آمریکا شیطان بزرگ
با وقوع انقلاب اسلامی ایران، الگوی توزیع قدرت جهانی و منطقه ای که بین دو اردوگاه غرب و شرق در جریان بود تغییر کرد و ايران به عنوان متحد راهبردي آمریکا در نقش "ژاندارم منطقه" با درنوردیدن "جزیره ثبات" موجد نظام جدیدی شد تا قواعد حاکم بر مناسبات بین الملل را به چالش طلبد.
با ظهور گفتمان انقلابی که از شکل گیری قطب جدیدی در مقابل نظام امپریالیستی حکایت داشت، فاز جدیدی از روابط بر صفحه تعاملات دو کشور ایران و آمریکا گشوده شد: تسخیر سفارت آمریکا و واقعه گروگان گیری که در پی عدم اجابت درخواست ایران مبنی بر بازگرداندن شاه و دارايي هاي توقيف شده به کشور و نیز تبدیل این سفارتخانه به مرکزی برای فعالیت های جاسوسی واشنگتن صورت گرفت، دو کشور را در نظام ارتباطی متفاوت با گذشته فرو برد.
ایالات متحده در واکنش به این عمل انقلابی رابطه خود با جمهوری اسلامی ایران را بطور یکجانبه قطع کرد و البته حضرت امام خمینی (ره) نیز با خرسندی تمام از آن استقبال کردند. این امر به معنای ایجاد ضرورت برای ایالات متحده بود تا خط مشی سیاسی خود را نسبت به جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد.
برخی تحلیل گران و اصحاب رسانه و همچنین گروه ها و جریانات خاص تلاش کرده اند موضوع رابطه ایران و آمریکا را در حوزه سیاست ورزی جناح های داخلی و در سطحی معمول بررسی و تحلیل کنند، اما نکته اینجا است که مناسبات جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده با داشتن دو جهان بینی متفاوت، قابل تقلیل به سطح عادی روابط و اختلافات معمولی میان دو کشور نیست و به حوزه ارزش ها و تفسیرها معطوف می شود.
جهان بینی جمهوری اسلامی ایران منبعث از ایدئولوژی اسلامی، نافی هر گونه سلطه گری و سلطه پذیری و در نتیجه، متضاد با نظام دنيا پرستي لیبرال دموکراسی و هژمونی خواهی آمریکا است و البته اين نظام ديني از سوي ديگر، رژیم صهیونیستی را هم كه فرزند انگليس و آمريكا در خانواده استكباري است، به رسمیت نمی شناسد. بنابراین تقابل دو آرمان و نگرش استقلال خواهی و امپریالیستی به هیچ روی با سطح تحلیل عادی روابط میان دو کشور نمی گنجد. به این موضوع باید فهرست بلند بالای اقدامات خصمانه دولت آمریکا نسبت به کشور و مردم ایران را نیز افزود. با وجود این همه دلیل برای حاضر نشدن بر سر میز مذاکره، هنوز افراد و گروه هایی در داخل کشور وجود دارند که بر لزوم مذاکره ایران و آمریکا پای فشرده و حتی نظام جمهوری اسلامی را به سرسختی و افراط گری متهم کرده و تا آنجا پیش می روند که گناه این خصومت دیرینه را هم به پای نظام می نویسند.
مروری اجمالی بر تاریخ روابط ایران و آمریکا
سال 1265 مقارن عصر مشروطه، عنصر فرهنگ و دین آغازگر برقراری رابطه دو کشور می شود. میسیونرهای (مبلغان به اصطلاح تبشيري مسيحيت) آمریکایی در ایران حضور دارند و به منظور جذب جامعه فقير ايران از ارائه خدمات فرهنگی، پزشکی به ایرانیان دریغ ندارند. نخستین بار در عهد ناصر الدين شاه دستور برقراری ارتباط سیاسی با آمریکا به جهت برقراری موازنه سیاسی بین دولتین روس و انگلیس صادر می شود و این سیاست سال ها بعد به مرحله اجرا می رسد. تا این مقطع آمریکا بر خلاف روس و انگلیس چهره مثبتی نزد ایرانیان دارد اما این مثبت اندیشی پنجاه سال بعد در مواجهه با واقعیات سال های پایانی جنگ جهانی دوم و هنگام اشغال ایران توسط متفقین رو به کاستی می گذارد و با استخدام مستشاران آمریکایی که به تدریج بر دامنه نظارتی آنان بر امور کشور افزوده می شود، ترک بر می دارد.
پس از این، کنش های سیاسی آمریکا در خارج از مرزهای این کشور که در دکترین ترومن و اصل چهارم خود را نشان و تعریف جدیدی نیز از مولفه منافع ملی به دست داد، توانست چهره نمایان تری از آمریکا بر گستره روابط بین الملل ترسیم کند. این کشور که به سبب دور ماندن از دو جنگ ویرانگر جهانی، آسيب هم نديده بود؛ فرصت مناسبی به دست آورد تا به بازسازی سیستم اقتصادی و نظامی خود بپردازد، به تدریج با تقویت قدرت اقتصادی و نظامی خود، نظام جهانی را متوجه دو حوزه تمدن غرب و شرق می کند و به صف بندی کشورها در برابر دو نظام غرب سرمایه داری و شرق کمونیست عاملیت می بخشد. عملکرد آمریکا در قالب دکترین ترومن و اصل چهارم او به موازات انعقاد قرارداد دیگری دال بر تحریم ایران نسبت به استخدام مستشار نظامی از کشور ثالثی به جز آمریکا به تثبیت حضور نظامی این کشور در راستای حضور سیاسی اش کمک می کند. تا این تاریخ هوشیاری آگاهان سیاسی ایران نسبت به ماوقع روابط محرز است و سیاست بین الملل آنها را به همگامی با سیاست یکی از دو سوی غرب یا شرق سوق می دهد. رفتار سیاسی ایران به تدریج با تاسی از ساختار نظام بین الملل، این کشور را به یکی از کشورهای اقماری و خاص (وابسته) ایالات متحده و به ویژه در دوره پهلوی دوم تبدیل می کند.
در جریان ملی شدن صنعت نفت به عنوان یکی از جریان های مهم سیاس داخلی، سیمای بسیار متفاوتی از آمریکا نسبت به نخستین چهره ارتباطی این کشور بر ذهن ایرانیان نقش می بندد. آمریکا و انگليس با سرنگون کردن دولت مصدق در 28 مرداد 1332 ماهیت رفتار سیاسی خود را از همکاری در عصر مشروطه به دخالت در دوران پهلوی تغییر می دهد و به تعیین استراتژی در سیاست داخلی ایران می پردازد تا بتواند حکومتی باثبات و سلطه پذیر ایجاد کند.
پیامد عملکرد دولت کودتا و دولت های پس از آن به مرور موجی از مخالفت با دولت وحکومت در میان توده مردم ایجاد کرد که البته با سرکوب از سوی رژیم مطیع آمریکايی پهلوی مواجه شد. در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره کرد: انعقاد پیمان دفاعی بغداد، تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، تصویب کاپیتولاسیون در سال 1343 توسط حسنعلی منصور، تشکیل کنسرسیوم بین المللی نفت با کارایی مبادله درآمدهای نفتی با تجهیزات نظامی، انعقاد پروتکل های بازرگانی نابرابر و زیان آور، تبعیت از دکترین های تجویزی از جمله نیکسون (در بردارنده: سرکوب شورشیان ظفار، عدم شرکت در تحریم نفتی اعراب، نزدیکی با اسرائیل و تامین نفت آن)، درگیر کردن عراق با اکراد به منظور جلوگیری از ایفای نقش در جنگ رمضان و ... .
تاثیر عملکرد وابستگی دولت های پس از کودتا بر ذهن قضاوتگرانه مردم به شکل اعتراض نمایان شد، اعتراضات شدت گرفت و حکومت به سرکوب پرداخت. سرکوب ها به حدی شدید بود که از زبان سازمان عفو بین الملل در سال 1354 حدت آن این گونه بیان شد: «هیچ کشوری در جهان سابقه بدتری از ایران در زمینه حقوق بشر ندارد .»
به طور خلاصه می توان به این نتیجه گیری مختصر از تاریخچه روابط دو کشور تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی اشاره کرد که سیاست های مداخله جویانه ایالات متحده و ترغیب آن از سوی نظام پهلوی دوم، دو عنصر سیاسی دولت – ملت را به رویارویی و تقابل با یکدیگر کشاند. دولت پایگاه مردمی اش را از دست داد و مشروعیتش متزلزل شد. به عبارت دیگر عدم شناخت دولت از حوزه جامعه شناسی ملت و نداشتن سیاست مستقل ملی به منزله دو عامل قوی سقوط دولت ها و حکومت ها عمل کرد.
کشمکش بعد از انقلاب
وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن در بهمن سال 1357 تمامی محاسبات سیاسی ایالات متحده آمریکا را به هم ریخت. به اذعان برخی اعضای جامعه سیاسی آمریکا، این انقلاب به عنوان یکی از مهم ترین وقایع منطقه خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم توازن قوا در منطقه را بر هم زد و ایران با اصل نه شرقی، نه غربی در سیاست خارجی خود به عنوان یک قطب جدید قدرت که مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی بود در صحنه ظاهر شد.
به این ترتیب سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی که دلالت بر نفی سلطه پذیری و عدم سازش با سلطه گر داشت، عملکردی متفاوت از عملکرد دولت های پیش از انقلاب به خود گرفت: قطع روزانه شش ميليون بشكه نفت مفت از سوي ايران، از دست دادن ايران به عنوان يك دستيار راهبردي بين المللي و تبديل شدن آن به يك خصم و تهديد، پيدايش مجدد نظام ديني پر نفوذ در منطقه خاورميانه، پس از دويست سال و خارج از تمشيت استكبار، عزل و حذف تمامي عوامل و نوكران آمريكايي انگليسي و جاسوسان آنها از صحنه مديريت ايران، مبادرت به افشاي ماهيت ظالمانه، ستمگرانه و استبدادي آمريكا، خروج ايران از پیمان سنتو و پیوستن به جنبش غیر متعهدها، مخالفت با رژيم مجعول صهيونيستي و قطع رابطه با رژیم صهیونیستی، لغو قراردادهای دو جانبه و در نتیجه اخراج مستشاران نظامی و غیرنظامی آمريكايي و انگليسي از ایران در مقابل سیاست مستقل ایران، دولت کارتر از تحویل تسلیحات و تجهیزات نظامی خریداری شده توسط دولت پهلوی دوم خودداری ورزید. با تسخیر سفارت آمریکا که در پی بی توجهی دولت آمریکا به درخواست دانشجویان خط امام (ره) مبنی بر بازگرداندن محمدرضا پهلوي به ایران رخ داد، روابط دو کشور بیش از پیش به تیرگی گرایید.
ایالات متحده در 18 فروردین سال 1359 با راي مجلس سنا به طور یکجانبه رابطه خود با جمهوری اسلامی ایران را قطع کرد پیرو این راهبرد، جمهوری اسلامی ایران در حوزه اقتصادی تحریم شد؛ کل دارایی های آن از جمله سپرده های بانکی این کشور در آمریکا مسدود گردید؛ خرید نفت از ایران به تعلیق در آمد؛ تحریم اقتصادی بُعد بین المللی گرفت و حضور نظامی آمریکا در منطقه افزایش یافت؛ با مداخلات پنهان و آشكار آمریکا در مناطق مرزی ايران از جمله استان های خوزستان، سیستان و بلوچستان و کردستان – که به صورت تحرکات و اغتشاشات ضد انقلابی بروز یافت – تمامیت ارضی ایران تهدید شد؛ عملیات طبس طراحی شده و ناموفق به اجرا در آمد؛ برای جنگ با ایران، عراق چراغ سبز آمريكا و انگليس را دریافت کرد و در سال های پایانی جنگ به ویژه از سال 66 به بعد، نقش مداخله جویانه و خلاف عرف بین المللی ایالات متحده بارزتر و فعال تر شد؛ کشتی تدارکاتی ایران مورد حمله قرار گرفت؛ سکوهای نفتی ایران بمباران شد و یک فروند هواپیمای مسافربری غیرنظامی ایران در تیرماه سال 1367 با 290 سرنشین توسط نیروی دریایی آمریکا با یک حمله کاملاً نظامی سرنگون گردید؛ فروش تسلیحات به کشورهای عربی جهت ایجاد ناامنی در منطقه شدت گرفت و جمهوری اسلامی ایران به حمایت از تروریسم بین المللی و داشتن سلاح های کشتار جمعی (میکروبی و شیمیایی) متهم شد؛ و اين در حالي بود كه عراق و رژيم صهيونيستي در دريافت سلاح كشتار جمعي (ميكروبي، شيميايي و اتمي) هر روز مجهز تر مي شدند سیاست مهار دو جانبه و قانون داماتو در مورد ایران به ا جرا درآمد؛ با عبور خط لوله نفت و گاز آسیای میانه از ایران مخالفت شد؛ آمریکا مانع از اعطای وام بانک های جهانی به ایران شد و از اجرای قراردادهای نفتی پتروشیمی و نیروگاه های اتمی ممانعت به عمل آورد؛ همچنین تاکنون از دستیابی ایران به غرامت ناشی از جنگ نیز جلوگیری کرده است.
محور شرارت
با وقوع حادثه 20 شهريور 1380 (11 سپتامبر)، جمهوری اسلامی ایران به دست داشتن در این حادثه و دادن جواز عبور به اعضای برخی عناصر شبکه القاعده و ورود آنان به تهران متهم شد. کشتی حامل تسلیحات موسوم به "کارین ای" توقیف شد و با داستان سرایی های محافل یهودی و رسانه های غربی مبنی بر بارگیری این کشتی از ایران به مقصد فلسطین اشغالی، جمهوری اسلامی ایران در معرض اتهامات بیشتری قرار گرفت. نام جمهوری اسلامی ایران در فهرست « محور شرارت» جای گرفت و با آخرین تیر ترکش ایالات متحده به تولید سلاح های هسته ای متهم شد. به همه موارد بالا باید صراحت کلام زمامداران آمریکایی در خصوص نظام جمهوری اسلامی را نیز افزود.
جرج دبلیو بوش، و همکاران تندرو او در دولت پیشین بر اساس دکترین تغییر رژیم و خارج از هرگونه نزاکت دیپلماتیک از براندازی و تغییر اساسی در نظام جمهوری اسلامی ایران سخن راندند و برای این تغییر نظریات متعدد فاحشی ابراز داشتند: « تغییر رژیم ایران باید ریشه ای صورت گیرد، چه آرام و تدریجی چه رادیکال و سریع. روی کار آمدن دولت مقبول در ایران کمک بزرگی به آمریکا در جنگ جهانی چهارم خواهد کرد. اگر بخواهیم در خاورمیانه به ما احترام بگذارند باید با روش های ماکیاولیستی ، اسلامگرایان را بترسانیم. روش برخورد ما در افغانستان آغاز خوبی بود.»
اقدام نظامی علیه ایران حتی در کنگره آمریکا نیز مطرح شد و برخی مردان سیاسی این کشور به طرح «آزاد سازی ایران» که از روی قانون «آزادی سازی عراق» الگوبرداری شده بود، رای مثبت دادند. قانون آزادسازی عراق از تغییر دولت در بغداد حمایت می کرد و به این منظور 90 میلیون دلار به نیروهای مخالف صدام اختصاص داد. اما تیم واقعگرای بوش با نماد کالین پاول تدریجاً به این نتیجه رسیدند که تغییر رژیم در ایران به شدت خوش بینانه و به صورت خطرناکی ساده لوحانه بوده و با روش عراق و افغانستان محال و ناممكن گزارش شد ولي روش مشابه فروپاشي شوروي و اجراي طرح جزج كنان عملياتي و اجرايي تجويز گرديد.
پس از این شورای روابط خارجی آمریکا در گزارش دیگری اعلام کرد: « رژیم تهران باثبات است و مداخله مستقیم نظامی آمریکا با هدف تغییر رژیم اصلا گزینه خوبی نیست. ایران سه برابر عراق وسعت و جمعیت دارد و مقاومت آن در برابر تهاجم خارجی اگر بیشتر از عراق نباشد، حتماً کمتر نیست. ايران نفوذ ناپذير، و مردم حامي نظام ديني خود هستند.» این گزارش همچنین گفت و گوی مستقیم با ایران را به سود منافع ملی آمریکا ارزیابی کرد.
در این خصوص تغییر لحن آمریکا با روی کار آمدن دموکرات ها را نیز نباید از نظر دور داشت. پیام تبریک نوروزی باراک اوباما به ملت ایران گرچه می تواند به منزله یک علامت سیاسی تعبیر شود اما به هیچ وجه نمی تواند به عنوان یک شاخصه تعیین راهبرد قلمداد شود، به ویژه آنکه ایالات متحده بارها نشان داده در گفتار و عمل فاقد صداقت لازم است. به عبارت دیگر باید در اصالت مولفه « مذاکره» کندوکاو کرد که آیا هدف آمریکا از انجام مذاکره بهبود بخشیدن به روند روابط و حل مشکلات فی مابین است یا تقابل با نظام و پیگیری سیاست های براندازی آن .
جمع بندی اظهارات برخی مردان سیاسی آمریکا روشن می کند ایالات متحده صراحت لازم را در تبیین هدف مذاکره ندارد. پس از وقوع 11 سپتامبر، ریچاد بوچر سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در پاسخ به سئوال خبرنگاری که پرسیده بود «آیا فرصت برای برقراری رابطه با ایران فراهم است» بیان داشت « در شرایط فعلی دغدغه اصلی ما مساله افغانستان و تروریسم است و به رابطه با ایران فکر نکرده ایم.» و در زمانی دیگر این مردان گفته اند « سیاست بازدارندگی مانع از خوش بینی ما به تضادهای درونی در ایران نمی شود. همان گونه که در مورد شوروی عمل کردیم، ما می توانیم با دولت ایران مذاکره داشته باشیم و در عین حال با صراحت، نظر خود را در مورد نامشروع بودن حکومت و لزوم تغییر آن بیان داریم.» بازخوانی روابط دو کشور در طول تاریخ بیانگر آن است که رفتار سیاسی ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران بسیار مداخله جویانه و خارج از عرف دیپلماتیک بوده است. در طول 31 سالی که از عمر نظام جمهوری اسلامی ایران گذشته ، آمریکا از هیچ کوششی در جهت تخطئه نظام فروگذاری نکرده و با اعمال انواع و اشكال کارشکنی ها سعی کرده است با قراردادن ایران در تنگنای شرایط اقتصادی، فرهنگي، علمي، نظامي ارزشی و سیاسی، مردم و مسئولان را در تهاجم رسانه ايي نسبت به اصول و آرمان های انقلاب دلسرد کند.
مذاکره و موانعش
سیاست نخ نمای موسوم به «هویج و چماق» به منزله شاخص ترین رفتار سیاسی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران یکی از پارادوکس های موجود در هدف مذاکره است که ایالات متحده در طول 31 سال گذشته هیچ گاه از آن عقب نشینی نکرده است. یکی از سئوالات مطرح در خصوص ماهیت مذاکره این است که اگر این امر سرانجام بگیرد، آیا تحریم ها لغو خواهد شد؟ برای پاسخ به این سئوال اظهارات برخی سیاستمداران آمریکا تاکنون به حد کافی گویا بوده است. «کنت تیمرمن» محقق مسائل ایران در میزگرد فصلنامه «خاورمیانه» در سال 1998 بیان داشت «اگر ایران تحریم نشود، آن وقت به مسیر اصلی صادرات نفت و گاز دریای خزر به بازارهای جهانی تبدیل خواهد شد و ظرف مدت 10 سال درآمد ناشی از تولید انرژی خود را دو برابر می کند و همچنین با فرهنگ و هويت عميق خود در جهان مشروعیت و اقتدار بیشتری پیدا خواهد کرد. با لغو تحریم ها ما عملاً ابرقدرت شدن ایران در منطقه را تضمین می کنیم.»
گرچه این اظهارات مربوط به دور پیشین تحریم ها است که در سال 1379 توسط کلینتون مدت اعمال آن تمدید شد ، اما نمی تواند ما را از راهیابی به هدف مذاکره در مقطع کنونی دور کند.
در خصوص رابطه میان «تحریم و مذاکره» می توان به اظهارات سایر محافل طرفدار رابطه با ایران یا تاریخ پیشین آن نیز رجوع کرد: «تحریم ها بسیاری از فرصت های اقتصادی و تجاری را از جمله در آسیای مرکزی و قفقاز از ایران سلب کرده و مانع از اعطای کمک های سازمان های بین المللی پول و اعتبار که تحت نفوذ آمریکا هستند، به ایران شده است.» یا آنکه «سیاست مذاکره با سیاست تحریم کاملا سازگار است و ترکیب این دو سیاست از بسیاری جهات کارایی بیشتری دارد. ما باید نشان دهیم پذیرای روابط با مردم ایرن هستیم اما با دولت ایران مخالفیم.» (البته تصور مي كنند مردم خام و خاموش بوده و تمشيت خود را به آنها واگذار مي كنند.)
در این راستا برخی محافل داخلی و خارجی تلاش کرده اند موضوع رابطه با آمریکا را به عنوان یکی از اختلاف های جدی دو جناح فعال داخل کشور مطرح و تبلیغ کنند. برخی استراتژیست های سیاست خارجی آمریکا حتی توصیه کرده اند واشنگتن در قالب تئوری فشار از درون و چانه زنی از بیرون، روابط آینده خود با ایران را تنظیم کند. به یک سخن می توان گفت مذاکره از نظر آمریکایی ها هدف نیست بلکه ابزاری است تا از طریق آن جریان ضد هژمونی تهدید کننده نظام لیبرال دموکراسی، که از سوی ایران رهبری می شود، منزوی و ناکارآمد گردد. به این ترتیب ایالات متحده از یک سو با بهره گیری از سیاست هویج و چماق به سوی مذاکره با ایران گام بر می دارد و از سوی دیگر با تعیین پیش شرط ماهیت مذاکره را زیر سئوال می برد. لابد تصور مي كنند آنها جرج واشنگتن آمريكا بوده و مردم ايران راضي هستند كه با هويج شكم خود را سير كنندو به خواب فرو روند و اگر در مقابل چپاول و غارت ثروتشان واكنش نشان دادند با چماق بر فرق اين مردم بكوبند.
جفری کمپ، رییس برنامه های راهبردی منطقه ای در مرکز مطالعات نیکسون در این باره گفته است « ما تلاش های جدی زیادی برای مذاکره با ایران به عمل آوردیم، اما از نظر آنها تا زمانی که دو طرف از شرایط مساوی برخوردار نباشند امکان این قضیه وجود نخواهد داشت. قاعدتاً آنها می دانند که ما می خواهیم مثل برخورد نتانیاهو با عرفات با فهرستی از موضوعات، «سلاح های اتمی» و «تروریسم» و «صلح خاورمیانه» وارد اتاق مذاکره شویم و ایرانی ها این را نمی پذیرند. يعني روابط و مذاكره نيز فقط براي امتياز گرفتن يك طرفه است و بس!!
آنچه می توان در مورد آن به جمع بندی رسید این است که نمی توان به مذاکره به عنوان یک اصل در روابط خارجی نگریست اما از آن باید به منزله سازوکاری برای حداکثر بهره وری سود جست. به ویژه آنکه فرضیه مقابله با نظام بر یک روی صورت مذاکره نقش بسته است. به گفته «تیمرمن»، «برقراری روابط به معنای ختم انقلاب است. زمانی که ستون مبارزه با آمریکا فرور بریزد، کل انقلاب فروخواهد ریخت.» و ادامه می دهد «ما با رژیمی سروکار داریم که به دلیل مخالفت آن با منافع غرب نمی توان بار دیگر آن را به جمع رژیم های دوست راه داد.» دو کشور جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در نبود «مذاکره» با چالش های سیاسی متعددی مواجه بوده اند که در صورت انجام «مذاکره» نیز نمی توان نسبت به رفع آنها چندان خوش بین بود. در این باره عنصر اعتماد یکی از وزنه های مهم و اثربخش مذاکره است که هنوز برای هیچ یک از طرفین به وجود نیامده است.
روی دیگر مذاکره به سمت درون است. ایرادات تعدادی از مردان سیاسی آمریکا حکایت از آن دارد که جامعه سیاسی آمریکا مترصد بهره گیری از شکاف بین دولت – ملت به منزله یک فرصت است تا تئوری فشار از درون خود را نتیجه بخش کند. دربازخوانی تاریخچه روابط دو کشور این فرآیند وجود داشت که یک وجه سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران به شکاف دولت – ملت بيانجامد و جزیره ثبات در هم فرو ريزد. لذا باید به عنصر سیاسی دولت – ملت در نقش راهبرد سیاست خارجی نیز اعمال نظر داشت. در ادامه ذکر نمونه اخیر، فعالیت های خصمانه واشنگتن در این راستا مورد بررسی قرار می گیرد .
فعالیت مشترک آمریکا و انگلیس برای طراحی بحران علیه جمهوری اسلامی
«كميته خطر جاري - Committee on the Present Danger» (CPD) يك مركز مطالعات راهبردي در آمريكا است. بسياري از اعضاي اين كميته، ژنرال ها و ديپلمات هاي بازنشسته آمريكايي هستند كه با تكيه بر تجربيات خود، خطرهاي پيش روي آمريكا در نقاط مختلف جهان را پيش بيني كرده و در اختيار كاخ سفيد قرار مي دهند. اين كميته در اواسط سال 1385 ه.ش (2006) طي گزارشي كه مارك پالمر آن را تهيه و تنظيم كرده بود، جمهوري اسلامي ايران را يك خطر جدي براي اهداف آمريكا و غرب در منطقه دانسته و از برپايي آشوب هاي خياباني به عنوان يك اهرم براي تضعيف نظام اسلامي ايران ياد كرده بود.
در اين گزارش تاكيد شده بود كه ساختار جمهوري اسلامي ايران به گونه اي است كه به مانند برخي از كشورهاي آسياي ميانه تغيير آن تنها از طريق آشوب هاي خياباني امكان پذير نيست. كميته CPD در توضيح نظريه خود به دو عامل «گردش قدرت و مسئوليت با راي مردم و در جريان انتخابات آزاد» و «پيوند عميق ديني ميان مردم ايران و نظام جمهوري اسلامي ايران» اشاره كرده و نتيجه مي گيرد كه از اعتراضات نرم (بخوانيد آشوب هاي خياباني) فقط مي توان تضعيف موقت نظام ايران و مشغول كردن آن به مسائل جانبي را انتظار داشت و با اجراي اين «پروژه نرم»! امكان امتياز گرفتن از جمهوري اسلامي ايران، مخصوصاً در معادلات سياسي منطقه دور از انتظار نخواهد بود.
«مارك پالمر» در اين گزارش از جاي خالي سفارت آمريكا در ايران به يكي از اصلي ترين دشواري هاي پيش روي آمريكا ياد مي كند و توضيح مي دهد كه برنامه ريزي براي اجراي اين پروژه بدون حضور ديپلمات هاي آمريكايي در ايران و تماس آسان آنها با «افراد و گروه هاي هدف به سختي امكان پذير است». پالمر در گزارش CPD با ابراز تاسف از قطع رابطه ايران و آمريكا و تعطيلي سفارت آن كشور در ايران، از برپايي «دفتر حافظ منافع آمريكا در تهران» به عنوان يكي از راه كارهاي ضروري ياد مي كند كه ماموريت اصلي آن ايجاد ارتباط و تماس با افراد و گروه هاي هدف در ايران خواهد بود. اين درخواست مدتي بعد از سوي دولت بوش و با واسطه سفارت سوئيس به ايران ارائه شد كه با مخالفت جمهوري اسلامي ايران روبرو گرديد.
انبوه اسناد به دست آمده از سفارت تسخير شده آمريكا كه در بيش از 100 جلد كتاب منتشر شده، به وضوح نشان مي دهد يكي از اصلي ترين ماموريت های ديپلمات هاي آمريكايي مقيم ايران، ارتباط مستمر با افراد و گروه هاي همسو يا خريداري شده در داخل ايران به منظور توطئه چيني و آتش افروزي در كشورمان بوده است. و اما، نه فقط شواهد و قرائن، بلكه اسناد غيرقابل انكار به دست آمده كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه «سفارت انگليس» در ايران، دقيقاً در نقش سفارت تعطيل شده آمريكا ظاهر شده و مأموريت بر زمين مانده آمريكايي ها را بر عهده گرفته است.
MI6 یکی از سرویس های جاسوسی امنیتی انگلستان است که وظیفه آن انجام مأموریت های سری با هدف پیشرفت و دفاع از امنیت و اقتصاد برون مرزی دولت بریتانیا است. این سازمان در خرداد سال 1386 (ژوئن 2007) به کمک MI5 که سازمان اطلاعاتی مخفی انگلیس، با مأموریت کسب و جمع آوری اطلاعات و اخبار خارجی به منظور مقابله با تروریزم و کنترل فعالیت های هسته ای است، به دستور دولت متبوع خود و در اقدامی مشترک با دولت و سرویس های آمریکایی تصمیم به طراحی بحران وفتنه گری علیه جمهوری اسلامی گرفته بود.
اين كميته حساسيت ها و ويژگي هاي نظام ديني ايران (ساموئل هانتينگتون: نئوتئولوژي) را به مراتب پيچيده تر و حساس تر از نظام سوسياليستي –ماركسيستي شوروي مي داند لذا طرح جرج كنان را براي فروپاشي اين نظام ناكافي تعريف مي نمايد هدف اصلی و بزرگ این طرح، براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران، هدف میانی آن تضعیف نظام تا جایی که توان تحرک از آن گرفته شده باشد، و هدف پایانی طرح عبارت بود از پروژه هرکس غیر از احمدی نژاد!
محورهای طرح مذکور از این قرار بود:
- عملیاتی نمودن طرح نرم دلتا (براندازی نظام سیاسی ایران ازسوی آمریکا)
- تضعیف ارکان نظام ج.ا.ا. بصورت ن. ن . (نانو و نرم)
- تضعیف و تحريك کاندیداهای انتخاباتی با هدف تضعیف اصل انتخابات
- تلاش برای تحریم هماهنگ انتخابات توسط تمامی تشکل ها و گروه های خارج از نظام
- تلاش جهت تشدید شکاف و تفرقه میان مردم وحاکمیت
- تلاش سفارت انگلیس برای نزدیک شدن به احزاب، تشکل ها، چهره ها ونخبگان منفعل در ایران ، به منظور هموار ساختن مسیر ورود جریان براندازی (اولین اقدام در آذرماه سال 1387)
- بکارگیری و بهره برداری از کارمندان محلی سفارتخانه ها جهت برقراری ارتباطات نخبگان
- ناتوان و ناکارآمد معرفی نمودن نظام سیاسی دینی
- کوشش برای حضور حداقلی مردم در انتخابات (کمتر از 41%)
- حمایت از ایده های پردازش شده و شعارهای حق طلبانه ! مردمی (شورش ها)
- حمایت از کاندیدای همسو (به عقیده رایس در آن زمان، جناح اصلاح طلب برای آمریکا مقبولیت همکاری دارد)
- تاسیس و راه اندازی شبکه .B.B.C فارسی باهدف ایجاد سیستم تبلیغات و اطلاع رسانی مخرب
- تاسیس سایت های اینترنتی و دیگر رسانه ها که VOA، پارس، شبکه یک، تویتر Twitter، فیس بوک و دبکا (موساد) ازجمله آنها هستند (لازم به ذکر است که به دستور رابرت گیتس فرمانده پنتاگون، پانزده هزار سایت با مدیریت کیث الکساندرراه اندازی شد) .
- استمرار حمایت از حقوق ملی! به منظور اثبات ناکارآمدی و یا تضعیف نظام.
- تهدید به فراخوانی سفرای اروپایی جهت اعمال فشار بر کشور و افکار عمومی
- تهدید به افزایش تحریم ها علیه جمهوری اسلامی
- تاسیس موسسات یا کارگروه های واسطه و مرتبط با کمیته مرکزی (تشکیل 16 موسسه)
وظایف و اقدامات موسسات مذکور بدین قرار بود:
-تشکیل NGO یا سازمان های مردم نهاد برای فعالیت میدانی ، مرتبط با کمیته هاي 16گانه (که 345 مورد از این دست نیز تشکیل و فعال شدند.)
-تمرکز بر عملیات روانی ، شایعه پراکنی، جریان سازی، دروغ پراکنی و موج سازی
-ایجاد ارتباط شورای فرهنگی- آموزشی ((B.C با بدنه جامعه از طریق سازمان های مردم نهاد با هدف بستر سازی ارتباطات
-انتخاب و شناسایی گروه هایی از لایه های مختلف اجتماعی مانند: اساتید دانشگاه، پزشکان، هنرمندان، دانشجویان، روحانیون، بازاریان و ...
-برنامه ریزی و تلاش برای تغییر افکار و رفتار مردم نسبت به نظام
-تبلیغ و ترویج ناهنجاری ها و نافرمانی مدنی
-جمع آوری وپردازش اطلاعات از شرایط جامعه ازجمله اغتشاشات ، به طور شبکه ای توسط عوامل سفارت، کارمندان محلی (که مورد خانم کلیوتید ریس تبعه فرانسه از آن جمله بود)
-بستر سازی جهت افزایش ناامیدی نسبت به آینده و برنامه های اجرایی کشور و تقویت گرایش و نگرش نسبت به غرب
-تهیه و توزیع خودکارهای پاک شونده به منظور طرح تقلب
-طراحی و ترویج موضوع تقلب در زمان x
-تاکید بر ضرورت ابطال انتخابات به بهانه وقوع تقلب
-تلاش وتاکید بر ضرورت حضور بیگانگان به عنوان ناظران انتخاباتی
-ساماندهی و توسعه اختلافات و بهره برداری از آن
-به چالش کشیدن مشروعیت نظام جمهوری اسلامی و القای خودداری حمایت های مردمی از نظام
-تامین و توزیع اعتبار برای پشتیبانی مالی فعالیت ها (مبالغ هنگفتی توسط آمریکا، انگلیس، عربستان، امارات بدین منظور اختصاص یافت)
-تهیه و تدارک لباس فرم و جعلي بسیج و نیروی انتظامی
-تهیه، تدارک و قاچاق اسلحه از طریق مرزها
-طراحی و تولید کلمات ویژه (آنتلکتوئد) به منظور جنگ رواني
-تولید شبکه ارتباطی و طراحی زبان علامت شبیه مورس از طریق حرکت انگشتان دست چپ.
-تجمیع و تحریک اراذل و اوباش بعنوان بحران زدگان اقتصادی و نمونه های جامعه آماری معیشتی
-تلاش برای راه اندازی اعتصابات گسترده در کشور
-برنامه ریزی جهت حمایت لازم سفارت انگلستان در صورت اضطرار و همچنین شخصیت های شناخته شده در شرایط ویژه
-برگزاری دوره های آموزشی – توجیهی به ویژه برای خبرنگاران در خارج از کشور
اشاره ای به توطئه هاي آمريكا در جهان
1 - براندازي رژيم ها از طريق توطئه و كودتا، بيش از 2500 مورد
2 - حمايت و تقويت ديكتاتورهاي جهان (مانند صهيونيست ها + پينوشه در شيلي و...)
3 - آدم ربايي مستقيم بين المللي و حمايت از آدم ربايان
4 - قتل عام بشريت از كوبا تا هيروشيما ، آفريقاي جنوبي تا پاناما ، ايران تا ويتنام .
5 - حمايت ازتروريست ها و گروه هاي اپوزيسيون
6 - سرنگونی هواپيما و قتل انسان هاي بي پناه
7 - دخالت مستقيم يا مرموز در امور و برنامه هاي داخلي كشورها
8 – اشغالگري، جنگ طلبي بين المللي وتهديد دول جهان
9 - افزايش شكنجه در زندان هاي آمريكا و حمايت از سرويس هاي خفقان در كشورهاي اقماري و همسو
10 – مديريت و حمايت از تبعيض نژادي و فقر در كشورهاي تحت سلطه
11 - توطئه در آرمانخواهي هاي مردمي جهان و مواجهه با رشد كشورهاي عقب افتاده
12 - جاسوسي براي خود و دولت هاي عامل
13 - سركوب و ابطال خواست يا راي ملت ها
14 - سوء استفاده يا دست آويز نمودن سازمان ملل شوراي امنيت و ديگر مجامع بين المللي
15 - تبرئه (وتو) جنايتكاران ضد بشریت (اسرائيل –آفريقای جنوبی در دوران آپارتاید - بوسني و ...)
16 - شركت در بحران هاي منطقه اي جهان
17 - ايجاد نابساماني اقتصادي دربخش صنعت، توليد و تجارت بين المللي
18 - دامن زدن يا توسعه فساداخلاقي -اجتماعي و اعتياد در داخل وخارج آمريكا
19 - دامن زدن به اختلافات منطقه اي قومي
20- چپاول ثروت ها و منابع طبيعي منطقه
(باچنين بي نظمي هاي فاحشي آمريكا چگونه به خوداجازه مي دهد كه طراح نظم نوين جهاني و عامل آن معرفي شود درحالي كه بزرگترين عامل بي نظمي درجهان است.)
ذکر این نکته حائز اهمیت است که هماهنگ کننده کمیته خطر جاری "پل ولفوویتس" (معاون وزیرخارجه) و "مارک پالمر" مسئول پیگیری اجرایی کمیته بودند که از تجربیات راموس پرلموتر، کنت تیمرمن، جرج سوروس (نظریه پردازان آمریکایی کودتاهای مخملی) مناخيم لحلاين صهيونيست و دكتر مارتين كرامر بهره فراوان بردند. و هماهنگ کننده MI6 انگلستان نیز "جان کین" (عضو برجسته ، نظریه پرداز و طراح آشوب های خیابانی در کشورهای مخالف غرب) بوده است.
در پایان اشاره ای به برخی فتنه ها و جنایات آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران قابل توجه جدي است. البته قبل از ذکر این موارد توجه به این نکته مهم نیز لازم است که با وجود همه این خصومت ها و توطئه ها، چگونه است که برخی افراد و گروه ها (از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون) هنوز هم اصرار دارند که دشمنی آمریکا با مردم ایران از جنس خصومت دو دولت در سطح جهانی و حتی در برخی موارد سوءتفاهم میان دو طرف و قابل حل و فصل است؛ برخی از این افراد حتی بر سر این موضوع اکنون از گذشته انقلابی خود نیز برائت می جویند (البته بسیاری از این افراد از همان ابتدا عقیده خود را در این زمینه آشکار کرده بودند). چگونه می شود که تنها به دلیل سوءتفاهم، یک کشور در آن سوی دنیا، این چنین علیه ملت مسلمان ایران کینه توزی نماید؟
آمريكا و انگليس قبل از هر چيز دو خواسته اساسي دارند 1-حذف نظام ديني و مذهبي 2-تسليم و تبعيت ايران از آنها؟!
اما فتنه های آمريكا و شركاء آن علیه ایران
1- تبديل سفارتخانه تهران به جاسوسخانه
2ـ انواع حمايت هاي سازمان سيا از مخالفين ج .ا.ا.
3- تاسيس و استخدام اپوزيسيون داخل وخارج ازجمله سازمان منافقين
4-استخدام و پرورش صدام حسين توسط اينتليجنس سرويس و سيا
5- تحريك و تقويت سياسي ، نظامي عراق در جنگ عليه ج . ا . ايران
6- تجهيز سياسي، نظامي (شيميايي، اتمي) عراق توسط غرب از جمله آلمان
7- اظهارنظر وقيحانه فرانسوا ميتران (رئيس جمهور مقبورفرانسه ) مبني بر اينكه نخواهيم گذاشت صدام در اين جنگ شكست بخورد. (و متعاقب آن ، دستور به دولتش جهت همكاري نامحدود با عراق )
8- تجهيز مستقیم نیروی هوایی عراق توسط روسيه ،كشورهاي غربي و فرانسه ( فرانسه بجز فروش چند ده فروند ميراژ از محل اعتبارات تخصیص یافته از سوی عربستان و كويت ، اقدام به واگذاري پنج فروند سوپر اتاندارد فوق پيشرفته و موشک های اگزوسه به عراق نمود كه در مدت كوتاهي سه فروند از آن سقوط كرد؛ سرانجام این روند نیز كناره گيري خجالت آور فرانسه از حضوربيشتر در صحنه جنگ عراق عليه ايران بود)
9- اعزام دونالد رامسفلد توسط رونالد ريگان به عراق و انجام همكاري راهبردي عليه ايران
10- تحريك، تحميق و تحميل جدايي همسايگان به ويژه اعراب نسبت به ايران
11- تهيه و انتقال اطلاعات نظامي سري (از طریق جاسوسان، استقرار آواكس در عربستان، نظاميان طاغوتي، و مستشاران آمريكايي در ايران ) مربوط به ايران در زمان جنگ به عراق
12- آغاز جنگ نفتكش ها با طرح و حمايت آواكس ها بمنظور كاهش درآمد ارزي ايران و تضعيف اعراب
13- تدوين طرح "جنگ بدون برنده" بصورت فشار اقتصادي بر ايران ، وجلوگيري از هرگونه تامين ارز
14- ايجاداختلال الكترونيك در سيستم ناوبري و راداري ايران در جنوب كشور
15- اظهارات وقيحانه گاسپار واينبرگر وزير جنگ دولت ريگان که بايد ريشه ملت ايران راسوزاند!
16- تلاش آمريكا و انگليس در شوراي امنيت، و عليه اقدام 180 كشور مبني بر صدور قطعنامه عليه جنايات جنگي عراق در بكار بردن سلاح هاي شيميايي كه به درخواست ايران صورت مي گرفت
17- تلاش آمريكا و انگليس در اجلاس فرانسه پس ازجنگ عراق عليه ايران، مبني بر جلوگيري از معرفي عراق به عنوان جنايتكار جنگي
18- حمله مستقيم نظامي آمريكا به سكوهاي نفتي ايران در خليج فارس
19-تفرقه و تحريك اقوام مرز نشين عليه دولت مركزي ج.ا.ا و تلاش در جهت تجزيه خاك و عليه تماميت ملي ايران
20-بي تحركي و وابسته ساختن دانش و فن آوري كشور از راه هاي مختلف
21-توطئه نفي و حذف ولايت فقيه و تجزيه ولايت فقيه از رهبري
22ـ ایراد اتهامات كاذب در زمینه هایی همچون حقوق بشر و فعاليت های هسته اي
23ـ وارد نمودن اتهامات تروريستي به ايران مانند انفجار عربستان
24-تحريك و تقويت گروهك هاي تروريستي مانند منافقين و ديدار رسمي با ايشان
جنايات آمريكا عليه ايران
1ـ توطئه 28 مردادسال 1332، هنگام رياست جمهوري آيزنهاور عليه دولت قانوني محمد مصدق و آغاز دوران دیکتاتوری شاه با دولت زاهدي
2-كارشكني و فتنه گري در بازسازي و سازندگي كشور
3-تاسيس اطاق جعل اسناد و چاپ پول به منظور ايجاد اختلال در امور جاري كشور
4-تلاش در جهت تخريب و يا كاهش روابط جمهوري اسلامي ايران با ساير كشورها
5ـ تحميل قانون كاپيتولاسيون، در 17 مهر سال 1343 با ارائه لايحه از سوی دولت حسنعلي منصور، که پس از آزادي امام از زندان (18فروردين 1343) صورت گرفت . (محاكمه هر ايراني كه متعرض آمريكا باشد و نیز عدم جواز محاكمه آمريكائيان با هر جرمی در ايران، از مفاد این لایحه ننگین به شمار می رفت. در نهایت این لایحه تصویب شد و سخنان امام (ره) نیز به دستگيري و تبعيدايشان در 13 آبان سال 1343 به تركيه انجامید
6ـ استقرار تيم هاي نظامي - امنيتي و جاسوسي در ايران جهت سركوب مخالفين
7ـ مداخله در شئون مختلف كشور از جمله ارتش، انتخابات، آزادي، حقوق بشر، مذهب و... كه خلاف عرف روابط بين المللي است
8ـ تاسيس تشكيلات جاسوسي توسط سفارت و عوامل آن
9ـ تحقير ارزش ها و فرهنگ ديني مردم با عوام فريبي
10ـ چپاول نفت و ثروت كشور به قيمت ناچيز
11ـ فشار به كشورهاي هم پيمان به منظور تحريم ايران و ايجاد بلوك قدرت عليه جمهوري اسلامي ايران
12ـ حمله نظامي در طبس به ايران
13ـ طراحي توطئه كودتاها (مانند نوژه)
14ـ حمايت از شاه فراري و تشويق دولت ها به اعطاء پناهندگي به شاه
15- انفجار كشتي "ايران اجر" توسط نظاميان آمريكا به دستور مستقيم وزير جنگ آمريكا "گاسپار واينبرگر" (1366)
16- حمله به هواپيماي مسافربري ايرباس ايران توسط ناو هواپيمابر وينسنس و تشويق ژنرال راجرز و قتل 290 نفر مسافر، فارغ از توجه به قوانين و مقررات بين المللي (1367)
17ـ مسدود نمودن اموال و دارائي هاي ج .ا.ا در آمريكا
18ـ تحريم و توطئه اقتصادي يا نفتي عليه ج .ا.ا
19ـ حمايت جدي از دشمن محارب ج .ا.ا و تحريك كشورها به پشتيباني از عراق
20ـ انهدام تاسيسات نفتي ج .ا.ا در خليج فارس (1366)
21ـ حضور تهديدگرانه در خليج فارس به بهانه هاي گوناگون
22ـ تحريك و تقويت گروهك هاي تروريستي مانند منافقين و ديدار رسمي با ايشان
23ـ ايجاد جنگ رواني و تبليغاتي ازطريق رسانه ها
24ـ توطئه و تحت فشار قرار دادن معاهدين ايران مانند چين، روسيه، و آلمان
25ـ تصويب طرح آلفونسو داماتو مبني بر تحريم كشورهاي طرف قرارداد با ايران
26ـ اختصاص ميليون ها دلار از جمله 20ميليون دلار با هدف توطئه عليه ج .ا.ايران
27ـ تقويت صنايع موشكي رژيم صهيونيستي عليه جمهوری اسلامی ايران و انقلاب اسلامي
28-طراحي انواع توطئه و فتنه براي براندازي نظام (خارجي-دروني)
بنابراين با چنين رفتار و اختلاف فاسد و خيانتباري كه استكبار جهاني به عملگي آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران داشته و دارد نگاه اطمينان بخش نمودن به آنها خلاف عقل و خرد سياسي بوده و تنها در جهت هموار سازي راه تداوم ديكتاتوري آنهاست. ثانياً به صراحت آشكار است كه رهبران صهيونيست و آنجليكايي ايالات متحده آمريكا، تنها و تنها به نابودي نظام سياسي جاري در ايران فكر كرده و همواره توطئه مي كنند. بدون ترديد آنچه در موضوع انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران گذشت اولين و آخرين فرصت و صحنه فتنه انگيزي و توطئه آنها عليه نظام ديني ايران نخواهد بود و لذا بايد هوشيار بود و فرصت خواسته هاي سليقه ايي خودي ها با طمع كاري هاي غير خودي ها به سركردگي آمريكا مشترك نشود.
مايكل برانت رئيس بخش شيعه شناسي سازمان سيا قبل از اين انتخابات علناً گفت دو عامل مهم در ايران شرايط را بر ما سخت كرده و براي نابودي آن بايد تلاش كنيم! تشيع و ولايت فقيه.
در آمريكا بيش از 60 بنياد و موسسه به ظاهر خصوصي به منظور تحقق اهداف سكولاريستي، فمنيستي و ليبراليستي (كه بخشي از ماموريت آنها براندازي و حذف مذهب تشيع و اصل ولايت فقيه در ايران است) از قرار زير مي باشند:
بنياد سوروس يا بنياد جامعه باز، مرکز وودرو ويلسون، خانه آزادي، صندوق اعانه ملي براي دموکراسي N.E.D، مؤسسه دموکراتيک ملي N.D.I، مؤسسه جمهوري خواه ملي N.R.I، مؤسسه براي دموکراسي در اروپاي شرقي (مقر ورشو) I.D.E.E، مرکز دموکراتيک اروپاي شرقي (مقر ورشو) E.E.D.C، بنياد فورد، بنياد برادران راکفلر، مؤسسه هوور دانشگاه استانفورد، مؤسسه هلندي هيووس، مناز انگليس، انجمن سازمان ملل ايالات متحده امريكا، بنياد کارنگي، ويلتون پارک انگليس، سازمان جستوجو براي زمينههاي مشترک، شوراي جمعيت، انستيتو واشنگتن براي مسائل خاورميانه نزديک، انستيتو اسپن، مؤسسه امريکن اينترپرايز، بنياد نو آمريكا، بنياد اسميت ريچاردسون، صندوق ژرمن مارشال امريكا (داراي دفاتر در آلمان، بلژيک و...) مرکز بينالمللي براي حل مسالمتآميز، بنياد عبدالرحمن برومند، دانشگاه ييل، مرکز مردين، بنياد دموکراسي در ايران، انستيتو بينالمللي جمهوريخواهان، انستيتو ملي دموکراتيک، انستيتو ابتکار آمريكايي، انستيتو دموکراسي در اروپاي شرقي، مرکز کمکرساني امريكا، مرکز بينالمللي تجارت خصوصي، مرکز آمريكايي براي همبستگي بينالمللي کارگران، مرکز بينالمللي براي انتقال دموکراسي، انجمن تشکل دموکراسي، انستيتو آلبرت انشتين، جنبش جهاني براي دموکراسي، شبکه فعالان جوان دموکراسي، گروه اطلاعات دموکراسي و تکنولوژي ارتباطات، جنبش بينالمللي پارلماني براي دموکراسي، انستيتو شبکه جستوجو دموکراسي، مؤسسه ريگا، مؤسسه برگمن، شوراي روابط خارجي امريكا، انجمن سياست خارجي آلمان، مؤسسه اسرائيلي ممري، مرکز مطالعات دموکراسي انگليس، انستيتو مريدين، کليه مراکز و مؤسسات تابعه دانشگاه ييل، دانشگاه دفاع ملي آمريكا، مرکز مستندسازي اسناد حقوق بشر ايران، مرکز امريكايي فلتا فعال در آسياي مرکزي و قفقاز، کميته خطر حاضر، انستيتو بروکينگز، مرکز سابان وابسته به بروکينگز، ديده بان حقوق بشر، بنياد آمريكاي جديد.
سوتيترها
جهان بینی جمهوری اسلامی ایران منبعث از ایدئولوژی اسلامی، نافی هر گونه سلطه گری و سلطه پذیری و در نتیجه، متضاد با نظام دنيا پرستي لیبرال دموکراسی و هژمونی خواهی آمریکا است و البته اين نظام ديني از سوي ديگر، رژیم صهیونیستی را هم كه فرزند انگليس و آمريكا در خانواده استكباري است، به رسمیت نمی شناسد
وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن در بهمن سال 1357 تمامی محاسبات سیاسی ایالات متحده آمریکا را به هم ریخت. به اذعان برخی اعضای جامعه سیاسی آمریکا، این انقلاب به عنوان یکی از مهم ترین وقایع منطقه خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم توازن قوا در منطقه را بر هم زد و ایران با اصل نه شرقی، نه غربی در سیاست خارجی خود به عنوان یک قطب جدید قدرت که مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی بود در صحنه ظاهر شد
«مارك پالمر» در اين گزارش از جاي خالي سفارت آمريكا در ايران به يكي از اصلي ترين دشواري هاي پيش روي آمريكا ياد مي كند و توضيح مي دهد كه برنامه ريزي براي اجراي اين پروژه بدون حضور ديپلمات هاي آمريكايي در ايران و تماس آسان آنها با «افراد و گروه هاي هدف به سختي امكان پذير است»