آن محل سكونت داشت و آنجا تبديل به محل اقامت بعضي مقامات مسئول آن زمان كه براي مذاكره و گفت‌و‌گو با رئيس‌جمهور مي‌آمدند نيز شده بود. ما بايد هم موقعيت پايگاه و هم اين شخصيت‌ها را حفظ مي‌كرديم و هم از طريقي به جنگ كمك مي‌كرديم. لذا يك گروه ضربت جديد تشكيل داديم.
ما مسلمان هستيم و معتقد به امامان معصوم و مسائل شرعي. اگر ما مي‌خواهيم كه نظام، پابرجا باشد و جوان‌هاي ما در مسير اسلامي حركت كنند بايد به نماز اهميت بدهيم. نماز، مي‌تواند به عنوان پل ارتباط بين بنده و خالق، به اسلام خط و جهت بدهد و قرآن مي‌فرمايد:«ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنكر: نماز شما را از فحشا و منکر باز مي‌دارد» نماز، جوان‌هاي ما را از بسياري مشكلات و منكرات بازمي‌دارد. از خداي مهربان مي‌خواهم كه همه‌ي جوان‌هاي عزيز و خدمت‌گذاران نظام اسلامي را در پناه امام زمان(عج) حفظ كند و انشاءالله روزي بيايد كه مردم و رهبر در خدمت ایشان، به همه‌ي اهداف مقدس اسلام جامه‌ي عمل بپوشانند.
جستجوي كاملتر
نام كاربري:
 
رمز عبور:
 
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟

 

براي برقراري ارتباط با ما، لطفا نامه‌هاي خود را به آدرس الكترونيكي - info@parsa-ds.com  - ارسال فرماييد.


ثبت نام |  ورود به سيستم |  نقشه سايت |  راهنما  

 Copyright © 2005 of parsa network team- all rights reserved

Email:info@parsa-ds.com