مواضع نهضت آزادی نسبت به امام و انقلاب اسلامی
مقدمه
نظر به فتنه و آشوب در حاشيه برگزاري انتخابات دوره دهم رياست جمهوري كالبد شكافي و شناخت عوامل و ريشه هاي اين فتنه لازم و ضروريست.
يكي از سلول هاي ناتوان اين جريان نهضت به اصطلاح آزادي است كه اشتياق و رابطه با دمكرات هاي حاكم آمريكا را انكار نمي كند. سيلي خوردن از مردم به سبب ملي گرايي غير مذهبي و سقوط دولت شبه پهلوي آنها به دست مبارك حضرت امام(ره) نيز واضح و آشكار است.
همين مختصر و انديشه هاي موجود آنها دليلي كافي بر تلاش بي وقفه آنها جهت جاده صاف كردن براي ديگران و سنگ اندازي بر مردم متدين ايران يعني براندازي نظام مي باشد.
الف) نهضت آزادی و «جمهوری اسلامی»
1-نهضت آزادی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی
نهضت آزادی در سال1340 ، و به دنبال ایجاد موقت فضای باز سیاسی در کشور، توسط جمعی از دانشجويان نسبتاً مذهبي شاخه دانشجويي جبهه ملي تاسیس شد. اعضای نهضت، خود را رهرو راه مصدق می دانستند. آن ها ضمن اعتقاد به مشروعيت آمريكا، اعتقاد به قانون اساسي و حاكميت شاه به دنبال اهدافی چون آزادی بیان و انتخابات، مبارزه ی خود را براي حضور در دولت آغاز نمودند.
هرچند اعضای نهضت آزادی به لحاظ فردی متدین بودند اما برداشت هاي خاص و انحرافی از اسلام ناب ارائه نمودند؛ اسلامی که با اندیشه های سکولار مصدق و لیبرال غرب سازگار باشد! به هر روی، نهضت آزادی فعالیت های خود را براي در اختيار گرفتن دولت آغاز نمود. در همین سال ها، مبارزات امام خمینی (ره) لرزه بر اندام شاه (محمد رضا پهلوی) و آمریکا انداخت؛ اما نهضت با ناديده گرفتن قيام سال هاي 1340 تا 1343 برای خود راهی جداگانه را در پیش گرفت.
حضرت امام خمینی (ره) از ابتدا با قانون اساسی ستمشاهی مخالفت نمودند اما ارادت نهضت آزادی به این قانون كه به موجب آن حکومت نسل اندر نسل و موروثي به خاندان فاسد پهلوی تعلق دارد، به حدی بود که آن را راهبر خود قرار دادند.
"حسن نزیه" عضو برجسته نهضت در جلسه اعلام تأسیس نهضت، اصول فکری نهضت را این گونه اعلام کرد:
1)مسلمانیم ... دین را از سیاست جدا نمیدانیم اما فردي... آزادی را به عنوان موهبت اولیه الهی، و کسب و حفظ آن را از سنن اسلامیو امتیازات تشیع میشناسیم...
2)ایرانی هستیم...
3)تابع قانون اساسی ایران هستیم ولی منافی (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) نبوده ایم...
4)مصدقی هستیم... (ملي گرا)
در مرامنامه نهضت!؟ میخوانیم: «به حکم مبادی عالیه دین مبین اسلام و قانون اساسی ایران و اعلامیه حقوق بشر و منشور ملل متحد، نهضت آزادی ... فعالیت خود را آغاز مینماید.» (1)
امام خمینی (ره)، در عبارتی که به خوبی گویای مقابله تفکرات ایشان با تفکر نهضت به اصطلاح آزادی است فرمودند:
«... مالنا والقانون؟ مائیم و قانون اسلام هر چه مخالف دین و قوانین اسلام باشد، ولو قانون اساسی باشد، ولو الزامات بین المللی باشد، ما با آن مخالفیم». (2)
بر اساس چنین تفکراتی تقابل نهضت به اصطلاح آزادی با آرمان های بلند امام خمینی (ره) نضج گرفت. اما حضرت امام صرفاً براساس منويات ديني و به پشتوانه ملت به مبارزات خود علیه حکومت مستقلاً ادامه داد و زمینه را برای حاکمیت "جمهوری اسلامی" فراهم نمود.
مهدي بازرگان دبير كل نهضت در تاریخ فعالیت های سیاسی خود، هیچ گاه، ادعاي سرنگونی رژيم فاسد سلطنت پهلوي سر نداد و این موضع گیری را تا آستانه انقلاب حفظ نمود و حتي در جريان انقلاب و حتي ضمن ديدار با حضرت امام(ره) از ايشان خواستند كه نگويد حكومت پهلوي ساقط گردد. بالاتر اینکه وی مدعی بود: «نظرات ما در مورد سلطنت، بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود.» (3)
این را در کنار مواضع امام (ره) بگذاریم که میفرمود: «اسلام با اساس شاهنشاهی مخالف است». (4) و براي نفي نظر ملي گراهاي وابسته به آمريكا فرمودند: شاه بايد برود.
در سال 1356 به دستور کارتر، شاه به اعطای برخي آزادی ها مبادرت ورزید. نهضت آزادی نیز زير سايه آمريكا و شاه این فضای بی خطر را غنیمت دانست و در پوشش «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» به تجدید فعالیت دست زد. این کمیته، بجای پیوستن به قیام امام خمینی(ره) که چشمه ای جوشان از بطن اسلام ناب بود و بجای پیوستن به دریای خروشان مردم انقلابی که پس از چند ماه طومار 2500 ساله نظام سلطنتی را به هم پیچیدند و در زمانی که محمد رضا شاه فساد، بی عرضگی و وابستگی به آمریکا را به اوج خود رسانده بود، بر مواضع فرسوده و زنگار شده خود اصرار ورزیدند.
کمیته از سویی بر حفظ نظام سلطنت (قانون اساسی) تاکید نمود و از سویی دیگر، نفي اسلام اجتماعي و تکیه به حقوق بشر غربی را به رخ مردم انقلابی کشید!
«روش ما مبتنی بر یک رشته فعالیت های معتدل و قانونی از چارچوب قانون اساسی ایران و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بر قرار گردیده ...».(5) جالب اینجاست که این مطالب به فاصله تنها 11 ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بیان می شود!
براساس مستندات و مواضع رسمي نهضت، كارشناسان و خبرگان سياسي معتقدند جريان ملي كشور يعني جبهه ملي و نهضت آزادي نيز مانند دستگاه پهلوي، ساخته و پرداخته سازمان سياسي آمريكا بودند. نقش ملي ها حضور در سايه بوده است تا چنانچه رژيم پهلوي حاكم با چالش اجتماعي مواجه شد آلترناتيو ساخته و پرداخته خودشان جانشين پهلوي ها شود. نمونه بارز و روشن آنهم نخست وزيري شاپور بختيار عضو جبهه ملي در آخرين تجربه هاي فاكتور شده انگليسي –آمريكايي براي ايران بود.
جالب تر اینکه زمانی که یک ملت خود را برای جشن فروپاشی رژیم آمریکایی و تحقق جمهوری اسلامی آماده می ساخت نهضت به اصطلاح آزادی در موارد متعدد تلاش نمود تا از این امر جلوگیری نماید که به ذکر دو مورد اکتفا می نماییم.
وعده انتخابات امامی
نخست وزیری شریف امامی، حربه پیش پا افتادهی آمریکا و شاه بود که بازرگان را براحتی بدام انداخت. در 21 مرداد 57، رژیم شاه در تلاشی مذبوحانه، شریف امامیرا با شعار «دولت آشتی ملّی» بر سر کار آورد. حربه وی فریب مردم و خوابانیدن نهضت، از طریق دادن برخی آزادی ها و اقداماتی سطحی چون تغییر تاریخ از شاهنشاهی به هجری و بستن تعدادی کازینوی عمومی بود.
ملیّون، اعم از جبهه ملّی و نهضت آزادی، دست پای خود را گم کرده و با آغوشی باز به شریف امامی لبیک گفتند! شریف امامی، وعده انتخاباتی آزاد را میدهد و بازرگان از آن استقبال مینماید. بر همین اساس بازرگان در اوج تلاطم امواج نهضت اسلامی، به خدمت امام میرسد و استدلال بلند بالایی برای پذیرش انتخابات مینماید.خلاصه آن این بود که گام به گام جلو میرویم و اگر شاه فریبمان داد «... همان جامچش را میگیریم و میگوئیم پس تو دروغ میگویی»!! (6) اما حضرت امام خمینی(ره) به بازيگري هاي پنهاني پي بردند و با وی مخالفت کرده و انتخابات را تحریم میکنند. امّا بازرگان بی اعتنا به امام(ره)، بر مواضع خود اصرار میورزد.
گام به گام
امام در خصوص شعار نهضت این گونه میفرمایند:
«در این خلال، این گیر و دارهایی که در این سال اخیر بود و من در پاریس بودم، دیگر اخیراً این مسائل را پیش میآوردند. اول راجع به اینکه خب، شاه حالا باشد و سلطنت بکند و دیگر حکومتی بر او نباشد، مطابق قانون عمل بکند. خب، من میدانستم که اینها اغفال شده اند. یکی از محترمین آنها [بازرگان] که آمد و این را طرح کرد.».(7)
2-نهضت!؟ پس از پیروزی انقلاب اسلامی
پیروزی انقلاب اسلامی نیز تحولی در مواضع لیبرالی نهضت ؟! بوجود نیاورد. نهضت از ابتدا تلاش نمود تا اندیشه های خود را در نهضتی که بیش از آنکه در آن نقش ایجابی داشته باشند در مسیر آن سنگ اندازی نموده بودند، وارد سازد.
پس از قطعی شدن پیروزی قریب الوقوع انقلاب اسلامی، بازرگان که تاکنون تلاش هایش ناکام مانده بود، این بار تلاش نمود تا در محتوای انقلاب تغییر ایجاد کند. در حالی که مردم با انگیزه دینی و با پیروی از مکتب عاشورا هزاران شهید تقدیم انقلاب نموده بودند، وی و همفکرانش پیشنهاد اضافه نمودن واژه «دموکراتیک» را به «جمهوری اسلامی» ارائه کردند. این پیشنهاد، پیشنهادی کاملاً نامأنوس با جریان انقلاب و برآمده از اندیشه ای بود که هیچ گونه سنخیتی با اهداف امام(ره) و مردم نداشت. مشکل، کم و زیاد کردن یک کلمه نبود بلکه مسأله، ورود اندیشههایی به انقلاب بود که مردم مدت ها علیه آن جنگیده بودند.
البته برخی گروههایی که صبغه مذهبی نداشتند، بر «جمهوری دموکراتیک» منهای اسلام تاکید نمودند؛ که صد البته از نظر مردم، کاملاً مردود بود. امام(ره) در حمایت از نهضت اسلامیمردم، صریحاً، مقابل گروه های ملّی گرا ایستادند. مخالفت با حکومت دینی مد نظر امام خمینی (ره) در قاطبه تلاش های دولت موقت آشكار بود .
پيشنهادات نهضت!؟ در انتخابات اولین دوره مجلس خبرگان قاطعانه شکست خورد و كاملاً واضح گرديد كه مردم حاضر نيستند پس از مشروطيت و نهضت مذهبي –ملي، براي سومين بار زمام امور خود را به ملي گراها بسپارند. و تنها اميدشان به جريان مذهبي است. قانون اساسی كه توسط مجلس خبرگان در حال تهیه بود، اسلام را معیار قوانین قرار داده بود. بویژه آنکه بواسطه روشن بینی نمايندگان و اعتقاد آنان به حکومت مبتنی بر اسلام، و تاکید ویژه افرادی چون شهید بهشتی و شهید آیت، اصل «ولایت فقیه» که تمام امیدهای غرب و غرب گرایان، برای نفوذ و ایجاد انحراف و انقلاب در «انقلاب» را به نومیدی مبدل میساخت، به تصویب رسید. اعضای دولت موقت با دیدن حرکت مکتبی و رو به جلوی مجلس خبرگان، توطئه انحلال مجلس خبرگان را پی ریزی کردند. در این میان شهيد، آیت الله علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی وقت، در بحبوحه اختلافات مجلس خبرگان و ملّی گرایان، پرده از توطئه ای دیگر از جانب دولت موقت برداشت. وی، نامه ای که از دفتر کار شخصی "عباس امیر انتظام" بدست آمده بود را در اختیار رسانهها و مطبوعات قرار داد، نامه به خط امیرانتظام بود. این نامه، حاوی طرح انحلال خبرگان بود که از جانب امیر انتظام ارائه شده و موافقت بسیاری از اعضای دولت موقت را نیز جلب نموده بود.(8)
سقوط دولت موقت نقش بسزایی در پرده افکنی از اندیشه های ملیون مذهب گرا، غیر مذهبی و ضد مذهبي داشت. از سویی افشای اسناد لانه جاسوسی نيزپرده از رابطه عمیق و دوسویه نهضت و آمریکا افکند.این اسناد حاکی از دلدادگی ها و دل ستانیهای متقابل جریانات وابسته به آمریکا، از جمله دولت مردان دولت موقت بود.(9) با رو شدن این اسناد، تقابل بازرگان و یارانش با امام(ره) و انقلاب آشکارتر گشت. از سوی دیگر نوشته های بازرگان پس از استعفا نيز جای کمترین دفاعی را باقی نگذاشته است.
وی در آثار خود با اصل «انقلاب» مخالفت نمود و آن را ره آورد«تندروها» می دانست . یکی جلوه دادن آرمان های انقلاب و رفتار روحانیت با اندیشه های کمونیستی به یک تکیه کلام در آثار بازرگان مبدل گشت.اسلام فقاهتی و حاکمیت احکام اسلام در نظام سیاسی و ولایت فقیه را تحریف در آرمان های انقلاب دانست .مکتب گرایی را فاشیستی و کمونیستی! نامید و بارها از آیات ذم فرعون و یا مشرکین علیه روحانیون پیرو امام استفاده نمود.(10) جالب آنکه با طرح هر سخيفي در ادامه این اهانت ها به بالاترین مقامات نظام، نبود آزادی را هم مورد انتقاد قرار می دهد!
تاریخ معاصر ایران شاهد ثبت و درج جريان ملي گرا و سكولاريست نهضت به اصطلاح آزادي توسط شاگردان مصدق بوده است. علی رغم اینکه این افراد درعرصه های سیاسی موفقیت قابل توجهي را بدست نیاورده اند، اما در تطهیر چهره خود و مصدق به طرز شگرفی موفق بوده اند. چه اینکه امروز، بسیاری مصدق و بازرگان و... . را قهرمانان کم نظیر ملی می دانند. اما فضای منحرف حاکم بر تاریخ نگاری معاصر، زمینه را برای مطرح شدن سئوالاتی درمورد رابطه مصدق با جاسوس ها و جريان انگلیسی(11) مهاجر به آمريكا، رابطه منفي مصدق و دین، جایگاه مردم در اندیشه مصدق، سنگ اندازی های آشکار بازرگان در مسیر نهضت اسلامی ، ناکارآمدی مفرط دولت موقت و... از میان برده است .
به طور کلی دو عامل اصلی در بوجود آمدن این فضا تاثیر گذار بوده است:
1-استفاده از تحریف و سانسور و نوعي پروپاگاندا در تاریخ نگاری از جانب ملیون
2-کمک عده ای از دلسوزان انقلاب در بوجود آمدن این فضا با سكوت و مماشات
مورد اول از موارد فوق امری است که با اندک نگاهی به کتاب های مهندس بازرگان به وضوح قابل رویت است. به گونه ای که وی در کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت" خود به گونه ای دست به تحریف می زند که خواننده، ملیون را یکه تاز در نهضت اسلامی و روحانیت و امام خمینی (ره) و پیروان ایشان را عامل تحریف آرمان های انقلاب پس از پیروزی می پندارد! (12)
در جای دیگری از کتاب تحریف تاریخ، یک ملت که از بازي هاي ملي گرايي در پنجاه سال پيش روي خود به تنفر رسيد و خيانت آنها را نقد مي كرد؛ ملتي كه هزاران شهید را به اسلام تقدیم نموده، نمودی خاص دارد:
«اولین تمایز و توسعه خط مشی امام نسبت به حرکت اول توجه خاص به اسلام و مسلمانان بود و کنار گذاشتن یا فرعی شناختن ایران و ایرانیان؛ چنین اختلاف ظریف نا محسوس مابین ایشان (و خصیصین پیرو ایشان) با ما و با اکثریت قریب به اتفاق مبارزین سالیان گذشته و شرکت کنندگان در راهپیمایی ها و حرکت اول ... منشاء و مبین اختلافات و مسائل اساسی بعدی گردید».(13)
اما در خصوص مورد دوم باید اذعان نمود که در برخی موارد پیروان مکتب راستین امام خمینی (ره) نیز علی رغم این که نهاد هایی چون آموزش و پرورش و صدا و سیما را در اختیار داشته اند در عوض جلوگیری از این فضا، بعضا اسیر این فضا سازی ها شده و نا خواسته به آن کمک نموده اند.
اکنون چند ماهی است که اعضای نهضت منحله آزادی سعی می نماید با موضع گیری های گاه به گاه و در فرصت هاي حادثه و در مورد مسایل مختلف اعلام حیات کرده و با فتنه گري مجربانه نام خود را بر سر زبان ها بیاندازد. كه البته معمولاً این مواضع با بی اعتنایی گروه های مختلف داخلی روبرو شده است.
ب)نهضت آزادی از دیدگاه امام خمینی (ره)
امام (ره) که به خوبی خطر اندیشه های التقاطی نهضت را برای جوانان حس می کردند، هرگز در برابر سنگ اندازی های نهضت در مسیر انقلاب و تحریفات آنان سکوت نکردند. مصادیق موضعگیری های ایشان در برابر نهضت آزادی بسیار است که تنها بررسی بخش کوچکی از آنها در این مجال می گنجد.
حضرت امام(ره) عمل به مواضع نهضت را خیانت به اسلام می دانستند:
«اگر ما یک قدم از این حرف عقب بنشینیم یا به اصطلاح آقایان، قدم به قدم بخواهیم پیش برویم یعنی قدم اول، ما حالا تسلیم بشویم که آقا سلطنت بکنند نه حکومت ... اگر ما این مطلب را از اینهایی که تزشان این است قبول بکنیم، اسلام را و مسلمین را و مملکت اسلامیرا منهدم کرده ایم تا آخر، و این بالاترین خیانتی است که ما بر کشور خودمان بخواهیم بکنیم و به اسلام کرده ایم.»(14)
امام خمینی (ره) در واکنش به تاکید ملیون از جمله نهضت بر واژه دموکراتیک در عنوان نظام سیاسی جدید فرمودند:
«همه درد و بلای ما این است که ما (ملي گراماي!؟ جبهه ملي و نهضت) غرب زده ایم. ما سال های طولانی زیر بار آمریکا بودیم... شما حالا میخواهید بگوئید روی پای خودمان میخواهیم بایستیم؛ باز هم رنگ غرب. حالا که میگوئید روی پای خودمان، بازهم جمهوری دموکراتیک؟ یعنی جمهوری غربی؟»(15) و در نهایت، ایشان قاطعانه و بر اساس نظر واقعی قاطبه مردم تاکید فرمودند « جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد».(16)
ایشان همچنین در خصوص توطئه دولت موقت برای انحلال خبرگان قاطعانه فرمودند:
«... قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت مطرح شد، بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بود و آن مسائل آن وقت. آمدند آقایان پیش ما، همین آقایان بازرگان و رفقایش، و گفتند، خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم، شما چکاره هستید اصلش که میخواهید این کار را بکنید؟ شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس را منحل کنید؟ پاشید، بروید سراغ کارتان وقتی دیدند محکم است مسئله، کنار رفتند».(17)
پس از مشخص شدن منش تساهل و سستی مآبانه دولت در قبال مسایل کشور و کرنش آنان در برابر دشمنان داخلی و خارجی امام خمینی (ره) بارها و بارها ، ابتدا به صورت صمیمانه و بعد به صورت قاطعانه آنان را به عمل به آرمان های مردم فراخواندند:«دولتی که میگوید دولت اسلامیاست و هستند، نباید تحت تأثیر واقع بشود و هر طوری سابق بوده، در زمان محمد رضا شاه خائن بوده، حالا هم همان فرم باشد. پس شما چکاره اید؟ ... ما یکی یکی بگوئیم؟ دانه دانه بشماریم؟ اینها باید اصلاح بشود و شماها هم... . من بعضیشان را میشناسم، بعضیشان را هم معرفی کرده اند به من. اینها همه متعهدند، همه مسلمانند لکن ضعیف النفسند.»(18)
«اگر ما امروز قوانین اسلام را اجرا نکنیم، کی اجرا کنیم؟ به آقایانی که میگویند الان نمیشود، بگوئید پس کی میشود؟ به اینها باید گفت: پس بگوئید برای همیشه، اسلام نه!».(19)
«این قدر، از مجلس خبرگان کناره گیری نکنید. این عمل کناره گیری از ملت است، كناره گیری از اسلام است».
(20)
بازرگان پس از تسخیر لانه جاسوسی و افشای اسناد می گوید: «اسم خودشان را میگذارند خط امام، خط شیطانند... اینهایی که میگویند، ما با آمریکا، راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم، اینها ضد انقلابند [!]. مأمور همان شوروی و آمریکا هستند که میخواهند اختلاف بیاندازند.»
امام راحل دوسال بعد ماجرا را این گونه بازگو می کنند:
«دیدید آن روزی كه جوانان بیدار عزیز، این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند. یكی گفت كه اینها خط شیطان هستند و دنبال این كردند كه ما الان اسیر آمریكا هستیم ... میخواستند كه ما را از استقلال بیرون بیاورند و به دامان آمریكا بیاندازند. قضیه گرفتن این محل جاسوس خانه ناگوار بود برای آنها. برای اینكه پرونده اینها هم ظاهر میشد»(21)
اما در مقطع نوپایی انقلاب شکوهمند اسلامی وزير وقت كشور با پرده افکنی از چهره نهضت به اصطلاح آزادی عجین است. وی در آن مقطع نه تنها به درستی به افشای چهره آنان دست زد بلکه زمینه ساز نامه شدید اللحن و تاریخی امام خمینی(ره) در کنار زدن حقایق التقاطیون گشت وی در نامه ای به حضرت امام خمینی (ره) از خیانت ها و مخالفت های نهضت!؟ با جمهوری اسلامی می نویسد و امام نیز در پاسخ نوشتند:
«نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویلهای جاهلانه، موجب فساد عظیم ممکن است بشوند؛ از ضرر گروه های دیگر، حتی منافقین ـ این فرزندان عزیز مهندس بازرگان ـ بیشتر و بالاتر است.»(22)
امروز سوالی که مطرح می ماند اینکه چگونه بر طبق ادعای مطرح شده، اين نظر حضرت امام خمینی (ره) بعضي ها بازهم نهضت به اصطلاح آزادی را پس از افشای تمام حقایقی که بر شمردیم حامی جمهوری اسلامی میخواند. نهضتی که از بدو تاسیس تا امروز بدون توجه به انزوای مطلق خود، مقابل آرمان های قاطبه ملت ایستاده است منافق پروري كرده، به دولت بعثي عراق در زمان جنگ تحميلي كمك كرده، در بعضي ترورها و تخريب ها نقش داشته، در تمام فتنه گري ها سلول گذاري كرده و... بازهم بعضي از نيروهاي فرسوده انقلاب آنها را حامي جمهوري اسلامي معرفي مي كنند. قطعاً از باب يارگيري است. از کدامین جمهوری، و در شرایطی که این گروه بر اساس آنچه شرح آن گذشت مخالف، اولویت دین و حاکمیت احکام شرع می باشد و اصل ولايت فقيه، از کدامین اسلام حمایت می کند؟
ج)دولت موقت و آمريكا
حضرت امام خميني (ره) پس از ورود به كشور در دوازدهم بهمن ماه 1357 و نطق معروف خود در اين روز مبني بر تعيين دولت، در روز پانزدهم بهمن و در حالي كه هنوز رژيم شاه مستقر بود، طي حكمي مهندس مهدي بازرگان را به پيشنهاد شوراي انقلاب به عنوان رئيس دولت موقت مأمور كرد تا جهت سامان بخشيدن به امور آشفته كشور كابينه خود را تشكيل دهد. بازرگان نیز پس از دريافت اين فرمان و انجام رايزني ها و مشورتهاي لازم با كابينهاي متشكل از نوزده عضو فعاليت خود را رسما آغاز كرد. دولت موقت در مجموع دويست و هشتاد و هفت روز عمر كرد و در اين مدت كوتاه براي پنج بار دست به ترميم كابينه زد.
مهندس بازرگان اگرچه به لحاظ شخصيتي فردي معتقد و داراي دغدغههاي ديني بود و سابقه مبارزه عليه رژيم شاه را نيز همراه داشت، اما در بعد رهبري سياسي ضعف هاي غيرقابل اغماض و فراواني داشت . شايد بتوان گفت عمدهترين ضعف او و دولتش آن بود كه به دلیل ضعف دیدگاه سیاسی و فقدان یک جهان بینی صحیح نتوانست شرايط انقلاب و فضاي انقلابي حاكم بر كشور را به درستي درك كرده و همگام با حركت انقلابي و همسو با سياستهاي امام حركت كند. بازرگان در حالي كه از علوم و دانش غربي آگاهي داشت اما درخصوص فرمول ها و تاكتيكهاي سياسي حاكم بر جهان فاقد آگاهي لازم بود و به همين دليل در رفتار سياسي خود به ويژه در دوران تصدي نخست وزيري دولت موقت دچار لغزشهاي بزرگ و خطرناكي شد.
خوي مصالحهگر و غرب باور بازرگان سبب شد كه او در برابر سياستهاي خصمانه آمريكا كه سابقه حمايت از شاه را داشت و در روزهاي نخست پيروزي انقلاب نيز به دخالت و جاسوسي در كشور ميپرداخت، همواره با مشي مصالحت آميز همراه با پنهان كاري برخورد كند . اشتياق و علاقه بازرگان به حفظ روابط با دنياي غرب به ويژه با آمريكا امري نيست كه بتوان آن را انكار كرد . او همواره به برقراري روابط بين ايران و آمريكا با ديده مثبت مي نگريست و آن را عطيهاي بي بديل به حساب ميآورد، چنان كه تنها يك هفته پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سرنگوني رژيم شاه در مصاحبه با نيويورك تايمز چنين گفت «دولت ايران مشتاق است روابط خوب خود با آمريكا را از سر بگيرد» و در جايي ديگر بدون در نظر گرفتن روابط خسارت بار و مداخله گرانه آمريكا در ايران در مصاحبه با خبرنگار نيوزويك اين روابط را بسيار دوستانه توصيف كرد: «ما روابط دوستانهاي با ايالات متحده داشتهايم و ميل داريم اين روابط را با ايالات متحده و تمامي كشورهاي جهان حفظ كنيم.» در كل ميتوان گفت مهندس بازرگان كه چه پيش از انقلاب و چه پس از آن همواره شخص اول مطرح در نهضت آزادي بود، علي رغم آن همه خيانت و جنايت آمريكا عليه منافع ملت ايران، هيچ گاه آمريكا را دشمن انقلاب اسلامي نمی دانست و علاوه بر آن كه مدام با مسئولان آمريكايي در گفتگو و تماس بود، در مصاحبههاي رسمي خود نيز همواره بر ايجاد روابط حسنه با آمريكا تأكيد ميكرد. برقراري روابط حسنه با ايالات متحده در نزد بازرگان به اندازه اي اهميت داشت كه به نظر مي رسيد جزو امور اعتقادي او باشد، چنانكه وقتي "ابراهيم يزدي" به عنوان نامزد وزارت امور خارجه مطرح شد، بازرگان از او استنطاق مي كرد تا مطمئن شود كه او از مناسبات دوستانه با ايالات متحده پشتيباني مي كند. بازرگان همواره در حرفهاي خود خاطرنشان كرد كه ايالات متحده در تلاش خود براي برقراري مناسبات حسنه با ايران «صداقت» دارد. اين طرز بيان بازرگان كه نه تنها از برقراري رابطه با آمريكا دفاع مي كرد بلكه بر دوستانه و حسنه بودن آن نيز تأكيد داشت، مخالفت ها و اعتراضات گسترده اي را از سوي مردم و چهرههاي برجسته انقلابي برانگيخت.
از سوي ديگر آمريكا جايگاه ممتاز و ويژهاي را براي دولت موقت قائل بود. علت اين امر نيز آن بود كه دولت ايالات متحده از اين طريق به حفظ بنيادها، مراكز و منافع خود در ايران نظر داشت، چنانكه اسناد لانه جاسوسي نيز بر اين مدعا صحه مي گذارد. مطابق يكي از اين اسناد آمريكا پس از انقلاب اهداف كوتاه مدت زير را در ايران جستجو مي كرد: «دستيابي به نفت، عدم پذيرش نفوذ شوروي، پيشرفت يك دولت ميانهرو، دوست و غيرمتعهد در ايران و در بلندمدت تسلط ناسيوناليستهاي غيرمذهبي ميانه رو بر اداره امور كشور».
علاوه بر بازرگان ديگر اعضاي نهضت آزادي و دولت موقت نيز اكثرا حفظ رابطه با آمريكا را راهبردی دانسته و در مواضع رسمي و غيررسمي خود اين ديدگاه را ترويج ميكردند كه قطع رابطه با آمريكا عاقلانه نيست و كشور به تداوم روابط با دولت ايالات متحده نياز حياتي و مبرم دارد. به عنوان مثال "عباس امير انتظام" به عنوان سخنگوي دولت، بارها در اعلام مواضع دولت موقت بر تداوم روابط حسنه با آمريكا تأكيد كرد. در يكي از اسناد لانه جاسوسي در خصوص يكي از مصاحبههاي او چنين آمده است: «او [اميرانتظام] به خبرنگاران گفت كه اميدوار است روابط با آمريكا به زودي به سوي بهبودي رود. در مورد فسخ قراردادهاي نظامي امير انتظام گفت كه فسخ تمام قراردادهاي سابقي كه ايران قبلاً در آنها ميلياردها دلار سرمايهگذاري كرده بود غير عاقلانه است. او حتي غيرمستقيم به لزوم حضور متخصصان نظامي آمريكايي در ايران اشاره كرد.» همين طور در يكي دیگر از اين اسناد درباره يكي از مصاحبههاي يزدي ميخوانيم: «يزدي آن طور كه در تهران تايمز مورخ 23 ژوئن منعكس شده شخصاً اين مسئله را مطرح نموده است كه ايران نميتواند به تنهايي به پيش برود. يزدي صريحاً به ادامه وابستگي به غرب اقرار دارد.» متعاقب این گزارشها ، دولت ایالات متحده در خصوص يزدي به سفارت اين كشور در تهران دستور داد: « هنگامي كه شما يزدي يا امير انتظام را ملاقات كرديد خواهشمند است قدرداني ما را از اظهارات بسيار مفيد اخيرشان در تلويزيون راجع به روابط ايالات متحده و ايران ابراز داريد.» "احمد صدر حاج سيد جوادي" (وزير دادگستري كابينه بازرگان) نيز در ملاقاتي با كاردار سفارت آمريكا ضمن خوب توصيف كردن روابط ايران و آمريكا در گذشته اعلام داشت دليلي وجود ندارد كه دو كشور قادر به داشتن روابط نزديك و سودمند دوجانبه نباشند.
اما در حقيقت سياستي كه بازرگان و دولتش در رابطه با آمريكا در پيش گرفته بودند هيچ تشابهي با مواضع سياسي حضرت امام (ره) و جو غالب بر جامعه انقلابی آن روز نداشت. وقتي كه شوراي انقلاب نظر به همين گرايش های آنها به آمريكا و غرب ، به دولت موقت اعتراض و عملكردشان را به انقلابي نبودن متهم ميكرد اين عمل در واقع منعكس كننده اعتراضات مردمي بود، اما اعضاي دولت موقت و به ويژه مهندس بازرگان بر اين باور بودند كه اعضاي شوراي انقلاب خود باعث و باني اين اعتراض ها هستند و از آن به «چوب لاي چرخ دولت گذاشتن» تعبير ميكردند.
د)امام، نهضت آزادي و رابطه با آمريكا
سياست ها و اظهارنظرهاي اعضاي برجسته نهضت آزادي در قالب دولت موقت در رابطه با ضرورت استمرار روابط با آمريكا در حالي صورت مي گرفت كه امام خميني (ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامي مردم ايران ، همواره بر محدود كردن و سپس قطع روابط با آمريكا تأكيد داشتند. امام همواره معتقد بودند كه آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروي از هر دو بدتر، و همه از هم بدتر و پليدترند. اما از آنجا كه در آن ايام سرو كار كشور بيش از همه با آمريكاييها بود، ايشان نيز بيشتر گرفتاريها را از ناحيه دولت آمريكا مي دانستند و به همين دليل رابطه ايران و آمريكا را رابطه مظلوم با ظالم مي خواندند. امام خميني (ره) برخلاف اعتقاد دولت موقت به برقراري روابط حسنه با آمريكاييها، خواهان اتخاذ مواضعي اصولي و نيز مقاومت در برابر نفوذ آمريكا بودند. اين اعتقاد امام (ره) به قدري راسخ بود كه حتي خود آمريكايي ها معترف شدند كه «نظريات امام خميني (ره) تقريبا تحت تسلط رد هرگونه دخالت خارجي و به ويژه آمريكايي قرار گرفته است». عملكرد امام خميني (ره) به گونهاي بود كه سازش با آمريكا را براي تمام گروهها و شخصيتهايي كه به غرب گرايش داشتند عملاً غيرممكن ساخته بود. به اعتراف آمريكايي ها مذاكره به روش معمول با امام خميني (ره) مفهومي ندارد؛ در او جايي براي سازش و مصالحه وجود ندارد. همچنين در يكي ديگر از اسناد آمده است: « وجود فردي مطمئن از خود مانند آیت الله خميني كه مسائل داخلي ايران را تحت كنترل دارد و نسبت به غرب خيلي بدبين است براي ما در زمينه مسائل دو جانبه مشكلات جدي به وجود خواهد آورد. » آمريكايي ها وجود امام خميني (ره) و همچنين روحيه انقلابي ضد استعماري و ضد استكباري مردم كشور را در تقابل با سياستهاي دولت موقت مي دانستند كه خواهان برقراري روابط حسنه با اين كشور بود: «آيت الله خميني علاوه بر به وجود آوردن سياست ها و بيانيههای افراطي در ايران به نظر مي آيد كه با حرارت زيادي ضد ايالات متحده است. توانايي محدود ما [آمريكا] براي ارتباط با رهبريت مذهبي و اكثريت ايراني ها موانع اساسي ايجاد رابطه مي باشد. » اما در مقابل ، اعضاي نهضت آزادي و برخي اعضاي دولت موقت سعي داشتند چنين وانمود كنند كه ادامه روابط با آمريكا از همان ابتداي پيروزي انقلاب از جانب رهبري دولت و شوراي انقلاب امري طبيعي تلقي شده بود. بديهي است ولو اين مدعا درست هم باشد نمي توان آن را بيانگر دوستي امام (ره) نسبت به آمريكا دانست. صرافت و خصومت حضرت امام (قدس سره) با آمريكا يك هوس سليقه ايي نبود بلكه ريشه در عملكرد و رفتار خيانت بار و جهان خوار آمريكايي ها داشت كه اجمالاً به عناوين پاره ايي از آن اشاره خواهيم نمود:
-طمع به ثروت نفتي ايران و بلعيدن انرژي مفت
-نفوذ و كودتا در مواقع دلخواه
-استمرار سلطه آمريكا بر حقوق مشروع بشريت در ايران
-تلاش خزنده براي نفي هويت ملي و تزريق غرب گرايي در جامعه ايران
-هموار سازي شرايط منطقه براي رژيم صهيونيستي به كمك كشورهاي بزرگي چون ايران
-فرسودن نقش دين و مذهب از طريق همزيستي مسالمت آميز با غرب فاسد
-تصاحب ثروت معنوي ايران مانند مغزها
-كنترل ايده ها و انهدام آرمانخواهي در جهان سوم.
-تحقير پايه هاي اقتصادي و تكثير فقر
-نفوذ و بازي دادن مهره فرقه ها، طوايف و اقوام به دلخواه حتي در سايه رژيم هاي وابسته
-امكان هرگونه جاسوسي روان
-تحميل فتنه هاي نظامي به منظور توسعه و افزايش جنگ ابزار و كسب سود.
-و...
امام خميني (ره) حتي با توجه به شرايط پيچيده و بسيار سخت روزهاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي به اعتراف صريح خود اعضاي نهضت آزادي بارها خطاب به نخست وزير و اعضاي دولت موقت فرمودند فعلا با آنها [آمريكايي ها] كجدار و مريز رفتار كنيد . بنابر شهادت دكتر يزدي امام چندين بار از او در خصوص قطع رابطه با آمريكا گزارش خواسته بود. هر چند حضرت امام (ره) به لحاظ موقعيت حساس بين المللي و مطالباتي كه دولت ايران از ايالات متحده داشت در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب هيچ گاه مسئله قطع روابط ديپلماتيك با آمريكا را مطرح نكرد اما همواره منتظر اين فرصت بود كه در موقع مقتضي و با فراهم شدن شرايط قطع رابطه را اعلام و از اين طريق به دخالتهاي آمريكا در كشورمان خاتمه دهد. به عنوان مثال هنگامي كه مجلس سناي آمريكا ضمن اعتراض به برخي احكام صادره از سوي دادگاههاي انقلاب در مورد سران رژيم پهلوي تهديد كرد كه چنانچه اين روند ادامه يابد روابط ايران با آمريكا به خطر خواهد افتاد، حضرت امام (ره) با صراحت از خواست قلبی و آرزوی خود و ملت ایران برای قطع این روابط یاد کرده و روابط موجود را به روابط ظالم و مظلوم و غارتگر و غارت شده تعبیر نمودند . اما متأسفانه مجريان دستگاه ديپلماسي كشور در ماههاي نخست پيروزي انقلاب، فاقد پختگي و توانايي لازم جهت هدايت و كنترل روابط با آمريكا در مجاري صحيح آن بودند. دولت موقت برخلاف خط مشي امام (ره) دست دوستي به سوي آمريكا دراز كرد ، در حالي كه انتظار مردم و رهبر در اين دوره آن بود كه دولت موقت حداقل با اتخاذ روشي عاقلانه روند نفوذ و دخالت ايالات متحده در امور ايران را متوقف كند. در ضعيفترين حالت دولت موقت ميتوانست تا زمان استقرار كامل نهادهاي قانوني و ثبات امور كشور ، روابط با آمريكا را همان گونه كه امام (ره) فرموده بودند به صورت كجدار و مريز ادامه دهد . اما متأسفانه نخست وزير، وزير امور خارجه، سخنگو و نيز برخي ديگر از اعضاي كابينه دولت موقت بر ايجاد روابط عميق و حسنه با آمريكا و بازگذاشتن دست آنها در امور ايران تأكيد داشتند . بنابراين بايد گفت سياستي كه بازرگان و ساير دوستانش در دولت موقت و نهضت آزادي در پيش گرفته بودند به هيچ عنوان سنخیت و شباهتی با مواضع و آرمانهاي مردم و امام (ره) نداشت و اين اختلاف به حدي بود كه امام خميني (ره) فرمودند اول انقلاب شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است.
در اسناد لانه جاسوسي به اختلاف عقيده ميان امام خميني (ره) و دولت موقت بر سر مسئله رابطه با آمريكا چنين اشاره شده است: « دولت موقت ايران و آیت الله خميني درباره ارزش مناسبات با آمريكا اختلاف نظر دارند. ماهيت ضد آمريكايي نظريات آیت الله خميني باعث شده است كه فعاليتهاي ضد آمريكايي افزايش يابد در حالي كه دولت موقت ايران اهميت مناسبات حسنه را با ما [آمريكايي ها] به رسميت شناخته است. آيت الله خميني و اطرافيان او چنين اهميتي را به رسميت نمي شناسند .» همچنين در گزارش سفارت آمريكا در تهران به وزارت امور خارجه اين كشور در اين خصوص آمده است «تضاد و دوگانگي بين مواضع مقامات ارشد دولت موقت كه متوجه لزوم برقراري روابط عاديتر ديپلماتيك و تبادلات تجاري با آمريكا شده اند و مواضع ضد آمريكايي و انقلابي مطبوعات، آیت الله خميني و اطرافيان او تلاشهايمان را براي عادي كردن روابط خنثي ميسازند».
دام برژينسكي
از جمله مهم ترين عواملي كه موجب نگراني و اعتراض مردم و به ويژه اقشار تحصيل كرده و دانشجويان به عملكرد دستگاه سياست خارجي دولت موقت در خصوص رابطه با آمريكا گرديد، موضوع ملاقات و مذاكرات بازرگان با برژينسكي، معاون امنيتي كارتر بود . اين ديدار در شرايطي صورت گرفت كه شاه در خاك و پناه آمريكا به سر ميبرد و از سوي ديگر امام خميني(ره) شديدترين حملات را به آمريكا به دليل اقدام توهين آميز اين دولت ابراز مينمود. طبيعي بود كه اين اقدام بازرگان يك موضع غير انقلابي و سازشكارانه از سوي ملت ايران تلقي گردد و آنان را به واكنش وادارد. ماجرا از آنجا آغاز شد كه دولت الجزاير از سران برخي كشورها، از جمله از نخست وزير ايران جهت شركت در بيست و پنجمين سالگرد استقلال اين كشور دعوت نمود و به همين منظور در روز نهم آبان 1358 هياتي بلند پايه متشكل از نخست وزير و وزير امور خارجه عازم الجزاير گرديدند تا در جشن استقلال اين كشور شركت كنند. در روز دهم آبان، مهندس بازرگان در حاشيه اين ديدار با هماهنگي قبلي سفارت آمريكا در تهران و دولت موقت كه پيش از سفر به الجزاير در تهران صورت گرفته بود، با برژينسكي به گفت و گو و مذاكره نشست؛ در حالي كه اين مذاكره در شرايط فوقالعاده حساس و بدون اطلاع قبلي امام(ره) صورت ميگرفت . اين موضوع به شدت احساس ملي و انقلابي مردم كشور را تحريك و آنان را بيش از گذشته نسبت به دولت موقت و عملكرد آن بدبين نمود. اين مذاكره و ملاقات اساساً در وضعيتي انجام ميشد كه روابط ايران و آمريكا شديداً به تيرگي گراييده بود. بنابر عرف سياسي معمول ، هنگامي كه روابط دو كشور غير حسنه و متشنج گردد، سران و مقامات ارشد سياسي اين كشورها از ملاقات با يكديگر اجتناب ميكنند. با اين وجود، مطابق گزارش برخي منابع آن رو ، حتي اين ملاقات به درخواست مهندس بازرگان صورت گرفته بود. حزب جمهوري اسلامي كه در اين مقطع مردميترين و تاثيرگذارترين حزب كشور به شمار ميرفت، طي اطلاعيهاي ضمن محكوم نمودن سياست هاي آمريكا و تقبيح ملاقات بازرگان با برژينسكي، سئوالاتي را مطرح كرد كه بررسي و تعمق در آنها بيانگر بسياري از موارد خواهد بود:
« ...1)در زماني كه امام و امت شديداً سياست هاي تجاوزكارانه آمريكا را محكوم ميكنند، آيا ملاقات با برژينسكي ميتواند با حركت انقلابي مردم مسلمان ايران هماهنگ باشد؟
2)اگر چنانچه گفت و گو با برژينسكي ضرورت داشت، چرا اين ملاقات در سطح بالاي سياسي كه در عرف و فرهنگ سياست جهاني مفهوم ويژهاي دارد صورت گرفته است؟ آيا بهتر نبود اين ملاقات در سطوح پايينتر صورت ميگرفت؟
3) ما نميتوانيم از آمريكا بخواهيم روش خود را نسبت به ما تغيير دهد بلكه بايد با حركات مناسب انقلابي و سياسي آمريكا را ناگزير به عقبنشيني نماييم. در اين رابطه خبر يكي از روزنامههاي صبح تهران مبني بر اين كه شما چنين درخواستي را كردهايد ( درخواست ملاقات و مذاكره با برژينسكي ) صحت دارد يا خير؟ اگر صحت دارد مقتضي است كه توضيحات لازم را بدهيد و اگر صحت ندارد بايد هر چه زودتر تكذيب شود.
4) ما لازم ميدانيم كه گزارش اين ملاقات كامل و تمام در اختيار امام خميني و شوراي انقلاب گذاشته شود و ملت نيز كلا در جريان امور قرار بگيرد تا از سوء تفاهمات احتمالي جلوگيري شود و اين امر مورد بهرهبرداري سوء قرار نگيرد... »
انقلاب دوم
مردم ، و بويژه دانشجويان انقلابي پيرو حضرت امام (ره) با مشاهده ضعف عملكرد دولت موقت و سكوت سران آن در برابر مداخلات ايالات متحده در امور داخلي كشور، پناه داده به شاه مخلوع ، عدم استرداد دارايي هايي كه سران رژيم سابق به آمريكا برده بودند، عدم پرداخت مطالبات ارزي دولت ايران از آمريكا، جاسوسي تحت پوشش فعاليت ديپلماتيك ، تحريك و تجهيز اقليت هاي قومي و مذهبي در كشور ، حمايت از گروهها و محافل سياسي مخالف امام و حركت مردم و ... تصميم گرفتند كه خود در اين زمينه وارد عمل شده و اقدام نمايند. افشاي مذاكرات سري ميان مهدي بازرگان و برژينسكي به مثابه كبريتي در انبار باروت خشم و انزجار مردم و دانشجويان مسلمان بود. مهمترين واكنش به تمام اقدامات مداخلهگرانه آمريكا و ضعف عملكرد دولت موقت در خصوص رابطه با ايالات متحده، در شكل تسخير سفارت اين كشور در تهران از سوي دانشجويان پيرو خط امام تجلي يافت. اين اقدام به نظر تمامي كارشناسان مسائل سياسي نوع اعتراض به مشي محافظهكارانه دولت موقت و اقدامات دولت آمريكا بود كه امام خميني(ره) از آن به انقلاب دوم ياد كرد. سرانجام نيز دولت با این اقدام دانشجويان خشمگين در مقابل يك عمل انقلابي انجام شده قرار گرفت. اين عمل هر چند در ظاهر برخلاف عرف ديپلماتيك جهاني بود اما بنا به دلايلي منطقي از سوي مردم و امام خميني (ره) با صراحت تمام تاييد شد و حتی "انقلاب دوم" نام گرفت. اين حركت بعدها مبدا تحولات بنياديني در عرصه سياست داخلي و خارجي كشور گرديد. در بخش ديگري از اطلاعيههاي صادره از سوي متصرفين مي توان آشكارا به هويت سياسي، اهداف و انگيزه آنان پي برد: « ما دانشجويان مسلمان پيرو امام خميني از موضع قاطعانه امام در مقابل آمريكاي جهانخوار، به منظور اعتراض به دسيسههاي امپرياليستي و صهيونيستي، سفارت جاسوسي آمريكا در تهران را به تصرف درآورديم تا اعتراض خويش را به گوش جهانيان برسانيم. اعتراض به آمريكا جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنايتكاري كه قاتل دهها هزار زن و مردم به خون خفته در اين مملكت است. اعتراض به آمريكا، به علت ايجاد فشار تبليغات مسموم و انحصاري و كمك و حمايت از افراد ضد انقلابي فراري عليه انقلاب اسلامي، اعتراض به آمريكا به خاطر توطئهها و دسيسههاي ناجوانمردانهاش در مناطق مختلف كشور و نفوذ در ارگانهاي اجرائي مملكت...»
ابراهيم يزدي – وزير امور خارجه دولت موقت - در واكنش به تسخير سفارت آمريكا، ضمن ابراز تعجب از اين پيشامد، با سخناني مبهم و چند پهلو ضمن ابراز نارضايتي از حركت دانشجويان، كوشيد از آشكار كردن صريح مخالفت دولت با اين اقدام انقلابي دانشجويان بپرهيزد. مهندس بازرگان نيز در روز چهاردهم آبان ماه، يعني فقط يك روز پس از تسخير سفارت، با تقديم استعفا نامه خود به محضر امام خميني(ره) از رياست دولت كنارهگيري نمود. وي در اين استعفا نامه اشارهاي به مسئله اشغال سفارت آمريكا نكرد اما بسيار واضح بود كه اعلام استعفا، آن هم فقط يك روز پس از تسخير لانه جاسوسي، چه معنايي دارد! اين مسئله نميتوانست معنا و مفهومي جز اعتراض به اقدام دانشجويان داشته باشد و تلقي همه كارشناسان سياسي در آن روز نيز بر همين نكته تاكيد داشت. از سوي ديگر، از آنجا كه امام خميني (ره) نيز در پذيرش اين استعفا هيچ تعللي از خود نشان نداده و پذيرفتند. ميتوان دريافت كه ايشان نيز حركت دولت موقت را نوعي اعتراض و به مثابه محكوم كردن اقدام دانشجويان از سوي آنها ارزيابي كردهاند؛ چنان كه وقايع ماه ها و سال هاي بعد و نيز اظهارات اعضاي دولت موقت پس از استعفا نيز به روشني بر ارزيابي دقيق امام صحه گذاشت.
لازم به ذكر است كه يكي از دستاوردهاي بسيار مهم تسخير لانه جاسوسي آمريكا، كشف انبوهي از اسناد و مدارك سري و طبقهبندي شده بود كه بخش اعظم آنها توسط كارمندان سفارت آمريكا در طي مقاومت چند ساعته، با دستگاههاي مخصوص كاملاً قطعه قطعه شده بود. اين امر موجب گرديد فرصت زيادي صرف بازيافت، تنظيم و باز خواني اسناد امحاء شده شود. اما سرانجام با وجود دشواري هاي فراوان ، اين امر با طي مراحل دشواری به انجام رسيد و نتايج آن در شصت جلد كتاب توسط دانشجويان پيرو خط امام چاپ و منتشر گرديد.
در فرآيند بازيابي و بازخواني اين اسناد، دانشجويان به سندهاي محرمانهاي دست يافتند كه از ارتباط افراد و گروههايي در داخل كشور با ايالات متحده و سازمان هاي جاسوسي كشور حكايت داشت. از اين رو، اين دانشجويان بلافاصله جهت تنوير افكار عمومي آنها را منتشر ساختند. پارهاي از اين اسناد از ارتباط برخي از اعضاي نهضت آزادي، جبهه ملي و اعضاي كابينه دولت بازرگان با آمريكا حكايت داشت. زماني كه دانشجويان در جريان افشاگري هاي خود اين اسناد را منتشر ساختند، با واكنش بسيار تند بازرگان و اعضاي ديگر نهضت آزادي مواجه شدند تا جايي كه در يكي از اين واكنش هاي تند، مهندس بازرگان دانشجويان خط امام را دانشجويان خط شيطان، بيشرف و ضد انقلاب معرفي كرد. پس از افشاگري هاي دانشجويان خط امام بود كه همنوايي ظاهري نهضت آزادي با امام و ملت چندان به طول نيانجاميد. افشاي اين اسناد محرمانه خشم اعضاي نهضت آزادي را برانگيخت و آنان بار ديگر همسو با بازرگان در موضع مخالف جريان خط امام قرار گرفتند. در همين ارتباط چند تن از اعضاي نهضت آزادي عليه بعضي از اين دانشجويان كه در يك برنامه تلويزيوني دست به افشاگري زده بودند اعلام جرم كرده و در نامهاي به شهيد آیت الله قدوسي - دادستان وقت دادگاههاي انقلاب اسلامي - خواستار رسيدگي جرائم، تعقيب و محاكمه اين دانشجويان شدند. اسناد لانه جاسوسي حاكي از آن بود كه تني چند از اعضاي نهضت آزادي به طور رسمي به مهره آمريكا در بدنه نظام اسلامي ايراني تبديل شده بودند. حضرت امام خميني (ره) نیز در يكي از سخنراني هاي خود ضمن تاييد كامل حركت دانشجويان در سخنان خود، به اين مساله چنين اشاره كردند: « خطر اين بود كه قضيه مرگ بر آمريكا منسي [فراموش] شود . لهذا ديديد كه اين جوان های بيدار و عزيز ما، اين لانه جاسوسي را گرفتند ، اين شياطين به دست و پا افتادند. يكي [منظور بازرگان ] گفت: اينها [منظور دانشجويان] خط شيطان هستند. قضيه گرفتن اين محل جاسوس خانه ناگوار بود براي آنها. براي اين كه پرونده اينها ظاهر ميشد. اينها، اين جوان هاي عزيز ما كه ميگفتند ما در خط اسلام هستيم، بهشان ميگفتند كه شما در خط شيطان هستيد .» همچنين حضرت امام (ره) در جاي ديگر نظر به اين مسائل و وقايع، سخناني را ايراد فرمودند كه ميتواند زينتبخش پايان اين نوشتار باشد: «اگر چنانچه دولت ما مثل سابق (دولت موقت) باشد و آن طور وضع و آن طور ديد را داشته باشد ما بايد عزاي اين نهضت را بگيريم.»
جمع بندی
با توجه به مطالب فوق، مشخص می شود که نهضت به اصطلاح آزادی، از همان ابتدا، به لحاظ آرمان ها، اهداف و ایدئولوژی، هیچ سنخیت و هماهنگی با کلیت نهضت اسلامی مردم ایران نداشته و تنها به واسطه شرایط خاص آن دوران و سوابق برخی اعضای آن توانست مدتی كوتاه بر امواج انقلاب سوار شده و حتی برای مدتی کنترل امور جاری را نیز در دست گیرد. البته با نگاهی به سوابق فکری و سیاسی اعضای این گروهک مشخص می شود که اتخاذ چنین مواضعی از سوی ایشان چندان هم دور از انتظار نبوده است . در هر حال این افراد پس از مدت کوتاهی دست خود را در رویدادهای مختلف رو کردند که نتیجه کار سقوط دولت موقت، کوتاه شدن دست آنان از مناصب اجرایی و در نهایت غیرقانونی اعلام شدن این گروهک از سوی حضرت امام (ره) بود. البته بعدها دست های آشکار و پنهان این گروهک حتی در کودتا علیه نظام انقلابی نیز کشف و توطئه های آنها خنثی گردید . برخی اعضای این مجموعه هنوز هم دست از دشمنی با مردم و نظام برنداشته و در برهه های مختلف و به طرق گوناگون از این خصومت خود پرده برداشته اند که بررسی این موارد خود مجالی دیگر می طلبد.
پی نوشت ها:
1) اسناد نهضت آزادی ایران، انتشارات نهضت آزادی، ج1، صص 16ـ10.
2) خاطرات بازرگان شصت سال خدمت و مقاومت، غلامرضا نجاتی، رک، 1377، ص531.
3) مدافعات، مهدی بازرگان، پیشین، ص116.
4) آوای انقلاب، سید حمید روحانی، دارالفکر، بی تا، ص78 .
5)اسناد نهضت آزادی، نشر نهضت آزادی، ج90، ص100.
6)رک فصل دوم همین کتاب، گفتار نهضت مقاومت ملی.
7)در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر پنجم، ص73.
8)روزنامه جمهوری اسلامی، 9/4/59. مصاحبه حجه الاسلام علی قدوسی (که طی آن نامه و طرح امیر انتظام افشا شده است.)
9) به عنوان نمونه رک اسناد لانه جاسوسی، ج56، ص5 و ج24، ص67.
10)رک انقلاب ایران در دو حرکت، پیشین ، صص 129، 127، 125، 113، 93، 92، 86 .
11)رک علی اصغر حسینی، سالهای خاکستری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383،صص 65و 67.
12)به عنوان نمونه رک. بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ناشر مهدی بازرگان،1363، صص 18و 111.
13)بازرگان، انقلاب ایران..، ص111.
14)صحیفه نور، ج4، ص277.
15)صحیفه نور، ج6، ص 331.
16)صحیفه نور، ج 6، ص 266.
17)در جستجوی راه امام از کلام امام، دفتر پنجم، صص 74ـ73.
18)در جستجوی راه امام ...، دفتر هفتم، ص 24و 25.
19)در جستجوی راه امام، دفتر دهم، ص98، 15 خرداد 58.
20)صحیفه نور، ج10، ص 59.
21)صحیفه نور، ج 15، ص 30.
22)صحیفه نور، ج20، ص31.
سوتيترها
هرچند اعضای نهضت آزادی به لحاظ فردی متدین بودند اما برداشت هاي خاص و انحرافی از اسلام ناب ارائه نمودند؛ اسلامی که با اندیشه های سکولار مصدق و لیبرال غرب سازگار باشد!
پس از قطعی شدن پیروزی قریب الوقوع انقلاب اسلامی، بازرگان که تاکنون تلاش هایش ناکام مانده بود، این بار تلاش نمود تا در محتوای انقلاب تغییر ایجاد کند. در حالی که مردم با انگیزه دینی و با پیروی از مکتب عاشورا هزاران شهید تقدیم انقلاب نموده بودند، وی و همفکرانش پیشنهاد اضافه نمودن واژه «دموکراتیک» را به «جمهوری اسلامی» ارائه کردند
سياست ها و اظهارنظرهاي اعضاي برجسته نهضت آزادي در قالب دولت موقت در رابطه با ضرورت استمرار روابط با آمريكا در حالي صورت مي گرفت كه امام خميني (ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامي مردم ايران ، همواره بر محدود كردن و سپس قطع روابط با آمريكا تأكيد داشتند
در هر حال این افراد پس از مدت کوتاهی دست خود را در رویدادهای مختلف رو کردند که نتیجه کار سقوط دولت موقت، کوتاه شدن دست آنان از مناصب اجرایی و در نهایت غیرقانونی اعلام شدن این گروهک از سوی حضرت امام (ره) بود