ثبت نام |  ورود به سيستم |  نقشه سايت |  راهنما  

    

زندگينامه و خاطرات آقای محمد حسين بادینلو
 
بسم الله الرحمن الرحيم
من محمد حسين بادينلو در يك خانواده‌ي مذهبي متولد شدم و پرورش يافتم. در سال‌هاي 51 و 50 به همراه برادرم محمد حسن كه او هم افسر ارتش بود و شهيد شد وارد هنرستان امام صادق شديم. در آن زمان چون داوطلبان رشته‌هاي فني خيلي كم بودند از ما دعوت شد كه وارد ارتش شويم . در آن زمان ما با حاج آقا سبحاني آشنا بوديم و به كلاس‌هاي مذهبي ايشان در مسجد جامع مي‌رفتيم. درشرايط خاص آن زمان که كه اكثر روحانيون، افراد را از رفتن به ارتش منع مي‌كردند و حتي خمس پول ارتشي‌ها را به اين بهانه كه حرام است قبول نمي‌كردند، ايشان نظرشان بر اين بود كه ما وارد نظام شويم تا نيروهاي اسلامي در آنجا نفوذ داشته باشند. من هم که با منطق ايشان موافق بودم به همراه برادرم وارد ارتش شدم.
وقتي ما وارد ارتش شديم جوِّ آنجا طوري بود كه اگر يك نفر نماز مي‌خواند يا مثلاً كمي ريش داشت او را مسخره مي‌كردند. ما در همان محدوده‌ي خودمان يعني بخش لُجستيكي، چهار، پنج نفر بوديم كه نماز مي‌خوانديم و روزه مي‌گرفتيم. قسمت لجستيكي ارتش توسط اسرائيلي‌ها اداره مي‌شد كه اين براي ما مايه‌ي تعجب بود و كم‌كم، در آن بخش، بين ما بحث‌هاي عقيدتي درگرفت. آن زمان،جو، طوري نبود كه بشود از اين‌گونه بحث‌ها كرد. بحث‌هاي ما در مورد نماز، اسلام و مذهب،عليرغم شيريني‌شان، مخاطره آميز هم بودند. به جز آن در بازار تهران با حاجي«كريمي» نامي آشنا بوديم كه كتاب‌هاي امام را به ما مي‌دادند تا مطالعه كنيم. مثلاً كتاب«حكومت اسلامي» و يا عين مطالب مورد علاقه‌ي ما در بحث‌هايمان در مورد جشن‌هاي 2500 ساله و قضاياي ديگر در آن وجود داشت و ما را در اين‌باره روشن مي‌كرد.
فعاليت‌هاي سياسي ما در ارتش چندان تشكيل‌يافته نبود و بيشتر به عنوان حركاتي انفرادي محسوب مي‌شد و بیشترین تداوم فعاليت‌هاي ما به اين صورت بود كه مثلاً شب‌ها در جلسات مخفي شركت مي‌كرديم و يا اين‌كه وقتي روحانيوني نظير آقاي مكارم در حسينيه‌ي بني فاطمه سخنراني سياسي مي‌كردند، پاي منبرشان مي‌نشستيم. و بعد براي ديگر همكاران و آشنايان تحليل و تفسير مي كرديم. شايد بهترين نسلي كه مي‌تواند رژيم جمهوري اسلامي را با رژيم شاه مقايسه كند نسل ماست زيرا ما در آن زمان جو موجود را درك مي‌كرديم و جو امروز را هم مي‌بينيم.در آن زمان، ما با خواندن كتاب‌هاي امام، ذهنمان كاملاً باز شده بود و واقعاً با گوشت و خون خود باور داشتيم كه شاه و عواملش هيچ‌گونه خدمتي به اين مملكت نكرده و نمی‌کنند. شايد رضا شاه به گزاف مي‌توانست ادعاهايي كند اما حتي اين ادعاها هم به شاه نمي‌آمد. تمام مسائل مملکت به او ديكته مي‌شد. مديريت كارخانه‌ها و ارگان‌هاي دولتي و مملكتي همه در دست بيگانگان بود و مردم به هيچ‌وجه براي شاه اهميتي نداشتند.در آن زمان، تمام تلاش‌ ما اين بود كه حتي دراجراي كمترين كارهاي در حد توانمان كوتاهي نكنيم. مثلاً كتاب‌هاي امام(ره)، كتاب هاي مذهبي و دكتر شريعتي را بين مردم پخش مي‌كرديم.
من دومرحله دستگير شدم. يك مرحله‌ي آن توسط ضد اطلاعات بود. يكي از دوستان ما در جايي از كارخانه جمله‌اي مثل« مرگ بر شاه!» نوشته بود و ما و چند نفر را به اتهام اين عمل، دستگير كردند. به خانه‌ي ما رفتند و همه جا از جمله زيرزمين را گشتند .كتاب« حكومت اسلامي» آنجا بود، چشمان من در لحظه‌ي گشتن زيرزمين، بسته بود. كسي كه با من برای بازرسی آمده بود يا واقعاً كتاب راديد و چيزي نگفت يا نديد. كتاب را برداشت و گفت دفترچه‌اي سفيد است و آن را به گوشه‌اي انداخت. اين رخداد به يك معجزه شبيه بود.يعني اگر كتاب را پيدا مي‌كردند، حكم من اعدام بود. البته كتاب«شهادت» شريعتي را پيدا كردند. شايد اگر آن كتاب پيدا مي‌شد من توان شكنجه‌هاي آنها را نداشتم و افراد بسياري در اين رابطه لو مي‌رفتند! از جمله حاج‌كريمي كه در بازار حضرتي پارچه‌فروش بود و ما كتاب‌ها را توسط ايشان تهيه مي‌كرديم و باز شايد اگر ايشان هم دستگير مي‌شدند، افراد ديگري هم به‌ترتيب لو مي‌رفتند. همه‌ي اين قضايا مربوط به مرتبه‌ي اول دستگيري‌ام بود. زنداني شدن من در مرحله‌ي اول زياد طول نكشيد و پس از مدت كوتاهي آزاد شدم. من در آنجا به‌جز نماز‌ و دعا و قرآن كار ديگري نمي‌كردم و آنها هم مداركي بر علیه من به‌دست نياوردند تا بتوانند محكومم كنند.
مرتبه‌ي دوم دستگيري‌ام پس از بازداشت يكي از آشنايان اتفاق افتاد. ايشان كه بازداشت شدند، زير شكنجه نام من را به ساواك گفته بودند و آنها نيز درست يك روز قبل از ازدواج من،آن هم درست در زماني كه همه‌ي كارت‌ها را پخش كرده بوديم آمدند و دستگيرم كردند.هرچه خانواده‌ي من تلاش كردند كه من را برای شب عروسي خلاص كنند هيچ ثمري نداد و عروسي من بدون داماد برگزار شد و هر كسي مي‌آمد و مي‌پرسيد «داماد کجاست؟» جواب مي‌شنيد كه جايي گير كرده است و به‌زودي مي‌آيد. مجلس، با اين وضعيت برگزار شده بود و من آن شب و خيلي شب‌هاي بعد از آن را در زندان ساواك به‌سر ‌بردم. در ساواك با من دو نوع برخورد متفاوت مي‌شد كه جزو شيوه‌هاي بازجوئيشان بود . شخصي به‌نام حسيني (شكنجه گر حرفه اي) كه اوايل انقلاب اعدام شد رفتار خيلي بدي داشت ولي بازپرس ديگر كه يك تيمسار بود با اين‌كه با زبان خودش مي‌گفت« من مجرمين را تا بالاي دار مي‌برم» در كل، رفتارش مناسب‌تر بود.
از آنجا كه ساواك دقيقاً در شب عروسي، من را دستگير كرد نمي‌توانست همسرم را بازداشت كند و حتي افرادي از آنها در مجلس عروسي من نيز شركت كرده بودند. آنجا هم معجزه‌اي رخ داد كه خواهرم برايم تعريف كرد. قضيه باز هم مربوط به كتاب «حكومت اسلامي» بود. بار اول كه كتاب در زيرزمين خانه بود و آن قضيه رخ داد و بار دوم نیز مادرم به خواهرم گفته بود که كتاب را بردارد و از خانه خارج كند. همزمان با این که خواهرم كتاب را زير چادر گذاشته از كوچه خارج شده بود، دو نفر از مأمورين ساواك، وارد خانه شدند. اين بار هم باز به نظر من معجزه‌اي رخ داد و لطف آقا امام زمان(عج) بود زيرا اگر مرحله‌ي دوم هم كتاب دست ساواك مي‌افتاد ديگر حساب من و خانواده‌ام پاك بود. اگر اين كتاب‌ها را مي‌گرفتند و شكنجه‌ها شديدتر مي‌شد،گروه‌هايي كه در اين رابطه، سلسله‌وار دست داشتند لو مي‌رفتند. زيرا شايد من توان آن شكنجه‌ها را نداشتم و به بیان صحیح‌تر نمي‌توانم بگويم كه حتماً توان و تحمل آن را داشتم.
سلول‌هاي ما در زندان، انفرادي بودند. سلول كناري من متعلق به آقاي فخرالدين حجازي بود. و در سلول ديگر شخصی عراقي حضور داشت که به‌عنوان جاسوس دستگيرش كرده بودند. اين شخص، خيلي متدين بود يعني تمام قرآن و احاديث و دعاها را از بر مي‌خواند. شب‌ها ما نيز با دم او همراه می‌شدیم و در سلول‌هاي مختلف دست‌ها برای دعا و نيايش رو به آسمان می‌رفت.   
زندان‌هاي ضد اطلاعات خيلي سخت‌گير بودند. در زندان‌هاي انفرادي آنجا كه بعدها متوجه شديم واقع در باغ شاه بوده ما را لخت مادرزاد مي‌كردند و امكان خواب وجود نداشت. دريچه‌هاي روبرو باز بود و نه قادر بوديم رو به دريچه و نه پشت به دريچه بخوابيم و حتي هنگام دستشويي رفتن هم در فضايي متروك و خالي مي‌رفتيم و مي‌آمديم. در آنجا ما را از لحاظ ارتباطي كاملاً تحت نظر داشتند و مراقب بودند.تنها كسي كه در آن زمان، امكان ارتباط با او مهيا بود همان عرب عراقي بود كه با او هم مشكل زباني داشتم.
نظامي بودن امثال من در برخورد ساواك تأثير بيشتری داشت.مي‌گفتند:«شما نان شاه را مي‌خوريد ونمكدان مي‌شكنيد؟»همان حسيني جلاد، اولين مرتبه با كابل به سر من مي‌زد و دائماً همين سؤال را تكرار مي‌كرد. با این وجود و با همه‌ي اين اتفاقات، من خود را انقلابي نمي‌دانم و معتقدم كه كاري براي انقلاب نكرده‌ام. انقلابي كساني بودند كه جان و مال و همه‌چيز خود را در راه انقلاب دادند. من خود نيز از روي مردم شرمنده‌ام.
در آن زمان همسر من و پدر همسرم  با هزار و يك واسطه قصد آزادي من را داشتند و آن‌ها نيز در جواب گفته‌ بودند:«شما بايد هر چه زودتر طلاق دخترتان را از اين مرد بگيريد! اين خراب‌كارها عاقبت خوشي ندارند. مجازات مخالفت با شاه اعدام است.» و اين حرف‌ها باعث آزردگي خاطر آنها شده بود.
شاه و عمال او به مردم و مذهب و کشورشان ظلم و خیانت مي‌كردند و از آنجا كه ديد امام از ديد ما وسيع‌تر بود اين ظلم را از ريشه حس کرده بود و ما از طريق كتاب‌هايي نظير«حكومت اسلامي» با ديدگاههاي عميق ايشان آشنا مي‌شديم. امام در سخنراني خود به شاه مي‌گفت:«شما خدمت كنيد تا ما با شما هماهنگ باشيم.» و این جمله نشان می‌داد که امام تا چه حد نسبت به عدم اجرای شرطی که می‌گذاشت از طرف شاه، مطمئن بود.
واقعيت اين است كه اگر ارتش حركتي نمي‌كرد انقلاب، به این سرعت پيروز نمي‌شد.مبارزه‌ي مردم و رهبري قدرتمند امام در رأس همه‌چيز بود ولي اگر آن اقدام نيروي هوايي ارتش نبود همه‌چيز طولاني‌تر مي‌شد. و يكي از دوستان من به‌نام آقاي مجتهدي كه افسر نيروي زميني بود و بعدها به درجه‌ي شهادت رسيد تعريف مي‌كرد كه :« من در راه‌آهن، مأمور يك تانك بودم كه براي مواقع ضروري و قيام مردم به‌كار مي‌رفت. شب‌ها درب تانك را مي‌بستم و يك سرباز را به‌عنوان نگهبان آن مي‌گذاشتم و از او مي‌خواستم كه هيچ كار نكند. ايشان مي‌گفت كه هيچ‌وقت به روي مردم شليك ‌نكرده‌اند و اگر تيري شليك مي‌شد، تير هوايي بود.به اين ترتيب من به جرأت مي‌توانم بگويم كه يكي از خدمت‌گذارترين اقشار همين ارتشي‌ها هستند.
من پس از انقلاب، كاري براي اين حركت مردمي نكردم و فقط در خدمت نظام بودم . مدتي در منطقه و جبهه بودم و مدتي هم در عقيدتي سياسي و بازرسي ارتش خدمت كردم تا اين‌كه در سال 74 بازنشست شدم. در اين مدت هم از جلسات مذهبي غافل نماندم و به جوانان، درس قرآن و آشنايي با احكام مي‌آموختم.
جستجوي كاملتر
نام كاربري:
 
رمز عبور:
 
هنوز در سايت عضو نشده‌ايد؟

 

براي برقراري ارتباط با ما، لطفا نامه‌هاي خود را به آدرس الكترونيكي - info@parsa-ds.com  - ارسال فرماييد.


ثبت نام |  ورود به سيستم |  نقشه سايت |  راهنما  

 Copyright © 2005 of parsa network team- all rights reserved

Email:info@parsa-ds.com