نگاهی به تاریخچه و مواضع سازمان مجاهدین انقلاب
به دنبال قیام 15 خرداد سال 1342 و مشخص شدن هویت اصلی مخالف نظام سلطنتی پهلوی به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، تکلیف بسیاری از گروه ها و جریاناتی که تا آن روز داعیه مبارزه با رژیم شاهنشاهی را داشتند روشن شد. جریان موسوم به سازمان مجاهدین خلق ، یکی از این گروه ها بود که بواسطه شرایط حاکم بر دانشگاه ها و مراکز مرتبط با جوانان، در میان این قشر مهم جایگاهی برای خود دست و پا کرد اما به تدریج و از یک سو تعیین جایگاه و هویت اسلامی جریان اصلی مخالفان رژیم پهلوي و از سوی دیگر مشخص شدن چهره اصلی بدنه سازمان مجاهدین خلق و انحرافات موجود در ایدئولوژی آن ، بسیاری از افراد و گروه هایی که به عناوین و دلایل مختلف زیرمجموعه این سازمان به حساب می آمدند ، به تدریج از بدنه اصلی انشعاب کرده و راه جدیدی را در پیش گرفتند . از این مجموعه می توان از افراد و گروه هایی یاد کرد که بواسطه داشتن افکار و هویت خاص، راه خود را از جریان منافقین جدا کردند. با اوج گیری مبارزات ملت ایران در سال 57 و ناتوانی رژیم ستم شاهی در کنترل اوضاع، فضا برای فعالیت های سیاسی گروه های مختلف با گرایش های متفاوت آماده گردید و آزادی زندانیان سیاسی در نیمه ی دوم همان سال بر شدت این روند افزود. فعالان سیاسی و مبارزان دوران ستم شاهی یکی پس از دیگری آزاد گردیده و در بیرون زندان همدیگر را یافتند. فعالان جنبش های دانشجویی خارج از کشور آماده ی بازگشت به ایران شدند و به تدریج گروه های مبارز خود را برای رویارویی جدی با رژیم، سازماندهی کردند.
رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز طی توصیه هایی که از طریق رابطین خود همچون استاد شهید مرتضی مطهری و شهید بزرگوار حاج مهدی عراقی به داخل منتقل می کردند از گروه های اسلامی دعوت به و حدت و همکاری می نمودند.
تحت چنین شرایطی میان هفت گروه مبارز اسلامی که عمدتاً از گروه های منشعب از سازمان مجاهدین خلق به شمار می رفتند ، در بهمن ماه سال 57 گفتگویی آغاز گردید که به تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی انجامید. این هفت گروه عبارتند از :
1)گروه منصورون: فعالیت خود را با مشی مسلحانه در خوزستان و از سال 49 آغاز کرده بود. برخی از اعضای آن عبارت بودند از: سردار محسن رضایی – سردار ذوالقدر – سردار حمید زاده و شهیدان مجاهد: غلامحسین صفاتی – شیخ عبدالحسین سبحانی – علی جهان آرا – کریم رفیعی.
2)گروه توحیدی صف: در سال 55 و پس از انتشار اعلامیه ی تغییر موضع ایدئولوژیک سازمان منافقین، در تهران و اصفهان شکل گرفت که شامل افرادی چون شهید محمد بروجردی – سلمان صفوی – اکبر براتی و حسین صادقی می شد.
3)گروه موحدین: که آغاز به کار آن به سال 49 در استان خوزستان بر می گردد و شهید حسین علم الهدی از جمله آنان است.
4)گروه امت واحده: شامل مجموعه ای از زندانیان سیاسی که برخی از آنها در زندان با هم مرتبط بودند که بعد از آزادی از زندان در نیمه ی دوم سال 57 این گروه را با حضور افرادی چون: بهزاد نبوی – محمد سلامتی – پرویز قدیانی – صادق نوروزی – محسن مخملباف شکل دادند.
5)گروه فلاح: با عضویت مرتضی الویری – محمد رضوی – حسن منتظر قائم راه اندازی شد.
6)گروه توحیدی بدر: فعالیت های مذهبی و سیاسی خود را تحت عنوان هیأت مذهبی در مساجد شهر ری از سال 50 آغاز نمودند و برخی از اعضای آن عبارتند از: حسین فدایی – سردار علی عسگری – حسن اسلامی مهر.
7)گروه فلق: عده ای از فعالان جنبش دانشجویی آمریکا که در نیمه ی دوم سال 57 به ایران آمده و گروه فلق را با حضور افرادی چون حسن واعظی – مصطفی تاج زاده – جواد و محمود یاسینی – همایون خسروی بنیان نهادند.
گروههای هفتگانه فوق، در عین پراکنده بودن و عدم ارتباط تشکیلاتی مستمر، ضمن فعالیت در ایران و خارج از کشور ، خواسته های مشترکی داشتند که عمده ترین این خواسته ها عبارت بودند از:
1)تشکیل حکومت جمهوري به جاي حكومت سلطنت پادشاهي
2)تشكيل حكومت ديني و دمكراتيك به رهبری امام خمینی (ره)
3)مبارزه مسلحانه
4) مخالفت با سازمان مجاهدین خلق، به دلیل تغییر ایدئولوژی
و بدین ترتیب جرقه اولیه تشکیل سازمانی تحت عنوان "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" توسط گروه های مذکور زده شد . این سازمان در تاریخ 16 فروردین ماه 58 طی تجمعی که در دانشگاه تهران با سخنرانی بنی صدر تدارک دیده بود به عنوان تشکیلاتی نیمه مخفی – نیمه علنی اعلام موجودیت نمود و فعالیت خود را آغاز کرد. پیروی از اسلام خالص و پذیرش رهبری حضرت امام بر اساس اصل ولایت فقیه و با هدف پاسداری، و همچنین تداوم و گسترش انقلاب اسلامی در ابعاد ایدئولوژیک، سیاسی و نظامی از اصول کلی توافق شده میان اعضا ی سازمان ، پس از اعلام موجودیت به شمار می رود .
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در کنار دیگر تشکل های معتقد به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، نقش مهمی را در حفظ و صیانت از انقلاب اسلامی و مقابله با دشمنان آن ایفا نمود. مشارکت فعال در تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کوشش در نظام یافتن کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، مقابله با ضد انقلاب در کردستان و کمک در تشکیل سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد، تلاش برای خنثی سازی کودتا و کوشش پیگیر برای ریشه کن نمودن گروه های محارب ضد انقلاب فرقان، و شرکت فعال نیروهای سازمان بنا به درخواست نهادهای مربوط برای سرکوبی منافقین، شرکت در مبارزات مجاهدین افغانی در افغانستان و موضع گیری های سیاسی در جهت افشای توطئه ی ابر قدرت ها و به خصوص آمریکا و مزدورانش و گروهک های وابسته به شرق و غرب، ملی گرایان، لیبرال ها و ... از جمله فعالیت هایی است که می توان به این سازمان نسبت داد . (بیانیه شماره ی 134 سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی( 7/6/62)
نکته قابل توجهی که در مورد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به آن اشاره کرد این است که به خاطر وضعیت حساس و غیر عادی ناشی از انقلاب و لزوم شرکت اجتناب ناپذیر نیروهای معتقد و متعهد در عرصه های گوناگون کشور، مجال تبادل افکار و تبیین صحیح مبانی اعتقادی و سیاسی برای اعضای آن فراهم نیامد ، ولی وجود تفاوت دیدگاه و اختلاف نظر از همان ابتدای شکل گیری سازمان خود نمایی کرد. اختلاف بر سر صدور بیانیه به مناسبت روز جهانی کارگر در یازدهم اردیبهشت ماه 58 و سالگرد درگذشت دکتر شریعتی (اطلاعیه ی شماره ی 21 – 27 خرداد ماه 58) ، اختلاف نظر در تدوین جزوات تعلیماتی و آموزشی، اختلاف نظر بر سر مسایل اقتصادی و مواردی چون بند «ج» (اصلاحات ارضی و هیأت واگذاری زمین) نمونه هایی از این تفاوت دیدگاه است.
آما آنچه که به عنوان نقطه اساسی اختلاف درون سازمانی به صف آرایی و جبهه بندی داخلی و در نهایت سبب انحلال آن سازمان گردید، بحث ارتباط سازمان با رهبری انقلاب اسلامی و نماینده ایشان و مقوله ولایت فقیه بود. لازم به ذکر است که شورای مرکزی، سازمان را گوش به فرمان رهبر انقلاب اسلامی معرفی می کرد و خود را مجری فرامین ایشان دانسته و در مسایل مهم و اساسی کسب تکلیف می نمود . ولی از آنجا که رجوع به حضرت امام(ره) به طور مستمر امکان پذیر نبود ، شورای مرکزی سازمان ، آیت الله راستی کاشانی را که قبل از انقلاب نیز با گروه منصورون در ارتباط بودند به عنوان نماینده رهبری در سازمان به ایشان معرفی نمود و حضرت امام (ره) نیز ایشان را مورد تأیید قرار دادند.
اما با شهادت جمعی از نیکان و مذهبیون این سازمان و استحاله فکری معدودی دیگر ، فرصت برای رشد و غلبه اندیشه های سکولاریستی در سازمان فراهم شد . گرایشی که در راس آن افرادی چون بهزاد نبوی و محمد سلامتی قرار داشت بر این باور بودند که رهبری و هدایت سازمان تنها بر عهده شورای مرکزی آن است و مواضع و فعالیت های سازمان در عرصه های گوناگون باید توسط اعضای سازمان با تبادل نظر و بررسی درون گروهی اتخاذ گردد و لازم نیست برای تصمیم گیری ها به مبانی دینی و همچنین حضرت امام (ره) یا نماینده ایشان مراجعه شود ، و همین که تصمیم های اتخاذ شده در مخالفت صریح با نظرات رهبری انقلاب نمی باشد، برای عملی کردن آن کفایت می کند. اولویت در چنین نگاهی فعالیت حزبی و سیاسی است و بر اساس این دیدگاه ، نماینده حضرت امام (ره) در سازمان تنها نقش نظارتی و مشورتی دارد و نباید در تصمیم گیری ها دخالت نماید.
اما طیف مقابل از نگاهی دیگر به رابطه سازمان و رهبری انقلاب می نگریست. آنها معتقد بودند که سازمان تشکیلاتی است که برای دفاع از انقلاب اسلامی و مقابله با دشمنان آن بوجود آمده و به همین خاطر باید از رهبری انقلاب فرمان بگیرد و مطابق خواست و نظر ایشان عمل نماید. در واقع رهبری و هدایت سازمان با رهبری انقلاب است و سازمان چون بازویی در خدمت تحقق خواسته های رهبری انقلاب می باشد؛ به همین دلیل نظرات نماینده امام (ره) ، نظر ایشان و لازم الاجرا است.
اما متاسفانه این اختلاف بر سر نقش و جایگاه نماینده حضرت امام (ره) در سازمان باقی نماند و به مباحث دیگری چون حدود و اختیارات ولی فقیه، رابطه مردم و ولی فقیه، و اعتقاد قلبی و عملی به ولایت فقیه نیز کشیده شد.
هر چند اختلاف بر سر این موضوع از همان آغاز فعالیت سازمان مطرح گردید ولی وضعیت حساس اوایل انقلاب و درگیری سازمان با حوادث و جریانات گوناگون مخالف انقلاب و ضرورت حفظ انسجام درون گروهی در برابر دشمنان، از طرح آشکار و علنی اختلافات جلوگیری کرد. ولی پس از سقوط بنی صدر و افشای ماهیت پلید منافقین در 30 خرداد 60 و سرانجام انقلاب سوم که موجب ایجاد شرایط ثبات و آرامش در نظام جمهوری اسلامی گردید، اختلافات درون سازمان نیز به اوج خود رسید.
در اسفند سال 1360 به دنبال رهنمود حضرت امام (ره) مبنی بر ارجحیت کار حکومتی بر امور تشکیلاتی و نیز ممنوعیت عضویت افراد شاغل در نیروهای مسلح در گروه ها و جریانات سیاسی ، بسیاری از اعضای فعال سازمان که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی مسئولیت داشتند از سازمان جدا شدند، و این جدایی توازن دو طیف مخالف را دچار تغییر کرد. در 15 فروردین سال 61 مجمع مشورتی با حضور اکثریت اعضا و مرتبطین تهران و شهرستان ها تشکیل گردید و جلسات مختلفی برای دفع اختلاف برگزار شد ولی نه تنها مشکل حل نگردید بلکه بر شدت آن نیز افزوده شد و جلسات بدون نتیجه پایان یافت تا اینکه در تاریخ 25 فروردین ماه 61 شورای مرکزی سازمان که اکثریت آن را طیف بهزاد نبوی تشکیل می داد، از طرف نماینده امام ، حضرت آیت الله راستی ، منحل و در اول اردیبهشت ماه همان سال شورای موقتی برای اداره سازمان تعیین گردید.
طیف بهزاد نبوی که شرایط را چنین دیدند بر آن شدند تا ماجرا را به حضرت امام (ره) انتقال داده و از ایشان درخواست کنند که فردی را برای داوری و رفع اختلاف در سازمان تعیین نمایند. ایشان نیز آیت الله موسوی اردبیلی را برای این منظور برگزیدند. پس از آن جلسات مختلفی با حضور هر دو طیف در حضور آقای موسوی اردبیلی تشکیل شد و نتایج آن به حضرت امام (ره) منعکس گردید. در نهایت حضرت امام (ره) پیام دادند که آقای راستی کاشانی در سازمان بمانند و هر کس تمایل به همکاری ایشان ندارد استعفا دهد. بدین سان 37 نفر از جمله بهزاد نبوی، محمد سلامتی، مرتضی الویری، سید مصطفی تاج زاده، سید هاشم آقا جری، محسن آرمین، فیض الله عرب سرخی و ... در دی ماه 1361 از سازمان استعفا کردند.
بعد از این حوادث بود که اختلافات درون سازمانی با کناره گیری یک گرایش از بین رفت و وحدت و یکپارچگی در سازمان حاکم گردید. در این مرحله ، سازمان بواسطه رفتن برخی از اعضای فعالش به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و استعفای برخی دیگر آن در ماجرای مذکور دچار ضعف شد و تنها به فعالیت های فرهنگی – عقیدتی و تشکیل جلسات و کلاس های مختلف بسنده نمود ، تا اینکه در سال 1365 با توجه به شرایط جامعه و عدم امکان فعالیت موثر سازمان در مسایل جاری کشور، نماینده امام (ره) در سازمان طی نامه ای به ایشان خواستار انحلال سازمان می گردند که مورد توافق قرار می گیرد و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بعد از قریب به 8 سال فعالیت در عرصه سیاسی کشور ، رسماً به کار خود پایان می دهد.
در سال 1370 همراهان مشکوک و شبه سکولار بهزاد نبوی مجدداً تشکیلات جدیدی بدون قید اسلامی راه اندازی و با الحاق پسوند "ایران" به نام قبلی، با عنوان جدید «سازمان مجاهدین انقلاب ایران» فعالیت خود را شروع نمود . سازمان در انتخابات ریاست جمهوری 1376 با ائتلاف با کارگزاران سازندگی وارد عرصه انتخابات شد و پس از پیروزی در انتخابات موفق گردید چندین گروه سیاسی اقماری را راه اندازی نماید (15 گروه) که خود سازمان نقش اصلی و محوری را در خط دهی به این گروه های اقماری بر عهده دارد.
در اردیبهشت ماه سال 83، کنگره هفتم سازمان با حضور نمایندگان رسانه ها برگزار شد. کنگره هفتم آغازی برای تبدیل سازمان به یک تشکیلات امروزی و وارد کردن مقولاتی مانند «بدنه حزب»، «افکار عمومی تشکیلاتی» و «فشار از پائین» در آن مطرح بود و پس از آن نیز در سال 84، کنگره های هشتم و نهم سازمان به شکل عادی و فوق العاده و در سال 85، دهمین کنگره سازمان با انعکاس فراگیر رسانه ای تشکیل گردید تا ظاهر نیمه علنی سازمان که حتی مورد انتقاد اعضایش همچون سعيد حجاریان بود در افکار عمومی ترمیم گردد.
اما با تمام تلاش مسئولان این سازمان برای گسترش سازمان ، یازدهمین کنگره تنها با حضور 153 نفر از 240 عضو رسميت يافت. رهبران سازمان مجاهدین انقلاب هرگز با پدیده ای به نام بدنه حزبی و ضرورت درنظر گرفتن خواست ها و تمایلات آن مواجه نبوده و اصولاً علاقه ای به شناخت چنین مقولاتی نداشته اند؛ تا جایی که آقای بهزاد نبوی کلیدی ترین فرد سازمان مجاهدین انقلاب معتقد بود «این شعارها فقط به درد آن می خورد که جوانان برای گوینده اش کف بزنند. » با وجود چنین تفکراتی، چنانچه سازمان مجاهدین انقلاب، با اعضا و هواداران جوان و پر انرژي روبرو بود که سهم خود را از این سازمان می خواستند، هرگز نمی توانست نسبت به احساسات و قضاوت جوانان، که امروز نقش تعیین کننده شان در جامعه ایران مورد تایید است، پاسخی مناسب بدهد .
دو پرونده بزرگ
سازمان مجاهدین انقلاب با دو پرونده بزرگ و البته پرونده های کوچک بسیار روبرو بوده است. پرونده بزرگ نخست مربوط به انفجار نخست وزیری است. اعضای این سازمان که گروه تحقیق اول را پس از انفجار به عهده داشتند به نحوی عمل نمودند که عامل انفجار ( فردی به نام "مسعود کشمیری" که از سوی برخی اعضای سازمان معرفی شده بود ) به عنوان شهید معرفی گردید ، اما پس از گذشت چند روز از تشییع جنازه ساختگی فرد مذکور اعلام شد اصولا جنازه سومی موجود نبوده است و نهایتاً کشمیری عامل انفجار معرفی گردید. این عمل موجب تشکیل پرونده ای برای بهزاد نبوی، خسرو تهرانی و برخی دیگر از عناصر سازمان گردید. این پرونده به اصرار برخی از مقامات بلند پایه دولت وقت و قوه قضائیه و به بهانه امکان اخلال در شرايط بحراني نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه هاي جنگ به دستور حضرت امام (ره) که فرمودند «فعلا مسکوت بماند» از دایره رسیدگی خارج گردید اما همین پرونده و چند پرونده دیگر همواره مورد سئوال افکار عمومی و مطلعان امر قرار داشت. ذکر این نکته نیز لازم است که یکی از افراد مطلع از این پرونده ، شهید "سید اسدالله لاجوردی" بود که به دنبال طرح مجدد این مباحث ، از سوی ضدانقلاب مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید .
پرونده دوم به اظهارات هاشم آغاجری از اعضای این سازمان در همدان و توهین وی به پیامبر (ص) و دیگر مقدسات مربوط می گردد. نزديک به دو هفته پس از اظهارات موهن هاشم آغاجری در همدان، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با صدور بيانيه ای از آغاجری به عنوان يکی از اعضای ارشد خود دفاع و به داشتن اعضايی چون آقای آغاجری افتخار نمود. اين قبيل واکنش ها سرانجام منجر به انتشار بيانيه اي از سوي «جامعه مدرسين حوزه علميه قم» خطاب به «مردم» شد که در آن سازمان مجاهدين انقلاب را «فاقد مشروعيت ديني» دانسته و از «متدينين» خواسته بود «از همکاري با آن بپرهيزند». اين بيانيه تصريح داشت: «سازمان موسوم به مجاهدين انقلاب در جهت بدبين کردن نسل جوان به اسلام و روحانيت و تفکيک دين از سياست که هدف دشمنان جهاني اسلام نيز هست، تلاش مي کند... سخنان موهن يکي از اعضاي مرکزيت اين سازمان در همدان (توهين او به عقايد ديني، مراجع تقليد و مردم متدين ايران) و حمايت بي دريغ آن سازمان از گفته هاي او، شاهدي بر اين مدعاست». پس از این فتوا جامعه انجمن های اسلامی اصناف و بازار، با استناد به اساسنامه سازمان مجاهدين انقلاب از دادگاه انقلاب و دادگستری تهران خواست به دليل نقض قانون اساسی، تغيير و انحراف از ماهيت اسلامی و خيانت به بنيانگذاران از سوی اعضای فعلی سازمان مجاهدين انقلاب، حکم انحلال اين سازمان را صادر کنند. این تشکل پيشتر نیز شکايت خود را به کميسيون ماده 10 احزاب وزارت کشور ارايه کرده بود. اما با توجه به ترکيب وقت کميسيون ماده 10 احزاب، شکايت خود را پس گرفت. با لابی گسترده سازمان مجاهدین که دو قوه مجریه و مقننه را پشت سر خود داشت، این شکایت نیز هیچ گاه مورد رسیدگی جدی قرار نگرفت.
پس از صدور این فتوا بود که محمد سلامتي دبير کل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ایران در اظهارنظري گفت: «ما جامعه مدرسين حوزه علميه قم را به عنوان يک گروه سياسي! در جناح رقيب ! تلقي مي کنيم، نه به عنوان يک مجموعه مذهبي قابل قبول» و محسن آرمين عضو ديگر اين سازمان هم در واکنشي به اطلاعيه مزبور گفت: «ما دين خود را از آقايان نگرفته ايم تا با صدور اطلاعيه بتوانند از ما بگيرند.» لازم به ذکر است که این اظهارات در مورد همان جامعه مدرسینی عنوان شد که حضرت امام (ره) آن را مغز متفکر و چشم بینا و وجدان سالم و حساس کشور می دانستند .
نگاهی کوتاه به برخی نظرات اعضای برجسته این سازمان و مقایسه این افکار در گذشته و حال ، انحراف و تغییر نگرش آنها را بیشتر و بهتر نشان می دهد .
دیدگاه گذشته
محسن آرمین: «حکومت اسلامی مشروعیت خود را از مقام ولایت فقیه که در راس آن است کسب می کند و مسئولیت همه امور با ولي فقیه و امامی است که اقامه حکم می کند; لذا ولایت امور بدست اوست . البته امام جامعه می تواند بعضی از امور را با حفظ حق ولایت به افراد دیگر تفویض نماید .» (کیهان ، 27/10/1366)
بهزاد نبوی: «مسئولیت همه امور با ولي فقیه و امامی است که اقامه حکم می کند، لذا ولایت امور به دست اوست .» (همان جا)
در جای دیگر می گوید: «در حال حاضر با پذیرش ولایت فقیه باید در تمامی زمینه ها، رساله ای زندگی کنیم .» (پیام انقلاب ، 27/5/1359)
دیدگاه امروزی
محمد سلامتی: «اساسا قرار نیست در جامعه ما ولی فقیه به جای همه فکر کند و راه حل ارائه کند . لازمه چنین اعتقادی آن است که نهادهای دولتی و غیردولتی هیچگاه فعال نشوند; زیرا در صورت فعال شدن، عرصه را بر روی فقیه تنگ می کنند!». (عصر ما ، شماره 6)
آرمین: «تبعیت از ولایت فقیه و رهبری در عمل است و شما باید در عمل تابع باشید . ممکن است شما درباره مسائل سیاسی - اجتماعی یک تحلیل داشته باشید، اما رهبری تحلیل دیگری داشته باشد .» (انتخاب ، 30/7/1379)
در جای دیگر می گوید: «قطعا ولی فقیه بدون رای مردم ولی فقیه نیست .!» (انتخاب ، 3/8/1379) ولي فقيه را با رهبري مخلوط كرده اند.
بهزاد نبوی: «آن ولایت مطلقه ای را که امام می فرمودند، استنباط ما این است که اختیارات حکومت اسلامی را مطرح کردند و نه اختیارات یک شخص واحد را!» (رسالت ، 27/11/1375)
هاشم آغاجری: «امروز فکر کردن در قالب مدیریت فردی خیلی کهنه شده یعنی اگر فکر کنیم در هزاره سوم میلادی یک فردی می تواند بنا به هر دلیلی یک جامعه را اداره بکند و رهبرش باشد و راه نشان دهد، اصلا چنین تلقی ای نادرست و نامتعارف با واقع است .» (رسالت ، 18/9/1378)
هاشم آغاجری در مراسم تجلیل از کدیور می گوید: «دین در حکومت های دینی، نه تنها افیون توده هاست! آنچنان که مارکس گفته است، بلکه من می افزایم علاوه بر آن افیون حکومتها هم هست !.» (عصر ما ، شماره 175)
... دين مانع دمكراسي و آزادي در جامعه است.
... امامان معصوم چه فرقي با ديگران دارند مردم با سر به دنيا مي آيند امامان معصوم هم با سر به دنيا مي آيند!
... قرآن كهنه كتابي است متعلق به اعراب بدوي 1400 سال قبل!
... حادثه عاشورا خشونت آموز است.
...حادثه كربلا تصفيه حساب كشته شدگان بني اميه در بدر و خندق عليه بني هاشم بود!!
...
در واقع، طیف چپ سازمان که روزی خود را سینه چاک انحصاری امام انگاشته و گروه مقابل را حامی قرائت تنگ نظرانه از حدود و اختیارات ولایت فقیه و پیرو ولایت مقیده فقیه معرفی می کرد، در قرائت و تفسير امروز خود از ولایت فقیه دست به اجتهاد التقاطي نوینی زده است . کار به جایی رسید که بهزاد نبوی در هیئت دولت با ادعای نخبگی در عرصه سیاست، فرمان تاریخی حضرت امام (ره) در محکومیت سلمان رشدی را برنتابید و با لحنی عتاب آلود این فرمان تاریخی را زیر سئوال برد و آن را مغایر اهداف و فعالیت های اقتصادی و سرمایه گذاری تلقی و سپس شکوه کرد که چرا با وی و دیگر زبدگان وادی سیاست هیچ مشورتی در این مورد به انجام نرسیده است .
در اکثر جهات می توان برگشت و التقاط عقیده را در این سازمان مشاهده کرد، مثلا درباره رابطه با آمریکا، این افراد در گذشته نه چندان دور بر زشتی ذلت در برابر این قدرت غارتگر سرپوش نمی گذاشتند . در بیانیه این سازمان درباره نظم نوین جهانی، نهایت خشم نسبت به آمریکا نشان داده شده است . در آن دوران آقای سلامتی می گوید: «رابطه با آمریکا استقلال ما را تهدید می کند .» (سلام ، 14/12/1374)
اما امروز اعضای این سازمان نه تنها چنین اعتقادی ندارند، بلکه از نظریه پردازان دوآتشه رابطه با آمریکا بوده و معتقدند «عده ای، از شعار مرگ بر آمریکا برای مقابله با مردم سوء استفاده می کنند .» (رسالت ، 13/8/1378)
و بر همین اساس بهزاد نبوی شعار مرگ بر آمریکا را در تعارض با عادی سازی رابطه با آمریکا و سیاست های تنش زدایی تلقی می کند و با افتخار تمام می گوید: «والله من اعتقادی به مرگ بر آمریکا ندارم .» (کیهان ، 21/1/1388)
به نظر می رسد ذکر همین چند مورد برای درک عمق انحراف این گروه از راه و خط اصلی کفایت می کند . البته اعضای این سازمان از ابتدای پیروزی انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی ، بواسطه حضور پررنگ در مراکز و نقاط حساس اقتصادی و امنیتی ، ضربات دیگری نیز به نظام وارد کرده اند که نیازمند پژوهش های جداگانه می باشد ، اما نقش آفرینی و صحنه گردانی این افراد در قضایای پس از انتخابات پرشور و بی نظیر 22 خرداد ، بخوبی گویای ماهیت و جایگاه آنان است.
سوتيترها
نکته قابل توجهی که در مورد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به آن اشاره کرد این است که به خاطر وضعیت حساس و غیر عادی ناشی از انقلاب و لزوم شرکت اجتناب ناپذیر نیروهای معتقد و متعهد در عرصه های گوناگون کشور، مجال تبادل افکار و تبیین صحیح مبانی اعتقادی و سیاسی برای اعضای آن فراهم نیامد
سازمان در انتخابات ریاست جمهوری 1376 با ائتلاف با کارگزاران سازندگی وارد عرصه انتخابات شد و پس از پیروزی در انتخابات موفق گردید چندین گروه سیاسی اقماری را راه اندازی نماید (15 گروه) که خود سازمان نقش اصلی و محوری را در خط دهی به این گروه های اقماری بر عهده دارد
در واقع، طیف چپ سازمان که روزی خود را سینه چاک انحصاری امام انگاشته و گروه مقابل را حامی قرائت تنگ نظرانه از حدود و اختیارات ولایت فقیه و پیرو ولایت مقیده فقیه معرفی می کرد، در قرائت و تفسير امروز خود از ولایت فقیه دست به اجتهاد التقاطي نوینی زده است